تروریسم فرقه مجاهدین

چهره تروریسم و تزویر که ادعای حقوق بشر دارد

هر حادثه و پیش آمدی در سراسر این گیتی اتفاق می افتد فرقه بی صاحب رجوی صاحب نظر و تحلیل گر برجسته آن می شود و آبکی آن را در مسیر حرکت خود قلمداد می ‌کند و دقیقاً عدالت و حقوق انسان‌ها را در راستای منافع اربابان خود تفسیر می کند و به قول یک ضرب المثل ایرانی، رجوی در این گونه موارد نخود هر آشی است و با ابراز وجود کاذب می خواهد نرخ خود را به اربابانش گوشزد کند. اما در واقعیت جز مزدوری و خیانت کسی از اربابان پشیزی برای او قائل نیست و نخواهد بود و روزی می ‌رسد که پشتش را خالی کرده و عطایش را به لقايش ببخشند و از گردونه روزگار حذف کنند.

اما ببینیم که رجوی روی چه اصول و نکاتی به اصطلاح مبارزه خود را پیش می برد و آیا خود به این اصول و نکات پایبند بوده و هست!؟

۱- رجوی ادعا دارد برای تحقق جامعه بی طبقه توحیدی مبارزه می ‌کند و به همین خاطر بسیاری از جوان های ایرانی فریب این شعار پر طمطراق را خورده و به تشکیلات جهنمی رجوی محلق و آن جا به بردگی کشیده شدند. حال سؤال این جاست که آیا رجوی به این اصول پایبند بوده و هست؟
۲- رجوی ادعا دارد برای مساوات حقوق زن و مرد مبارزه می ‌کند و ادعا دارد مریم رجوی منجی آزادی و رهبری تمام زنان این گیتی پهناور است. آیا چنین ادعایی واقعیت دارد و اصولا در تشکیلات خود سرایت می ‌دهد که بیرون از تشکیلاتش باشد؟
۳- رجوی ادعا دارد ضد تروریسم و کشت و کشتار است و از حقوق انسان‌ها دفاع می ‌کند و خودش را چهره ای ضد استثماری غالب کرده است. آیا در واقعیت ماهیت رجوی چنین ویژگی مثبت و برجسته ای دارد؟

به عنوان کسی که بیش از ربع قرن عمر خود را در تشکیلات رجوی گذرانده و تماما با ماهیت رجوی به عنوان یک برده و زندانی در تشکیلات مخوفش بدون نظر و اختیاری از خود، آشنا بوده و آن را دیده و لمس کرده ام در یک کلام می گویم که رجوی در درون تشکیلاتش نه تنها ضد این شعار، جامعه بی طبقه توحیدی، خود عمل می ‌کند بلکه در تدوین تسلط و رهبری خود بر فرقه خود را جایگزین خدا در زمین قلمداد و تاکتیک و استراتژی بقاء خود را در راستای قدرت بلامنازع خود در تشکیلات ترسیم کرده و همه را به بردگی کشانده و بایستی به عنوان ربات در خدمتش بود و هر چی او خواست همان انجام شود.

آیا چنین فردی اصولا می ‌تواند ادعای جامعه بی طبقه توحیدی با خودش یدک بکشد؟ جواب مسلماً منفی است. چرا که رجوی همه چیز را در خودش خلاصه می ‌کند و خود را صاحب جان و نفس افراد می داند. هویت فردی و حتی جمعی را از افراد سلب کرده است. مغایرت این رویکرد با چنین اصولی کاملا واضح است. ادعای رجوی در این مورد پوچ بوده و عملکردی ضد انسانی و ضد توحیدی دارد و رجوی یک جانی و خودشیفته قدرت بیش نیست.

ماهیت رجوی بر خلاف شعارهای پر طمطراق اش در خصوص زن، ضد زن ترین شخصیتی است که کمتر این گیتی در خود پرورانده است. رجوی در واقع با شعار آزادی زن، با شخصیت زن به عنوان برده جنسی آن هم فقط در خدمت خود و حرمسرا درست کردن در فرقه و زن را به طور مضاعف به عنوان برده در خدمت خود گرفته است. زن در فرقه رجوی هیچ گونه نظر و اختیاری از خود ندارد و به قول خودشان فقط جا پای مریم برای رسیدن به مسعود گذاشته اند تا پیک و ربات رجوی برای انجام بدون چون و چرای دستورات او باشند. داستان مریم و مسعود رجوی خود بیانگر این واقعیت است که رجوی برای بقاء و قدرت خود و کیش شخصیتی که دارد با مکانیزم مریم رجوی و شعار بیرونی آن مبنی بر حقوق و برابری زن واقعیات درون فرقه و ماهیت خود را نسبت به زن وارونه نشان می ‌دهد تا به اصطلاح خط رجوی که همان مزدوری و خودفروشی و خیانت است ادامه پیدا کند.

واقعیت این است که اگر رجوی ذره ای دلش به حال زن و حقوق برابری زن می سوخت، ذره ای آزادی به زنان تشکیلات خود می داد. برای آنان حق ازدواج و فرزند قائل بود ‌و عشق و محبت و دوست داشتن را برای آنان به رسمیت می شناخت نه این که طلاق اجباری، تفکیک زن و مرد از همدیگر، جدا کردن فرزند از مادر، حق نداشتن حتی عکس از بچه برای مادر، درست کردن حرمسرا و زنان را در اختیار جنسی خود گرفتن، این ها نمونه ای از رعایت حقوق زن در فرقه بی صاحب رجوی است.!

ماهیت رجوی در برابر جان انسان درست همانند ماهیت سازمان های تروریستی امثال داعش و غیره نسبت به جان انسان ها است. ماهیت درونی رجوی این است، کسی که با من نیست بر من است و کشتن او به مانند سر بریدن یک حیوان حلال گوشت برای رجوی، حلال است. کشتار و ترور و حمایت از تروریسم، با خون رجوی عجین است. از کشتار مردم بیگناه ایران و مردم عراق برای هدف پوچ و سرمستی قدرت رجوی تا حمایت از داعش وحشی و کشتارهای غیر انسانی که فکر کردن به آن حال آدم را خراب خواهد کرد. بله رجوی خود پدر خوانده تروریسم است و حمایت‌های آشکار رجوی از گروهای تروریسم در عراق و سوریه، بیانگر این واقعیت است که رجوی برای جلب نظر ارباب به هر خفت و خاری و البته تروریسم و خیانت و جاسوسی و کشت و کشتار، مبادرت خواهد کرد و مزد خود و بقاء یک روز بیشترش را این چنین دریافت خواهد کرد و حرف از ضد تروریسم زدن توسط فرقه رجوی یک جُوک تاریخی بیش نیست و رجوی ماهیتی بغایت ضد انسانی دارد و نه حقوق بشر و نه وجدان، جایگاهی در ذهن پوسیده رجوی ندارد.

این است ماهیت فرقه رجوی و وضعیت زار فرقه بی صاحب او در قلعه مانز که هر روز خبر مرگ یکی از دوستان قدیمی خود را می شنویم و وضعیتی بغایت پر تلاطم که حاکم بر تشکیلات آلبانی است روند افشاگری و جدایی، نوید رهایی دوستان را به ارمغان خواهد آورد و نفس های آخر زوج ترور و تزویر، را به نمایش می گذارد. به امید جهانی عاری از کشتار و تروریسم و تزویر.

عبدالکریم ابراهیمی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا