اعضاء جداشده از فرقه رجوی

به دور از مناسبات فرقه مجاهدین زندگی را زندگی می کنیم

در روزهای گذشته جداشده های از فرقه ی مخوف رجوی در آلبانی، سالروز تولد آقای غلامرضا شکری را جشن گرفتند. راستی چه نیازی بود که این جشن تولد گرفته شود؟ این جشن تولد و دیگر تجمعات جداشده ها که به هر بهانه ای دورهم جمع می شوند، چه پیامی برای مریم رجوی دارد؟

برای بررسی این امر بهتر است فلاش بکی به گذشته بزنیم ، زمان حال را رها کنیم و قدری به حوادث و وقایع گذشته در فرقه رجوی بپردازیم و اینکه آنروزها درون فرقه چه خبر بود؟

از همان روز اول که به مناسبات خشک و بی روح مجاهدین پیوستم، مدارک هویتی ام را گرفتند و حتی با نام و نام خانوادگی خود باید خداحافظی می کردم! خیلی زود از گذشته ام جدا شدم و دقیق تر که نگاه می کردم، به رباتی بی هویت با یک اسم مستعار تبدیل شده بودم.

تولد غلامرضا شکری

فکر کردن به خاطرات گذشته ممنوع بود! این یک ضابطه بود. پرنده ای را در قفس متصور کنید که هرگز هیچ آینه ای هم نیست که خود را در آن ببیند، به تدریج شاید حتی فراموش کند که چیست و کیست؟ درون همه ی ما غمگین و افسرده شده بود، اما بدتر هم اینکه باید خود را شاد نشان می دادیم. باید به زور می خندیدیم، این کار از صد بار شکنجه هم بدتر بود! وقتی هم اعتراض می کردیم می گفتند شما فرم را رعایت کنید، محتوا هم خواهد آمد.

ما در تشکیلات رجوی، هیچ بازتابی را از خود نمی دیدیم، هیچ عکسی نبود، هیچ بازگوئی از گذشته نبود. هیچ چیز!
گذشته و هویت هر کس اولین چیزی است که از هر فرد در تشکیلات مجاهدین از او گرفته می شود و هرگز برگشتی در کار نیست. انتهای این دالان تنگ و تاریک هم فقط مرگ است ، مرگی بی ثمر برای خودمان و خلق! اما این مرگ تنها برای مسعود رجوی سود داشت و کتاب کشته هایش را قطورتر می کرد.

در تشکیلات، ما بدون اینکه اجازه زندگی کردن داشته باشیم ، کشته می شدیم! اجازه ی هیچ اعتراضی را هم نداشتیم.
چرا در مناسبات مجاهدین ، حتی صحبت از جشن تولد یک گناه و یک امر ممنوعه بود؟

تولد یعنی بودن، یعنی وجود داشتن، جشن تولد تداعی داشتن هویت و خانواده است، امری که در فرقه ی رجوی نباید اتفاق می افتاد، چرا که مسعود رجوی می گفت:
” خانواده ی هر کس ما هستیم ( یعنی من ، یعنی مسعود رجوی )، این خانواده ها هم که سراغ شما می آیند، الدنگ ، نادان و بی غیرت هستند!(با عرض معذرت از خوانندگان و خانواده ها) در حالی که نادان ترین، الدنگ ترین، سبک عقل ترین و لوده ترین فرد در فرقه ، خود مسعود رجوی است.

اوج بودن و حیات هر انسانی، جشن تولد است، اینکه همه از زنده بودن یک انسان شاد بشویم و بگوییم ممنون که هستی ، ما به در کنار بودن تو افتخار می کنیم.

چرا تولدمان را جشن می گیریم؟
تولد یعنی شروع زندگی و گرفتن هر ساله ی تولد یعنی یادآوری این موضوع که شروع زندگی ما در این کره ی خاکی از چه تاریخی شروع شده است.

هر سال که تولدمان را جشن می گیریم به معنای این است که از خدای خودمان بابت تمام شب هایی که در این سال خوابیدیم و با لطف و عنایت پروردگارمان از خواب بلند شدیم تشکر می کنیم، از لطف او برای دادن فرصت دیگری برای گرفتن جشن تولدمان و حضورمان بر روی این کره خاکی تشکر می کنیم.

در این روز به این فکر کنید که در این سال چقدر خداوند و رحمت او در طول یکسال گذشته در زندگی شما حضور داشته است؟
پس تولد، زدن رابطه ای با خداست و تشکر از لطف و رحمت او ، اما در فرقه ی رجوی او خود را خدا می داند و خون و نفس هر کس در اختیار اوست! در دیدگاه رجوی هم باید همه از او بخاطر زنده بودن شان تشکر کنند!

جشن تولد هرکسی به معنای شروع زندگی زمینی او و واگذاری مسئولیتی از جانب خدا به او برای انجام بر روی زمین است. ما انسان ها بی دلیل آفریده نشده ایم و هرکسی با هدف و آرمانی برروی زمین است. بسیاری از ما آنقدر درگیر زندگی و مشکلات و کارهای روزمره ی مان می شویم که بطور کل از فلسفه ی آفرینش و بودن مان برروی زمین غافل می شویم. روز تولد می تواند یادآور خوبی برای این موضوع باشد. ما تولدمان را جشن می گیریم تا به یاد بیاوریم که زندگی ما جای دیگری است و حضورمان بر روی زمین ماموریتی است از جانب پروردگارمان. روز تولدمان را جشن میگیریم تا از این طریق سپاس گزار خدای مان باشیم برای این فرصتی که در اختیارمان قرار داه است، به روز تولد به چشم یکسال پیرتر شدن نگاه نمی کنیم بلکه آن روز را به عنوان یک روز شکرگزاری از خدا می دانیم برای آنکه به ما بازهم فرصت داد تا بر روی زمین و کنار عزیزان مان باشیم.

پس به کوری چشم رجوی ها ، همه باید جشن تولد بگیریم و اتفاقا آنروز را بسیار گرامی بداریم، آرزوی مسعود رجوی به کشتن دادن همه ی ما بود و تنها خون ما بود که برای رجوی ارزش داشت، هر کسی که از فرقه ی رجوی جان خود را نجات داده است ، تیری به قلب رجوی شلیک کرده است، حال این نجات یافته برای خود جشن تولد هم می گیرد ، جشن ازدواج می گیرد و این جیغ بنفش رجوی ها را در می آورد که آی در آلبانی مرکز جاسوسی درست کردند و می گوید:

” مرکز جدید فعالیتهای جاسوسی و تروریستی وزارت اطلاعات علیه مجاهدین در آلبانی “

پس انتظار مجاهدین از جداشده ها این است که بعد از جدائی ، افسرده و خاموش بوده و اعلام حیات نکنند!
اما این آرزو را رجوی به گور خواهد برد. جداشده ها زنده هستند، جشن تولد خواهند گرفت، جشن ازدواج خواهند گرفت، جشن تولد بچه هایشان را خواهند گرفت و اتفاقا جشن ازدواج جداشده ها عجب خاری است در چشم رجوی ها. اگر مسعود و مریم رجوی هم از اخبار تولد و ازدواج جداشده ها عصبانی می شوند ، توصیه می کنم سر خود را به یکی از بزرگترین سنگ های دور و بر خود بکوبند .

فرید

همایش انجمن نجات مرداد 1400

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا