خانواده ها

خانواده ترابی در گذر خیانتهای سازمان مجاهدین خلق – قسمت اول

سالهاست که غم کشته شدن برادرش قربان زیر شکنجه های سازمان مجاهدین خلق، آرام و قرار را از حاج نادعلی ربوده است. حاج نادعلی یک بار هم برای دادخواهی قتل برادرش، “قربان” به فرانسه سفر کرد تا بتواند از مجامع بین المللی حقوق بشری کمک بگیرد. تا کنون اما هیچ ارگان حقوق بشری به داد این خانواده نرسیده است.

از سوی دیگر دو خواهر حاج نادعلی به نامهای معصومه و مریم بانو ترابی که به همراه قربان و همسرش زهرا سراج و همچنین فرزند آنها محمدرضا گرفتار سران سازمان مجاهدین شده بودند، هنوز در درون فرقه رجوی حضور دارند. محمدرضا در حال حاضر در کشور آلمان زندگی مستقل و آزادی دارد. محمد رضا در زمان جنگ کویت که فرزندان عناصر مجاهدین را به بهانه جنگ از عراق خارج می کردند، به خارج فرستادند و سپس بعد از 17 سال با عناوین دروغینی مانند دیدار با مادر و خانواده به عراق کشانده و او را دوباره گرفتار کردند که در نهایت بعد از اخراج سازمان ضد انسانی مجاهدین به آلبانی، محمدرضا توانست خود را نجات داده و به کشور آلمان پناهنده شود.

کم نیست تعداد خانواده هایی که در طول گذشت بیش از چهار دهه از عمر نکبت بار سازمان ضد انسانی مجاهدین خلق، مورد ظلم سران این سازمان قرار گرفته اند و عزیزانشان را از دست داده اند و یا در حسرت یک دیدار کوتاه، یا حتی صحبتی چند دقیقه ای و حتی خبری از عزیزانشان روزگار می گذرانند و یا با این حسرت جانکاه چشم از جهان فروبستند.

خانواده ترابی که ساکن روستایی در حوالی بندر گز می باشند، خانواده ای زحمتکش و کشاورز می باشند که حاج آقا نادعلی ترابی از این خانواده به کار کشاورزی و باغداری به همراه فرزندانش در همان روستا مشغول می باشد.انجمن نجات گلستان بعد از آنکه از زنده بودن و در امان بودن محمدرضا فرزند قربان مطمئن شد، برای رساندن این خبر به دیدار حاج نادعلی در روستای آنها رفت و با وی گفتگویی انجام داد.

برای دانلود اینجا را کلیک کنید.

بعد از احوالپرسی با حاج نادعلی، از وی در مورد ملاقات با خواهرانش که در سازمان مجاهدین گرفتار می باشند سئوال شد که ایشان توضیح داد: در سال 1382 با جمع کثیری از خانواده ها که وابستگانشان در سازمان مجاهدین گرفتار شده بودند، به عراق و جلوی مقر پادگان اشرف رفتیم. بعد از آنکه سران سازمان این خانواده ها را در گرمای طاقت فرسای عراق در محوطه بیرونی پادگان به انتظار گذاشته بودند و حدود 5 الی 6 ساعت منتظر ماندند، به سمت داخل راه دادند. بگفته حاج نادعلی وی در همان ابتدا که به داخل سالن رسید، زهرا سراج همسر قربان را که در آنجا مشغول کاری بود، شناخت و او را صدا کرد که زهرا بعد از سه بار صدا کردن اسمش به سمت حاج نادعلی آمده و با پرخاشگری به او گفت که تو چرا به اینجا آمده ای و به حاج نادعلی فحاشی کرد که حاجی نیز عصبانی شده و با لنگه کفشش او را دنبال کرد و مریم بانو و معصومه سر رسیدند و جلوی برادرشان را گرفتند. بعدا محمدرضا نیز به آنها اضافه شد. محمدرضا با شنیدن حرکت زشت مادرش از عمویش عذر خواهی کرد و سپس رفت و مادرش را برای عذر خواهی نزد عمویش آورد.

حاج نادعلی در ادامه خاطراتش میگوید که از خواهرانم در مورد قربان سئوال کردم که گفتند دو سه سالی میشود بخاطر بیماری فوت کرده است اما من قبلا از میرعسگری و بقیه کسانیکه از سازمان جدا شده بودند در مورد چگونگی کشته شدن قربان شنیده بودم و متوجه دروغ گفتن آنها بودم. من خیلی برای قربان ناراحتی کشیدم و حتی زمانیکه به هتل محل اقامت برگشتم تا صبح خواب به چشمانم نیامد .

کشته شدن قربان ترابی یکی از صدها جنایتی است که نشان از وحشیگری بی حد و حساب سران سازمان ضد انسانی مجاهدین خلق دارد. در سال 1373 و بعد از آنکه مسعود رجوی خائن عناصر خودش را مجبور به طلاق ایدئولوژیک کرد، قربان ترابی و تنی چند از عناصر فرقه رجوی به این موضوع اعتراض کردند و سرکرده فرقه برای آنکه بتواند قربان ترابی و امثال او را تسویه کند، عملیات چک امنیتی یا همان تسویه داخلی را شروع نمود و تمام افرادی که نسبت به طلاق ایدئولوژیک و یا فرمانهای آبکی و من در آوردی سرکرده سازمان اعتراض کرده بودند را بعنوان جاسوس رژیم مورد شکنجه قرار داد. این وحشیگری به حدی بود که وقتی قربان ترابی را به سلول میرعسگری انداختند، دست قربان ترابی شکسته بود و دیگر نفسهای اخرش بود و خون تمام سر و صورت او را پوشانده بود. مریم بانو ترابی خواهر قربان و معصومه نیز جزو کسانی بودند که مورد شکنجه قرار گرفتند و مریم بانو که خبر کشته شدن برادرش را شنیده بود تا مدتها دچار اختلال روانی شدید شده بود و معصومه از او مراقبت می کرد.

در ادامه گفتگو با آقای ترابی عکسی از قربان ترابی به وی نشان دادم. با اولین نگاه گفت که این عکس قربان هست و با نگاه هایی که غم و اندوه بهمراه داشت دوباره به عکس نگاه کرد و ناراحتی بخاطر برادر کشته شده اش توسط سران فرقه رجوی در چهره اش آشکار بود.

هادی ناصری مقدم که در آلبانی از سازمان مجاهدین جداشده و به کشور بازگشته ، در این دیدار ما را همراهی می کرد. او در مورد برخوردهایی که زهرا سراج با آقای ترابی انجام داده بود گفت: اینکار توسط سران فرقه برنامه ریزی شد تا خانواده ها از آمدنشان و ملاقات با وابستگانشان در اشرف منصرف شوند و در واقع این برنامه هدفمند برای سرکوب خانواده ها بود که البته بعدا خانواده هایی که دور سیاج اشرف آمده بودند، مورد سنگ پرانی قرار میگرفتند که از همین برنامه های سازمان یافته رجوی بود .

وی در مورد چگونگی کشته شدن قربان ترابی نیز توضیح می دهد. زمانی که داخل اشرف بوده است از افرادی مانند غلامرضا شکری که اکنون جدا شده و در آلبانی بسر می برد شنیده است که قربان ترابی در چک امنیتی که در سالهای 72 الی 73 در داخل پادگان نظامی اشرف اتفاق افتاده کشته شده و سران فرقه برای آنکه بتوانند بر عناصر خود تسلط کافی داشته باشند چک امنیتی راه انداختند. شکنجه های وحشیانه آنها باعث کشته شدن قربان ترابی شده بود و این مورد یعنی چک امنیتی در واقع برنامه استالین در زمان دیکتاتوری خودش بود و در آن زمان استالین نیز بسیاری از سران خود را زیر ضرب برد تا به بقیه بفهماند که من هر آنچه میخواهم انجام میدهم و مسعود رجوی نیز دقیقا برخورد استالینی با عناصر خود داشت و به بهانه داشتن نفوذی در میان عناصرش، افراد ناراضی را به قربانگاه فرستاد.

ادامه دارد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا