خانواده ها

نامه سمانه نوری به پدرش حمیدرضا نوری در کمپ آلبانی

سلام پدر عزیزتر از جانم که بدون گرمای دستانش زندگی معنایی ندارد. می خواهم برایت نامه بنویسم اما نمی دانم چه بگویم و چه بنویسم؟! چون از بچگی گرمای دستان پدر و مهر و محبت پدر را حس نکردم. پدر عزیزم من الان سی و سه سال دارم و دارای دو فرزند پسر هستم و پسرانم دوست دارند پدر بزرگشان را ببینند و پدر بزرگ آنها را بغل بگیرد.

پدرم من دوست دارم در آینده نزدیک تو را ببینم . پدرم من فکر می کنم در آنجا به شما خیلی سخت می گذرد و شما اختیاری از خودتان ندارید و تحت فشار جسمی هستید. ولی هر طور شده از آنجا جدا شده و به کنار خانواده ات برگرد و ما را از نگرانی در بیاور و همه اعضای خانواده را خوشحال کن . به خصوص پدر بزرگ مهربانم که بعد از فوت مادر بزرگم همیشه اشک از چشمانش جاری است اگر شما زود برگردی لبهای پدربزرگم بعد از سی سال چشم انتظاری خندان می شود  .

به امید دیدار پدر عزیزم
قربانت – دخترت سمانه نوری

دختر حمید رضا نوری
سمانه دختر حمید رضا نوری

نامه دختر حمید رضا نوری نامه دختر حمید رضا نوری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا