خانواده ها

نامه خانم منتهی زهرایی به فرزندش مصطفی قائدی در کمپ آلبانی مجاهدین

مصطفی جان سلام . من مادرت هستم چرا این همه سال مرا ترک کردی؟ من به سختی تو را بزرگ کردم جواب من این است؟! جواب من این است که چندین سال تماسی با من نمی گیری که از حال و احوال من با خبر شوی؟ من چه بدی به تو کردم. من مادرت هستم و تو جگر گوشه من هستی. من تا کی بایستی انتظار تو را بکشم. این چه بلایی بود بر سر خودت آوردی و خودت را زندانی کردی !

زمانی که در عراق بودی من چند بار به عراق سفر کردم به امید اینکه با تو دیداری داشته باشم ولی دل شکسته به ایران باز گشتم. می دانی کسی که دل مادر را بشکند خیر نمی بیند. چندین سال خود را زندانی کردن بس نیست؟! تا کی می خواهی ادامه دهی؟ چندین سال است که به شما وعده های دروغین می دهند. چشمانت را باز کن و واقعیت ها را ببین . این همه سال به وعده هایی که به شما دادند به نتیجه ای رسیدید یا فقط خودتان را دارید از بین می برید؟ مصطفی جان خودت را نجات بده و به آغوش خانواده ات برگرد لااقل مابقی عمرت را آزاد زندگی کن و از زندگی آزاد لذت ببر . من منتظر آن روز هستم و مطمئنم محقق می شود.

مادرت منتهی زهرایی

منتهی زهرایی مادر مصطفی قاعدی

منتهی زهرایی مادر مصطفی قاعدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا