انجمن نجات اراک

نشستی با حضور اعضای جداشده در دفتر انجمن نجات اراک برگزار شد

“یک روز تعطیل بیرون از رستوران نشسته بودم داشتم قهوه می خوردم یک مرد و دو زن بی حجاب کنار من نشستند و سلام کردند بنظر می رسید که ایرانی بودند من هم جواب دادم به من گفتند شما ایرانی هستید من هم گفتم بله…شروع کردند به صحبت با من و در ادامه گفتند ما هم ایرانی هستیم ما در ترکیه دنبال ایرانیها هستیم ما در اروپا و عراق کارخانه داریم هر ایرانی که مایل باشد با ما کار کند او را استخدام می کنیم. ..” طاها حسینی اولین دیدار خود با عوامل مجاهدین در ترکیه را این گونه تعریف می کند. طاها که در آن زمان در ترکیه مشغول کار و زندگی بود و به دنبال کسب درآمد بیشتر ، به این ترتیب در دام عناصر مجاهدین می افتد. او را بی خبر از همه جا و با ترفندهای مختلف به عراق منتقل می کنند و به اجبار سالهای طولانی از عمرش را در کمپ های فرقه می گذراند تا بالاخره موفق می شود بعد از حمله امریکایی ها به عراق و خلع سلاح مجاهدین، خود را نجات دهد و به ایران بازگردد.

او هم اکنون در اراک زندگی می کند و از اعضای فعال انجمن نجات است و برای رهایی دیگر اسیران در بند فرقه رجوی تلاش می کند.

جداشدگان اراک

حسینی در جلسه ای که با حضور دیگر اعضای جداشده در تاریخ ده آذرماه در دفتر انجمن نجات استان مرکزی برگزار شد در مورد بی ارزشی جان اعضا در مناسبات گفت: “سران فرقه رجوی رفتار بسیار ظالمانه ای با ما اعضا داشتند. خاطرات زیادی از این بدرفتاریها به ذهنم می آید به طور مثال یک روز من مریض شده بودم رفتم امداد، دکتری که مرا چک کرد و دارو به من داد، گفت 2 روز استراحت کن و خوب می شوی. من هم آمدم آسایشگاه که استراحت کنم. هنوز چشمانم را روی هم نگذاشته بودم که آمدند سراغم و گفتند بلند شو برو کارت را انجام بده، من هم گفتم من مریضم این هم نامه دکتر، در جواب گفتند ما اینجا مریض نداریم نامه را پاره کردند و گفتند دکتر غلط کرده که این نامه را به تو داده و مرا از آسایشگاه انداختند بیرون.

سعید فیروزی دیگر عضو جداشده از سازمان مجاهدین که در جلسه حضور داشت گفت: من که همیشه می گفتم خدایا کی می شود خودمان را از این زندان آزاد کنیم. در زندانهای جامعه هم این رفتار را با زندانیان نمی کنند. اینجا دیگر کجاست! هیچ راهی برای ما متصور نبود که خودمان را نجات دهیم مانده بودیم چکار کنیم! من واقعا داشتم از بین می رفتم. سران فرقه رجوی و خود رجوی به ما رحم نمی کردند، جرات نداشتیم حرف بزنیم و اگر حرفی می زدیم برخورد خیلی زشتی با ما می کردند .
رجوی و سرانش جلاد بودند جوانها را از کشورهای ترکیه و کشورهای عربی با فریب به عراق منتقل می کردند و آنها را بی هویت می کردند. نمونه آن ما بودیم که تمام مدارک ما را گرفتند و ما را بی هویت کردند . یک بار درخواست مدارک خود را کردیم که با ما به تندی برخورد کردند و گفتند اگر زیادی حرف بزنید شما را تحویل دولت عراق می دهیم و می گوییم این ها جاسوس هستند و دولت عراق حکم اعدام شما را اجرا می کند .

طاها حسینی در ادامه گفت که اگر راه رجوی و سرانش حق بود به مقصد می رسید. راه رجوی نا حق بود ببینید الان به چه خاری افتاده و معلوم نیست خودش را کجا مخفی کرده است! رجوی فکر می کرد می تواند ما را تا ابد بی هویت نگه دارد ولی با کمک خدا خودمان را نجات دادیم و هویت خودمان را بدست آوردیم و الان داریم زندگی خودمان را می کنیم . رجوی و فرقه دست سازش بی هویت و بی ریشه هستند.

خدا را شکر می کنیم که خودمان را از فرقه رجوی نجات دادیم. چند سال در فرقه رجوی عذاب کشیدیم و ما را خیلی اذیت کردند. روزهای سختی را پشت سر گذاشتیم و فکر می کنیم اگر تا همین الان در فرقه رجوی بودیم از بین می رفتیم. سران فرقه رجوی فقط زور می گفتند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا