ثمرات هجرت بزرگ، یا همان فرار و اخراج

سایت های کذاب مجاهدین ، باز هم از ثمرات تاکتیکی و استراتژیکی “هجرت بزرگ” نکاتی نوشتند که با تاملی بیشتر هیچ کدام “ثمره” شمرده نمی شود. واقعیت این است که دیگر تاریخ مصرف فرقه ی رجوی گذشته بود، بخصوص که صاحبخانه ی مسعود رجوی ، صدام حسین هم دستگیر و اعدام شد. سرنوشت مسعود رجوی هم جدای از صدام حسین نبود و از ترس همین سرنوشت هم به سوراخ موش خزید!

کل تلفاتی که سازمان بدلیل تاخیر عامدانه ی خروج نیروها در عراق داد، همه  بخاطر حفظ جان مسعود رجوی بود و بس! مسعود رجوی هرگز در طول تاریخ زندگی خفت بار و ننگینش، یک بار در نقش یک رهبر پاکباز حضور نداشت، در سر بزنگاهها و گلوگاههای باصطلاح مبارزاتی نیز، همیشه جاخالی داده است و فرار را بر قرار ترجیح داده است. اگر بطور واقعی بخواهیم ثمرات این “هجرت بزرگ” یا همان  اخراج زبونانه را بشماریم باید بگوییم که :

1-            فرقه ی رجوی یک تافته ی جدا بافته از مردم بود که با خروج از عراق باز هم بیشتر و بیشتر از ملاء نداشته ی خود دورتر شد!

2-            مرز مشترک با ایران را از دست داد و دیگر هیچ مرز زمینی با ایران نداشت که دست به ترور و جنایت بزند!

3-            بدلیل فرار بزدلانه ی مسعود و مریم، سازمان بزرگترین ضربه ی نیرویی را خورد و بالغ بر صدها تن از نیروهای ربایش شده را در مدت زمان کوتاهی از دست داد!

4-            از دیگر ثمرات این اخراج بزرگ، این بود که وصل بودن دم رجوی به صدام حسین به اثبات رسید ، چرا که با به درک واصل شدن صدام حسین، نوکرش نیز از صحنه حذف شد.

5-            سازمان با کل بدنه ی فرسوده و پیرش ، بدلیل غلط بودن خط و خطوط رهبری اش ، برای همیشه از صحنه ی ایران حذف شد و امروز در آلبانی آخرین نفس های این فرقه در حال شمارش است.

6-            اسارتگاههای سازمان بارها از سوی نیروهای مردمی عراق مورد حملات مختلف قرار گرفت  و ضربه پذیر بودن و شکننده بودن سازمان به اثبات رسید.

7-            سازمان که ادعا می کرد 5 میلیون عراقی! را همراه دارد و از سازمان حمایت کردند! این ادعا با اخراج مفتضحانه اش از عراق مهر خورد!

8-            تمامی شعارها و ادعاهای مسعود رجوی و مریم ، که قبل از حمله ی آمریکا به عراق ادعا می کردند که راه و رسم امام حسین (ع) را طی می کنند، با شلیک اولین گلوله و فرار کردن مسعود و مریم، ثابت شد که همه توخالی و خالی بندی بود!

9-            تمام ادعاهای حمایت های دول اروپائی از سران فرقه ، با دستگیری مفتضحانه ی مریم رجوی در فرانسه به جرم اعمال تروریستی و پول شوئی، پوچ از آب در آمد!

10-         با بجا گذاشتن نیروها زیر بمباران ها درعراق ، یکبار دیگر به اثبات رسید که جان نیروهای ساده و سیاهی لشگر در سازمان برای رهبران این گروه پشیزی ارزش ندارد!

11-         با حمایت های حین انتقال و قبل از آن آمریکائی ها از سازمان ، نوکری و غلام حلقه بگوش بودن مسعود رجوی برای بیگانگان و عدم استقلال این فرقه کاملا عیان شده و به ثبوت رسید.

ثمرات تاکتیکی و استراتژیکی این فرار  و اخراج بزرگ بقدری زیاد است که در این مقال نمی گنجد، اما خوشبختانه قدرت خانواده ها یکبار دیگر با اخراج سازمان از عراق به اثبات رسید و اینکه مسعود رجوی حق داشت که از خانواده ها آنقدر بترسد که شروع و اتمام تمام صحبت هایش این باشد که خانواده ها “الدنگ” هستند! اما زمان ثابت کرد که الدنگ ترین شخص خود مسعود رجوی بود که هرگز معادلات سیاسی اطراف خود را درک نکرد و باز هم در بیراهه ی خودساخته اش ، سرش به سنگ نادانی و جهالت خورد!

5 سال از سالروز انتقال نیروهای فرسوده ی فرقه ی رجوی به آلبانی گذشت و امروز فرقه ی منحوس رجوی به نقطه ای  رسیده است که صحبت از اخراج آن از آلبانی به یک کشور آفریقائی در میان است ، در حالیکه جداشده ها سازمان را در محاصره ای استراتژیک قرار دادند و به سمت محاکمه در دادگاه لاهه می کشانند . . .

فرید

منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا