اعضاء جداشده از فرقه رجوی

مصاحبه بولتن نیوز با مسئول سابق تیم حفاظت مسعود و مریم رجوی – قسمت دوم

نادر کیانی خبرنگار بین الملل بولتن نیوز، مصاحبه ای اختصاصی با مسعود خدابنده فرمانده پیشین ارتش آزادیبخش، مسئول تیم حفاظت استقرار و تردد مسعود و مریم رجوی و عضو سابق شورای ملی مقاومت، انجام داد.

به گزارش بولتن نیوز، بخش اول این مصاحبه به سمع و نظر خوانندگان عزیز بولتن نیوز رسید، بخش دوم و پایانی این مصاحبه که به ارتباطات گروهکهای کردی با سازمان مجاهدین خلق اختصاص دارد را ملاحظه می فرمائید.

سوال: آقای خدابنده، عبدالله مهتدی سرکرده گروهک تروریستی کومله در کتاب 5 سال با عبدالله مهتدی که به زبان کردی منتشر شده به صراحت می گوید، مجاهدین خلق با حزب منحله دمکرات کردستان ایران و خبات کردستان ارتباط و دوستی عمیقی داشت، نظر شما در این باره چیست؟

همکاری سازمان با حزب دمکرات ایران به همان اوایل انقلاب برمی گردد ولی بعد از شکست کودتای سی خرداد و فرار رجوی به فرانسه این نزدیکی عملی تر شد. حزب تا جایی که توانست به مجاهدین کمک کرد که از جمله میشود یاد کرد از جا دادن به آنها در دفتر سیاسی حزب برای جمع کردن افراد، تسهیل انتقال افراد از داخل به اروپا از طریق منطقه (چه از غرب و مسیر عراق و اردن و چه از شمال و و مسیر ترکیه). حتی رادیوی کوچک هفتاد واتی خودش را در اختیار سازمان گذاشت که البته بعد از این که ما رادیوی ده کیلوواتی را نصب کردیم نوارهای حزب را روزانه می گرفتیم و برنامه آنها را هم پخش می کردیم. سوخت ژنراتور و غذای ما را حزب تامین میکرد. روزهای اول حتی سلاح هم نداشتیم و حزب چند کلاشینکف به امانت به ما داده بود. اساس این رابطه ها واقعا اعتمادی بود که شخص قاسملو به رجوی داشت.

یعنی فکر می کرد واقعا در کنار هم خواهند ماند ولی طبق معمول وقتی رجوی توانست پای خودش را در غرب و رابطه مستقیمش با سرویسهای غربی را محکم کند دیگر نیازی به حزب نمیدید و عملا آنها را دور کرد. همان کاری که البته با ابوالحسن بنی صدر کرد. همان کاری را که با بسیاری دیگر انجام داد و بعد از استفاده به فراموشی سپرد. در ظاهر مشکل رجوی با قاسملو این بود که چرا حزب با نمایندگان ایران در کردستان دیدار کرده ولی من می دانستم که واقعا خود رجوی از همین کانال بارها و بارها استفاده کرده بود و قاسملو بسیاری از مسائل رجوی را از همین کانال حل کرده بود. بعدها هم که قاسملو ترور شد سناریویی نوشته شد که این کار توسط ایران انجام شده است در صورتیکه اگر دقیق تر نگاه کنیم و اگر حرف خودشان را قبول کنیم که قاسملو میخواسته با حکومت ایران مذاکره کند، تنها دشمنان ثبات در ایران می توانستند در این قتل منفعتی داشته باشند و نه حکومت ایران.

این سناریو بعد ها هم بارها و بارها تکرار شده که وقتی دقت می کنید می بینید قتل هایی را به ایران نسبت می دهند که واقعا هیچ منفعتی که برای ایران نداشته، ضرر هم داشته و از طرف دیگر هم “انگیزه” ، هم “وسیله” و هم “دسترسی به اطلاعات و امکان عمل” نشان می دهد که مظنون قاعدتا باید سازمان مجاهدین خلق باشد و نه حکومت ایران. این شاید الان جایش نباشد و داستانی است که واقعا باید در جای خودش بیشتر به آن پرداخت.

در هر حال شخصا فکر می کنم ضرباتی که حزب دمکرات ایران از رجوی خورد از حکومت ایران نخورده است یعنی خنجر از پشت بود.
بعدها هم که کردکشی به نیابت از طرف صدام حسین این ضربه را به اوج رساند. وقتی ما در تهران شکست خوردیم و رجوی به فرانسه فرار کرد این حزب بود که محور بانه سردشت و دفتر سیاسی را در اختیار ما گذاشت تا نفرات (از جمله مسعود کشمیری و محمد رضا کلاهی ها) بتوانند فرار کنند. وقتی ما از ایران توسط سپاه به عراق پس رانده شدیم این حزب بود که جلوی جبهه مقاومت می کرد تا ما وقت برای تخلیه داشته باشیم.

اصلا بسیاری از کانالهای اطلاعاتی و سیاسی که بعدا رجوی به آنها وصل شد بواسطه شخص قاسملو بود (قاسملو بعنوان رئیس حزب سالها قبل از خروج رجوی حتی در تمامی کنفرانسهای بین المللی و یا حزبی در لندن و پاریس و واشنگتن شرکت می کرد و هم شناخته شده و هم معتمد بود) . دوستان کرد من (چه ایرانی، چه عراقی و چه ترک یا سوری) همیشه این مسئله را مطرح می کنند که ملت کرد در تاریخ این منطقه بیشتر ازهر اقلیتی مورد سوء استفاده و ایضا کلابرداری دولتهای منطقه و نیروهای بین المللی قرار گرفته اند.

اگر چه این مطلب درستی است ولی به نظر من ضرباتی که اکراد در کل از سازمان مجاهدین خوردند بسیار دردناکتر از همه اینها بوده. فراموش نکنیم که کردها باعث نجات سازمان مجاهدین شدند (والا همین کسانی که الان در آلبانی در سنین کهولت رجز میخوانند بدون اکراد الان هفت کفن پوسانده بودند) ولی همین سازمان مجاهدین، سوار بر زرهی های ارتش صدام، با قبول سرکوب نیروهای کرد نه تنها هزاران نفر را در کردستان به خاک و خون کشید که باعث شد نیروهای کرد بعد از جنگ اول خلیج فارس نتوانند خودشان را از زیر یوغ صدام حسین خارج کنند و این تا سال 2003 و جنگ دوم خلیج فارس به طول انجامید. درد زخم از دوست بسیار دردناکتر از درد زخم از دشمن است. همیشه همینطور بوده.

سوال: در مورد خبات کردستان نظر شما چیست؟

ببینید آقای کیانی، خبات قضیه متفاوتی دارد. حزب دمکرات (یا کومله که شما یاد می کنید) یا سازماندهی و فرماندهی و حساب و کتاب مینیممی برای خودش دارد ولی خبات را واقعا نمی شود یک حزب یا گروه سیاسی دانست. این گروه هم برای مجاهدین کار کرده و آدم کشته و هم برای دیگران کار کرده و از پیشمرگه های مجاهدین کشته است. من هم در درون حزب دموکرات رفت و آمد داشته ام، هم در کومله (مهتدی) و هم در پژاک در قندیل. هر کدام شکل و قیافه خودشان را دارند ولی واقعا هیچکدام به صورت خبات بی ریشه و بی حساب و کتاب و به قولی ارزان نیستند. حداقل الان یک مورد مشخص یادم هست که همین خبات که امروز هم با قیمتهایی بسیار پایین اطلاعیه در پشتیبانی از مجاهدین آلبانی صادر می کند چهار نفر از پیشمرگه های مجاهد خلق را که بی خبر تردد می کردند را در کمین انداخته و به قتل رساندند و تا جایی که می دانم مزدشان را هم سرانه دریافت کرده اند.

خبات نیرویی نیست که بشود دوست یا دشمن حسابش کرد. پشه و مگس و عقرب هم همینطور هستند. نه دوستند و نه دشمن. مزاحمند.

مجاهدین و خبات

سوال: به نظر شما دلیل حمایت سازمان از خبات کردستان چیست؟

بنظرم به قیمت بر میگردد. مثلا من آقای مهتدی را می شناسم و بنظرم بیشترین ضربه ای که می شود به وی وارد کرد “حمایت رجوی” از اوست. یا حزب دموکرات یا گروههای کردی ایرانی یا غیر ایرانی و حتی پژاک.

به جرأت می توانم بگویم که اگر روزی رجوی از این گروهها حتی تلویحا حمایت کند تو دهنی خواهد خورد. هر چه باشد اکراد چه موافق، چه مخالف، چه دانشمند و چه قاچاقچی روی کرد بودنشان تعصب دارند و قاتلین کردها (بخصوص که اول از در دوستی هم وارد شده باشند) حتما جذابیتی ندارند. خبات اما فرق می کند. خبات نه ایرانی است، نه عراقی است و نه واقعا بجز صرف جغرافیاییش “کرد” است. هر کردی کردی صحبت میکند ولی هر که کردی حرف زد “کرد” نیست.
شخصا من به جرئت خودم را “کرد” تر از سران “خبات” می دانم. بواسطه دوستانم در کردستان، بواسطه علاقه ای که بوجود آمده و بواسطه نان و نمکی که با آنها خورده ام (از هر گروه و دسته ای و با هر مخالفت و موافقتی که با کشورهای منطقه داشته اند).
خبات ارزان است و خبات مشکلی با کردکش ها ندارد و بنابراین این امکان را به رجوی میدهد که بالاخره بگوید از یک گروهی در کردستان حمایت میکند. شما یک گروه دیگر کرد نشان بدهید که رجوی بتواند از آنها حمایت کند؟ امکان ندارند. چون کرد هستند. چه خوب و چه بد اول کرد هستند و بنابراین دست دوستی قاتلین اکراد را نمی توانند رد نکنند.

سوال: آیا خبات کردستان توسط سازمان حمایت می شود؟ هم از لحاظ مالی و هم در گذشته از لحاظ نظامی؟

سوال خوبی مطرح کردید، خبات این روزها بصورت سریالی اطلاعیه تبریک و تهنیت برای رجوی و سازمانش در آلبانی میفرستد. این که فکر کنیم سران خبات کردستان فکر می کنند سازمان مجاهدین جایگاهی در کردستان داشته یا خواهد داشت بچه گانه است. این که فکر کنیم سازمان مجاهدین فکر میکند خبات وزنه جدی ای در کردستان باشد هم بچه گانه است. خبات نشان داده که مقطعی کار می کند یعنی استراتژی مشخصی ندارد و بقولی کنتراتی کار می کند (برعکس حزب دموکرات یا کومله که البته نیاز مالی هم دارند ولی هدف گذاری کرده و دستگاهی استراتژیک تر دارند). سازمان مجاهدین امروز هم نشان داده که مقطعی کار میکند و استراتژی مشخصی ندارد و کنتراتی کار میکند (بر عکس سالهای اول انقلاب که هدف گذاری کرده بود و واقعا به دنبال سرنگونی و جانشینی حکومت ایران بود). این دو سازمان الان هر دو در نقطه ای به داد همدیگر میرسند که هر دو قبول کرده اند که دیگر آینده ای برایشان متصور نیست (خبات در میان اکراد و مجاهدین در میان ایرانیان). در این نقظه حمایت مالی یا سیاسی و یا نظام هر کدام از دیگری صرفا میتواند با دستور اربابان باشد. تصمیمات و خطوط مجاهدین خلق و ایضا خبات در نقطه ای بالاتر گرفته می شوند. البته طبیعی است که برخی اوقات برخی وسیله و کانال ارتباطی، مالی و یا تسلیحاتی دیگری بشوند.

سوال: آیا سرکردگان کومله و دمکرات و خبات کردستان با مسعود رجوی و یا در کل با سازمان ارتباطی داشتند؟

حزب دموکرات بعد از خروج از شورای ملی مقاومت و بخصوص بعد از این که متوجه شدند سازمان چطور دستی را که به آنها غذا داده است را گاز گرفته اند فاصله جدی گرفتند. یادم هست وقتی در بغداد بودم و درگیر نقل و انتقال مجاهدین از عراق به آلبانی (بخشی از کارم در زمانی که برای دولت عراق کار می کردم) امریکایی ها خیلی اصرار می کردند که حکومت کردستان اجازه بدهد یک مقری داشته باشند. باز یادم هست که آقای بارزانی از گروههای کرد ایرانی مشورت خواست و بعد جواب رد داد. همه متفق القول بودند که نه تنها امکان بازگشایی قرارگاه نیست که اگر هم خودشان بیایند امکان حفاظت از آنها وجود ندارد (بخاطر کرد کشی و سابقه ذهنی مردم از آنها). مجاهدین طی سالهای اخیر خیلی سعی کردند با حزب یا کومله ارتباط برقرار کنند و خلاصه گذشته را از خاطره ها پاک کنند ولی موفق نشده اند و واقعیتش این است که سران حزب یا کومله اگر بخواهند هم برایشان مشکل است که به این زودی خاطره همکاری رجوی و صدام در سرکوب اکراد را از خاطره ها محو کنند.

خیر. تا جایی که می دانم و برخی را (از جمله آقای مهتدی را) از نزدیک می شناسم چنین ارتباطی حداقل به صورت علنی وجود نداشته و در آینده نزدیک هم وجود نخواهد داشت. البته رابطه روی مسائل خاص و بصورت مخفی همیشه ممکن است.
در حال حاضر نیروهای سازمان در اربیل و سلیمانیه هستند ولی تحت کنترل آسایش و به صورت بسیار محدود عمل میکنند. هم نیروهای کرد و هم حکومت خودمختار روی آنها حساس هستند و نمی خواهند دوباره به چاهی بیفتند که قبلا یک بار نه چند بار در آن افتاده اند.

رجوی ها
مسعود و مریم رجوی

سوال: به نظر شما مسعود رجوی زنده ست؟ و اگر زنده ست دلیل اختفای او و پنهان کاری سازمان در خصوص سرنوشت رجوی چیست؟

یک بار از مهندس میثمی پرسیدند. گفت “رجوی را نمی دانم ولی سازمان مجاهدین خلق مرده است”.

من صحنه را اینطور میبینم که دستگاه و سازمانی بود “نظامی، تروریستی” که بر محور “صدام، مسعود” ساخته شده بود. بعد از سقوط صدام این دستگاه بواسطه رابطه ای که قبلا هم داشت به عربستان وصل شد (و هنوز هم هست). و با توجه به این که دستگاه عربستان با عراق سابق متفاوت است این دستگاه و سازمان از “نظامی، تروریستی” به “اطلاعاتی، تبلیغاتی” تغییر کاربردی داده شد و به دستگاه “مریم، ترکی الفیصل” تبدیل شد.

ترکی الفیصل (رئیس سابق مخابرات عربستان که یک هفته قبل از تراژدی یازدهم سپتامبر استعفا داد و هنوز هم برخی به صورتی وی را در برنامه ریزی این حمله تروریست موثر می دانند) را نسبتا خوب میشناسم. افسر قابل اطلاعاتی و شخصی خلاق و فکور است. ملک ترکی افسار این سازمان را بدست گرفت و تغییرات را هم ایجاد کرد.

شخصا فکر می کنم تله هایی که این سالهای اخیر علیه دیپلماتهای ایرانی گذاشته شده و اکثرا هم مجاهدین خلق به صورتی در آن دخیل بوده اند (مثل دیپلمات ایرانی، اسدی، که در آلمان دستگیر کردند یا مشابه آن) نوع کارش به روش های پرنس ترکی میخواند. دستگاه “مریم، ترکی” ترور نمی کند، از مرز حمله نمی کند (برخلاف دستگاه “رجوی، صدام”). کار اطلاعاتی می کند، پاپوش می سازد و قس علی ذلک.
در این دستگاه شخص مسعود رجوی (بخصوص با روحیه خود محور بین و عصبی ای که دارد) مزاحم است. باید کنترل شود.

ترکی الفیصل در نشست مجاهدین بدون اطلاع قبلی (با حفاظت خودش و بدون کوچکترین اعتماد به دستگاه مجاهدین) وارد شد. مرگ مسعود رجوی را اعلام کرد و تکرار هم کرد که شبهه نباشد.

ترکی فیصل و مریم رجوی

در دستگاه اطلاعاتی اگر نگاه کنید دو چیز واضح است و پرنس ترکی الفیصل اعلام می کند که:
اولا، این سازمان مجاهین خلق موجود، امروز رسما تغییر صاحب داد (صدام مرد و سازمان مجاهدین یتیم نیست و ولینعمت خودش را دارد)
دوما، مسعود رجوی مرد. یعنی اگر چه زنده ای ولی بدان که جانت در دست من است. یا حرف گوش میکنی و کاملا تحت کنترل هستی (کما این که مسعود رجوی الان چنین میکند) و وقتی میگویم میزنی و وقتی میگویم میرقصی و وقتی بکشن میزنم خفقان میگیری، و یا این که دیدی امروز من فاتحه ات را هم خوانده ام. هر وقت هم سر به نیست شوی از قبل مرثیه ای برایت سروده شده. قبری نیاز نیست و آب هم از آب تکان نخواهد خور. (رجوی هم البته میدانید که بلحاظ شجاعت یک مقدار پایین تر از آدم های معمولی جامعه است و بنابراین بسیار حرف شنو).

می شود گفت که مسعود رجوی به لحاظ جسمی زنده و احتمالا در یکی از همین مخفیگاههای متعدد عربستان نگهداری می شود (اتفاقا عربستان در این زمینه شهرت خاصی دارد. ادی امین را راضی کردند که از قدرت کناره گیری کند و در عربستان در قصری نگهداری شود. به صدام هم پیشنهاد کردند که او قبول نکرد) و البته میشود گفت که بلحاظ سازمانی و سیاسی مرده محسوب میشود و حتی ظاهر هم بشود دیگر قادر به بدست گرفتن افسار باقی مانده سازمان را نخواهد داشت

اگر حوصله تان سر نرفته این را هم اضافه کنم که اگر دقت کنید کودتای خزنده ای هم در داخل بقایای سازمان در حال شکل گرفتن است. خود مسعود رجوی که عملا زندانی است. برادرانش را هم یکی یکی از دور خارج کرده و حتی پسرش را هم عملا از “ارث ایدئولوژیک” پدر محروم و به اسکاندیناوی تبعید کرده اند. مریم قجر عضدانلو امسال دخترش (اشرف ابریشمچی) و دختر برادرش (نرگس عضدانلو) که هر دو فرانسوی هستند و ایران را نمیشناسند را در بوق و کرنا کرده و به سطح رهبری سازمان نزدیک کرد. این طبعا قدم اول است ولی بنظرم اینها همه زمینه سازی است برای آینده که این دو زن از تبار قجر عضدانلو (طایفه عضدانلو از ایل قاجار آذربایجان) در آینده رهبری فرقه را به عهده گرفته و مرکز آن را در فرانسه ایجاد کنند و البته مثل بسیاری از فرقه ها مسئله سیاسی را کنار گذاشته و بصورت یک فرقه بین المللی ادامه بدهند.
اتفاقا این روزها نشریات مجاهدین بشدت بدنبال این هستند که نگویید “فرقه رجوی” . شاید در وحله اول چنین بنظر برسد که مریم عضدانلو با کلمه “فرقه” مشکل داشته باشد ولی بنده در بین خطوط میخوانم که مشکل اصلی او با کلمه “رجوی” است.

سوال: آقای مسعود خدابنده، از اینکه وقتتان را در اختیار من گذاشتید از شما تشکر می کنم، و در پایان اگر صحبتی برای خوانندگان ما دارید بفرمایید.

آقای کیانی من هم از شما تشکر می کنم و برای شما و خوانندگان تان آرزوی سلامتی می کنم و خوشحالم در افشای این گروهکها، فعالیت می کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا