مسعود رجوی

ادعای دموکراسی خواهی با این طرز تفکر؟

مسعود رجوی قبل از اینکه مسئله ازدواجش با مریم رجوی را علنی کند، تغییرات مهمی در کمیته ی مرکزی انجام داد تا در حد ممکن از مخالفت های طبیعی با این اقدام نامشروع خود جلوگیری نماید.

او با این کار موفق به انجام نیات پلید و ضدانسانی خود شد و بطوری که ذیلا ملاحظه میشود، حضار جلسه چنگ بر شخصیت خود انداخته و ضمن تایید این عمل نامشروع و به غایت زشت مثلث مسعود، مریم و مهدی ابریشمچی سخنانی بر زبان آوردند که مایه ی شرم هر انسان نرمالی است.

من چند نمونه ازاین سخنان شرم آور را که در کتاب دکتر یرواند آبراهامیان آمده که نامبرده هیچ رابطه و زد وبندی با حکومت ایران نداشته و بعنوان یک محقق برجسته و صاحب وجدان علمی از شهرت عظیم جهانی برخوردار است و در نقل این مطالب از نشریات و منابع خود مجاهدین خلق استفاده کرده ، ذیلا نقل میکنم:

” مسعود! تو مرا نجات دادی و به من زندگی جدیدی بخشیدی. این تو بودی که تاریخ را منور ساختی. این تو بودی که پلی شدی بین ما  که فانی هستیم و پیامبران. این تو بودی که هرچه بیشتر ما را به امامان و پیامبران نزدیک نمودی. این تو بودی که ایران وجهان را از اسلام دروغین علمای فاسد، ریاکار وتشنه ی قدرت نجات دادی ( ابراهیم مازندرانی از مریدان رجوی- 1364)”

” این مسعود (رهبر کبیر وهوشمند) زمان خویش است و هر زمانی باید که مسعود خود را داشته باشد. سایر مجاهدین هر کدام مسئول داشتند اما مسعود تو غیر ازخودت کسی نداشتی که به او اتکا کنی. مسعود یعنی مجاهدین . او مغز، قلب، رشادت و روح کل سازمان است. ( مهدی ابریشمچی) “

” مرا به معلمی مناسبی بسپار تا انقلاب ایدئولوژیک را بهتر درک کنم. ( خلیل رضائی پدر رضائی ها) “

از سخنان ابراهیم مازندرانی ابدا احساس نمیشود که چگونه این کار مسعود که پیآمدهای مهلکی مانند طلاق های اجباری و بی سرپرست گذاشتن کودکان معصوم و… را داشته ، سبب نزدیکی او به پیامبران شده است.

آیا پیامبران و امامان چنین رویه هایی را داشتند و یا برعکس بر واجب بودن صیانت از اساس خانواده تاکید موکدی داشتند؟

ابریشمچی هم که بعد از مسعود و مریم نقش مهمی در به این وضع در آوردن سازمان مجاهدین خلق داشته و خود مایه ی ننگ این سازمان و حتی هر انسان غیر وابسته به این سازمان و تنها معتقد به حفظ حرمت خود ، میباشد، حاضر نیست که این لقب ” کبیر ” را در سطح تشکیلات خودشان محدود نگه داشته و به سطح عموم بشری تسری ندهد، دقیقا مانند یک برده و یا مرید تمام عیار یک فرقه ی ارتجاعی عمل کرده است.

البته در جایی از این سخنان، حق با آقا مهدی است که روشن میکند وضعیت سازمانی را که مسعود متوهم و بوالهوس روح سازمان است و این روح پلید تا بدین درجه از بهیمیت سقوط کرده است.

آقای خلیل رضائی هم کسی نبود که اسلام را نشناسد و در این اظهار نظر بطور سربسته ای میگوید که او اسلام را بهتر از مسعود میشناسد ، این انقلاب ایدئولوژیک و رابطه ی آن با اسلام را درک نمیکند و پیشنهاد دارد که برای حفظ جان و موقعیت کم و بیش ممتازش در مناسبات رجوی، آموزش های لازم را به او بدهند تا منبعد و سر بزنگاه ها دست از پا خطا نکند.

خواننده ی محترم این یادداشت کوتاه!

حالا قضاوت کنید که چگونه میتوان انکارهای سازمان استحاله یافته ی مجاهدین خلق دائر بر اینکه یک جریان عمیقا فرقه ای و آنهم از نوع خطرناک و ضد مردمی اش را قبول کرد؟

چگونه میتوان به ادعاهای دموکراسی خواهی این جریان تروریستی و جاسوس که همه چیزشان را در وجود نحس رجوی متوهم و خود شیفته خلاصه کرده اند، قبول داشت؟

آنهم زمانی که اغلب میدانیم که دموکراسی از اعمال اراده ی اکثریت مردم بدست میآید؟

عضو یک خانواده ی داغدار و متحمل فراق

رضا اکبری نسب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا