اعضاء جداشده از فرقه رجوی

مصاحبه انجمن نجات لرستان با غلامعلی میرزایی – قسمت دوم

خسروپور: آقای میرزایی شما در جنگ ایران و عراق اسیر و بعد طی پروسه ای به سازمان مجاهدین خلق پیوستید و دوباره اسیر شدید. با شما تعدادی دیگر نیز در این معامله سازمان با صدام در اختیار فرقه قرار گرفتند. بعضی از این افراد داری تمایلات و تفکرات چپ بودند. در فرقه با آنان چگونه برخورد می شد؟ و شعار 10 ماده ای مریم برای آینده ایران و در رابطه با تضمین آزادی و حقوق فردی و اجتماعی، در مناسبات اجرا می شد؟

آقای میرزایی: درست می گویید. تعدادی از این اسیران با توجه به شرایط ابتدای انقلاب و جو حاکم بر ایران جذب این گروه های چپ شده و در همان ابتدای جنگ اسیر و بعد نیز با تبلیغات وسیع فرقه برای رهایی از اردوگاه های رژیم بعثی و با فریب سازمان مبنی بر اینکه شما را به اروپا می فرستیم جذب فرقه شدند .لذا ابتدا با پرچم خودشان یا همان (آرم هویتی) مورد احترام  قرار گرفتند که می بایست به آنان مسولیت می دادند. ولی سران فرقه این کار را نکردند و همین تعداد نفرات اندک را به مقرهای مختلف بردند که شاید یک روز آنها را هم به حساب خود مجاهد لم یرتابو نامگذاری کنند.

غلامعلی میرزایی
غلامعلی میرزایی اهل خرم آباد بعد از 40 سال که حدودا 10 سال آن در اسارت صدام و 30 سال دیگر را در تشکیلات فرقه رجوی گرفتار بود سرانجام با هزاران فراز و فرود ، تلاش های شبانه روزی خود و همسر و فرزندش روز گذشته به وطن بازگشت و بوی خاک وطن و عطر و رایحه این سرزمین کهن به مشامش رسید.

اما این دوستان به زعم اینکه یک نماینده در شورا داشتند منتظر ماندند تا شاید از طریق آن نماینده که آقای سامع و خانم زینت میرهاشمی بودند اقدامی به عمل بیاید و به خارج از عراق بروند. ولی این کار هیچ وقت به سرانجام نرسید و از طرفی رجوی نیز به آنان اعتماد کامل نداشت و آنان را خطری برای دیگران میدانست و با این دید نگاه می کرد که آنان  ضوابط  فرقه را رعایت نمی کنند. (نماز نمی خواندند) واین باعث می شود که دیگران هم از اینها یاد بگیرند و به شعارهای فرقه پایبند نباشند. از اینرو در یک نشست عمومی به آنها گفت که شما در داخل مناسبات ما مانند علفی هستید که ریشه می دواند یا مانند بوی نامطبوعی هستید که دیگر ما نمی توانیم شما را با یگانها در یک مکان بگذاریم و بهتر است شما را جدا کنیم و همین کار را هم کرد. آنهم با روشی استثماری که خودش شعار ضدیت با آن را می دهد! تعداد آنها کم بود و آنان را از سایر دوستان قدیمی شان جدا کرد و در یک محیط  بسته که با هیچکس رابطه نداشتند به کار گرفتند. کارهای طاقت فرسا به آنها سپرده می شد که 24 ساعته بایستی کار می کردند و تحت فشار جسمی و روحی بودند، بخاطر دارم تعدادی از این دوستان برای آقای سامع نامه نوشته و مشکلات خودشان را گفتند که شاید از طریق آقای سامع که نماینده این افراد در شورا بود و کرسی نمایندگی فداییان خلق اقلیت را یدک می کشید، حمایت شوند و شاید مقداری از فشارها کمتر شود ولی متاسفانه ایشان هم به خاطر منافع خودش سکوت اختیار کرد.

دولت بعثی عراق سقوط کرد و همین دوستان وقتی به ماهیت رهبرانشان و فرقه پی بردند و قصد رهایی از فرقه را داشتند با واکنش رهبرانشان مواجه شدند و همین آقای سامع ( فدایی خلق) گذشته را فراموش کرده بود که چه بلایی سر اینها آمده و حتی نامه نگاریهای آنها را هم جواب نداده بود و لذا به دفاع از فرقه پرداخته و آن دوستان را خیانت کار و مزدور خطاب کرد و این برخورد ها موجب گشت این دوستان هم به رهبران خود پشت نمایند و از مناسبات فرقه فرار و اکثرا به وطن بازگشتند. این آزادی و دمکراسی و عدالت خواهی بود که این دوستان در فرقه و مناسبات از آنها دیدند و این ها همه شعارهای پوچی است که مریم و فرقه میدهد و در واقعیت برخلاف آن را اجرا می کنند.

خسروپور: درست است. بتازگی نیز آقای ابراهیم مرادی که از فرقه رها و با دوستان انجمن آسیلا ارتباط برقرار کرده و جدایی خود را اعلام کرده است، در افشای فرقه رجوی چنین گفته :

در تشکیلات که بودم بخاطر اینکه من سنی مذهب بودم مرا وادار به شرکت در مراسم های مذهبی که خلاف عقیده و مذهب ام بود می کردند. برایم بسیار سخت بود ولی جبر حاکم در تشکیلات مجبورم میکرد که هر چه آنها میگویند اجرا و عملی کنم و نمیتوانستم آزادانه حرف خود را بیان کنم. اینکه مستمر در نشستهای عملیات جاری و غسل هفتگی باشم و این یعنی تفتیش عقاید و سرکوب آرا و عقیده دیگری و می بینیم این فرقه فقط خود را قبول داشته و تمام تلاش خود را مینماید تا همه افکار، چه مذهبی و دینی  و چه عاطفی و احساسی و غیره را و حتی جسم فیزیکی فرد را در اختیار خود قرار بدهد  و نفر را به رباتی در جهت اهداف خود تبدیل نماید.

میبینیم با وجود اینکه وی حدود چهار الی پنج سال پیش تصمیم به جدایی از فرقه گرفته بود و حتی بعد از خارج شدن از تشکیلات فرقه در اشرف 3، او را در آلبانی تحت فشار روحی و مادی قرار داده که بتوانند از وی سوء استفاده کنند بعنوان خبر چین و هر بار با یک بهانه ای وی را به دفتر فرقه در تیرانا دعوت می نمودند و از او بازخواست و بازجویی می کردند که چرا کارتان را خوب انجام نمی دهید؟! در حالی که خود فرقه بر اساس قراردادی که بسته بود می بایست هر ماه حقوقی به آنان پرداخت بکند ولی با بهانه فوق گاهی تا چند ماه با تاخیر و یا کم نمودن حقوق آنان را اذیت می کرد. ضمنا هر بار می بایست چندین ورقه را امضا کنند که مطالب آن بعدا توسط فرقه نوشته میشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا