خانواده ها

نامه محمد قاسمی به دخترش شکوه قاسمی در آلبانی

سلام دخترم، حالت چطور است؟ نمی دانم در وضعیت کرونایی در محلی که زندگی می کنی خوب هستی یا خیر . چرا تماسی با من و مادرت نمی گیری؟ پدر و مادرت را فراموش کردی یا به شما اجازه نمی دهند . نمی دانم از کجا شروع کنم . چند روز پیش تلویزیون مربوط به محلی که شما در آن زندگی می کنید را دیدم و شما در برنامه ای بودید. شما را نشناختم خیلی شکسته شده بودی، معلوم است که زیر فشار هستی . چرا شکوه؟ شما را فرستادم خارج که درس بخوانی می بینی با خودت چکار کردی؟ هم از زندگی عقب ماندی و هم از تحصیل. نمی دانم دردم را به چه کسی بگویم . اگر در آن زمان فریب نمی خوردی و در خارج تحصیل می کردی الان بهترین زندگی را داشتی .

در کمپی زندگی می کنی که دور تا دور آن بسته است و آزادی نداری. اگر آزادی داشتی با من و مادرت تماس می گرفتی و دل ما را شاد می کردی . شکوه اجازه نده کسان دیگری برای شما تصمیم بگیرند. خودت را از زندانی که سالهاست در آن هستی نجات بده. هنوز هم برای ادامه تحصیل و زندگی آزاد دیر نشده من تا زنده ام می خواهم شما را ببینم. من و مادرت دل تنگ شما هستیم. برگرد به آغوش خانواده ات بیشتر از این ما را منتظر نگذار. من و مادرت لحظه شماری می کنیم که هر چه سریعتر به آغوش ما برگردی .

به امید آن روز
پدرت محمد قاسمی

پدر شکوه قاسمی
پدر شکوه قاسمی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا