خانواده ها

نامه ذبیح الله کاربخش به برادرش حشمت الله اسیر در کمپ فرقه رجوی

حشمت الله برادر عزیزم سلام

حشمت جان برادر خوبم امیدوارم که در صحت و سلامت کامل باشی. راستش قبلا چندین بار برایت نامه نوشتم اما نمی دانم بدستت رسیده یا نه! من در آن نامه ها از دلتنگی های خانواده و بخصوص مادرمان برایت نوشته بودم. متاسفانه هیچوقت جوابی از تو بدست ما نرسید. چند بار هم وقتی در عراق بودید به پشت درب کمپ اشرف آمدم تا شاید بتوانم برای یک ساعت هم که شده با تو دیدار کنم اما انگار آن طرف سیاج انسانیت مرده بود! چون فقط توهین و ناسزا پاسخ مسئولین کمپ به من و بقیه خانواده ها بود. باور کن وقتی با دست خالی بر می گشتم ایران نمی دانستم چه جوابی به مادر و بقیه خانواده بدهم. چون آنها منتظر شنیدن خبر خوب دیدار من با تو بودند، اما وقتی توضیح می دادم که نگذاشتند حشمت را ببینم مادر که درجا می نشست و گریه می کرد . برادر جان وقتی شما را به آلبانی بردند امیدوار بودیم که حداقل در آن کشور بتوانی راحت تر با ما ارتباط بگیری اما خبری نشد و بار غصه های ما و به خصوص مادرمان بیشتر شد.

برادر حشمت الله کاربخش
برادر حشمت الله کاربخش

حشمت جان دوست نداشتم در این نامه خبر ناراحت کننده ی درگذشت مادرمان را به تو بدهم ولی بهرحال می بایست در جریان قرار می گرفتی. در وصف حال و روز مادر قبل از فوتش این را بدان که او سالها بخاطر دوری و بی خبری از تو غصه خورد و طی این سالیان با چشمانی اشکبار به درب منزل نگاه می کرد به این امید که درب باز شود و تو وارد شوی. این روزهای آخر وقتی در بستر بیماری بود و توان حرکت نداشت، گریه می کرد و مرتب اسم تو را صدا می زد و ما متاسفانه جز اینکه بدور از چشمان او اشک بریزیم کاری دیگر نمی توانستیم بکنیم. هر چه از سختی هایی که مادر کشید برایت تعریف کنم کم گفتم . حال دیگر او دیگر نیست که غم و غصه دوری تو را بخورد.

حشمت جان من کاملا از وضعیتی که تو در آن قرار گرفتی اطلاع دارم و می دانم که رهبران مجاهدین خلق به شما اجازه تماس با خانواده هایتان را نمی دهند. اما از زمانی که رفتید آلبانی، هر بار با خبر می شوم که تعدادی از دوستانت موفق شدند مسیر زندگی خودشان را از سازمان مجاهدین جدا کرده و زندگی جدیدی را در دیگر کشورها برای خودشان و یا در آلبانی شروع کنند. ما هم از تو انتظار داریم حداقل بخاطر شاد شدن روح مادرمان که آرزوی آزادی و خوشبختی تو را داشت چنین کنی. بنابراین تا فرصت هست برگرد به زندگی که حداقل برای خودت زندگی کنی نه برای کسانی که دل مادرت را شکستند.

ما منتظر هستیم تا خبر خوش آزادی تو را بشنویم .

به امید چنین روزی
برادرت ذبیح الله کاربخش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا