خانواده ها

نامه مجتبی نوری به برادرش حمید رضا نوری در کمپ آلبانی مجاهدین

حمید رضا سلام . حالت خوب است؟ پدرم چند روز پیش نامه ای برایت نوشت. من در ادامه همان نامه می خواهم بگویم چرا با پدر تماس نمیگیری و دل پدرت را می شکنی ؟ می دانی برادر جان بعد از فوت مادر پدرمان تنهاست. پدر پیر شده است و دل تنگ شماست و همیشه می گوید حمید رضا کی می آید. معلوم است تو در کمپ چکار می کنی؟ خودت را داری به تباهی می کشی. خبر داری دخترت ازدواج کرده و بچه دار شده است؟ پدر و دخترت نگران حالت هستند. تماسی با خانواده ات بگیر همه چشم انتظار شما هستند.

تا چند سال دیگر می خواهی در کمپ که دور تا دور آن را حصار کشیده اند زندانی باشی؟ چرا تصمیم نمی گیری خودت را نجات دهی؟ آزادی برای هر انسان شیرین است. به دنیای آزاد قدم بگذار و خودت را از زندان نجات بده. تا پدر زنده است فکری به حال خودت بکن. ما همه منتظر آمدنت هستیم. زندگی فقط در کنار خانواده معنا می شود نه بدون خانواده . من به عنوان برادرت از شما درخواست می کنم خودت را نجات دهی. زندگی آزاد شیرین است خیلی از دوستانت زندگی آزاد را تجربه کردند. تو هم اقدام کن.

برادرت مجتبی نوری

مجتبی نوری برادر حمیدرضا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا