عملکرد سازمان مجاهدین خلق

طلوع و غروب یک زندگی – قسمت بیست و نهم

سال ۱۳۷۶ و ترس رجوی از انتخاب آقای محمد خاتمی به ریاست جمهوری ایران

هم چنانکه گفتم سالهای ۱۳۷۳ تا ۱۳۷۵ برای مجاهدین به لحاظ تشکیلاتی سالهای سختی بود. بی تحرکی ارتش رجوی و یکنواخت شدن کارهای روزانه و آموزش ها از یک سو و بهبود و ادامه روابط بین ایران و عراق و شکست طرح آلترناتیو سازی مریم رجوی در خاک فرانسه و بازگشت مفتضحانه وی به عراق از سوی دیگر و غلط از آب درآمدن تحلیل های رجوی در مورد ایران، عرصه تشکیلاتی را برای رجوی تنگ می کرد.

بدین ترتیب تنها راه برون رفت برای رجوی از بحران تشکیلاتی، روی آوردن به مشت آهنین و سرکوب شدید تشکیلاتی با زندان و شکنجه و حتی کشتن تعدادی از اعضای مخالف در زندان بود. که می توانست برای مدتی هر صدای مخالفی را در نطفه خفه کند. رجوی تلاش می کرد با بازگشت مریم به عراق روح تازه ای در کالبد بی جان تشکیلات بدمد تا برای دوره ای دیگر اعضاء را سرپا نگه دارد.

به دنبال حضور مجدد مریم در عراق و باصطلاح بازگشت او به ارتش آزادیبخش ، نیروها مجدداً دستخوش تغییرات سازماندهی گردید. البته این تغییرات نه ناشی از باصطلاح ضرورت های مرحله ای مبارزه در قالب استراتژی خودساخته رجوی بلکه ناشی از درگیریها و مشکلات تشکیلاتی و بن بستی بود که در اثر پیوستن به ارتش صدام عارض شده بود.

نزدیک شدن سرفصل هفتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در ایران در سال ۱۳۷۶ تحول دیگری بود که بلای جان رجوی شد. انتخابات ریاست جمهوری در ایران تأثیر مستقیمی بر تحولات منطقه ای ، مناسبات ایران با عراق و وضعیت سازمان در این کشور داشت. در این میان رجوی نیز شخصا و از نزدیک این تغییرات را به شدت دنبال می کرد و بحث های سیاسی داغی در داخل سازمان در سطح مسئولین و حتی نیروها در جریان بود.

رجوی نشست های زیادی برای نیروها گذاشته و شرایط سیاسی و موقعیت کاندیداها را بررسی می کرد و تلاش می کرد ذهن نیروها را به سمتی که خودش می خواست سمت و سو بدهد. رقابت های انتخاباتی در ایران در مناسبات درونی تشیکلات نیز تاثیر زیادی داشته و موضوع بحث بین نیروها بود و در ذهن نیروها این باور شکل می گرفت که انتخاب آقای خاتمی مصادف با فضای باز سیاسی در ایران است. چیزی که رجوی از این تحلیل ها بیزار بود و به مذاق اش خوش نمی آمد.

به همین دلیل نیز رجوی از انتخابات هفتمین دروه ریاست جمهوری و کاندیداتوری آقای سید محمد خاتمی به عنوان یک «فتنه سیاسی» در درون تشکیلات مجاهدین نام می برد که توانسته وضعیت این گروه تروریستی و بی هویت را بهم بریزد. رجوی تلاش می کرد در نشست ها وعده های انتخاباتی آقای خاتمی را به عنوان یک شعار پوشالی تلقی کرده و همیشه این ضرب المثل را تکرار می کرد که افعی کبوتر نمی زاید . بدین ترتیب با تخریب چهره آقای خاتمی تلاش می کرد روند سیاسی ایران را به شکلی که خودش در ذهنش ترسیم می کرد به خورد نیروها بدهد . رجوی حتی تا آنجا جلو رفت که با قاطعیت اعلام کرد : «خاتمی هرگز به دور دوم نخواهد رسید!»

رجوی هرگز اجازه نمی داد واقعیت بیرون از سازمان آنچنان که بود به اطلاع نیروها برسد و تنها منبع خبرگیری نیروها به طور عام از اخبار ایران و دنیای خارج، بولتن خبری بود که تحت سانسور بخش تبلیغات سازمان قرار داشت. هرچند گوش کردن به رادیو های خارجی مثل BBC ، صدای آمریکا و دیگر رادیو های فارسی زبان به طور مخفی در تشکیلات وجود داشت ولی کل تشکیلات در سانسور شدید خبری بود. اما علیرغم این ، نیروها از همین اخبار ناقصی هم که در بولتن ها آورده می شد می توانستند تحلیلی از وضعیت سیاسی کشور به دست آوردند .

هفتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در ایران در ۲ خرداد ۱۳۷۶ برگزار شد . تائید شدگان این دوره ۴ نفر بودند که شامل: آقایان سید محمد خاتمی ، علی‌اکبر ناطق نوری ، سیدرضا زواره‌ای و محمد محمدی ری‌شهری. در این انتخابات سیدمحمد خاتمی به عنوان رییس جمهور انتخاب و حکم تنفیذش در تاریخ ۱۲ مرداد ۱۳۷۶ از سوی رهبر ایران آیت الله خامنه ای صادر شد و آقای هاشمی رفسنجانی که پیشتر از او و به مدت ۸ سال بر مسند ریاست جمهوری تکیه زده بود این پست را ترک نمود.

یکی از معضلات رجوی بعد از پیوستن به ارتش صدام و بویژه بعد از اتمام جنگ و شروع روابط سیاسی بین دو کشور، کمبود نیرو و عدم پیوستن افراد به این گروه تروریستی و وطن فروش بود. که بشدت موقعیت او را در برابر سیستم های اطلاعاتی عراق پایین می آورد و نشان می داد که مجاهدین در داخل کشور هیچ پایگاه اجتماعی ندارند.

واقعیت این است از زمانی که سازمان با اعلام جنگ مسلحانه بزرگترین اشتباه استراتژیکی تاریخی خودش را کرد و تشکیلات را از ملاء اجتماعی اش دور کرد و به دامن صدام خزید ، محکوم به چنین سرنوشتی شد . البته شرایط جنگ ایران و عراق ، و در نتیجه وجود اردوگاههای اسیران ایرانی در خاک عراق و یا حضور زندانیان ایرانی بلاتکلیف در زندانهای عراق که به جرم های مختلف مثل عبور غیر مجاز از مرز ، جاسوسی و یا قاچاق گرفتار زندانهای عراقی ها شده بودند همه این ها منبعی برای جذب نیرو برای سازمان محسوب می شدند.

البته قابل ذکر است که همه نیروهایی که طی دوران جنگ به سازمان پیوستند نیز اساساً کسانی بودند که از سر اجبار و گریز از شرایط سخت زندانهای عراق و تحت تبلیغات دروغین سازمان و تنها و تنها برای حل مسائل معیشتی و درمانی شان حتی برای یک دوره کوتاه وارد سازمان شدند که هرگز سیاسی نبودند.

البته زوال پایگاه اجتماعی و نپیوستن نیرو به گروه تروریستی مجاهدین باعث شد رهبران مجاهدین به شیوه های غیر انسانی جدیدی در نیروگیری دست بزنند که آدم ربایی در دستگاه کاریابی در کشورهای همجوار خاک عراق و دزدیدن جوانان در شهرهای مرزی از جمله اقدامات کثیف رجوی در زمان استقرار در خاک عراق بود.

در سال ۱۳۷۶ بود که رجوی خطی تحت عنوان «راهگشایی » را علم کرد که محتوای آن نیز آوردن ،دزدیدن و اغفال جوانان ایرانی از جمله چوپانان در مناطق و شهرهای مرزی ایران بود. رجوی طی نشست های مفصلی اقدام به تشریح تز جدید خود مبنی بر آوردن نیرو از داخل کرد او می گفت نیرو آن طرف مرز منتظر شماست ، ایران مرز را به شدت کنترل می کند و مانع دست یابی شما به ملاء اجتماعی تان می شود پس ما هم باید این تور را از هم پاره کرده و راه را برای نیروهایی که خواهان پیوستن به ارتش آزادیبخش هستند باز کنیم . شما همه افسران ارتش آزادیبخش هستید و خوب می دانید که ما داریم با نیروهایی در کادر افسر می جنگیم و نه سرباز صفر پس در راستای مبارزه مان داریم بهای سنگینی را می پردازیم و به همین دلیل هم همیشه رجوی نیروها را افسران ارتش آزادیبخش می نامید و هراز چندگاهی با دادن عناوین نظامی و رده های تشکیلاتی تلاش می کرد نیروها را سرپا نگه دارد .

بدین ترتیب رجوی خط نظامی جدیدی را برای نیروهای ارتش ترسیم می کرد که باید خود را آماده این مرحله جدید کنند که بعداً رجوی اصطلاحا این مرحله را مرحله راهگشایی نامید و واحدهایی را که عازم این مأموریت ها می شدند را نیز واحد های راهگشا خطاب می کرد .

البته همچنانکه گفتم انتخاب سید محمد خاتمی نیز معضل دیگری بود که دامن گیر تشکیلات شده بود که روی خط و خطوط و تحلیل های شخص رجوی سایه می انداخت . چرا که رجوی اتمام جنگ را شروع پایان حکومت ایران تلقی می کرد حال نه تنها چنین اتفاقی نیفتاده بود بلکه حضور خاتمی به عنوان یک فرد لیبرال و رفرمیسم در حوزه قدرت سیاسی ایران داشت یک تغییر جدی را ، چه در پهنه داخلی و بین المللی بوجود می آورد .

رجوی در نشست های داخلی و بحث حول انتخاب آقای خاتمی می گفت رفرم در ایران یک شاخص دارد و اگر خاتمی راست می گوید که پایه گذار این رفرم در ایران است باید یک کار بکند و آن این که حجاب را بردارد و زنان حق داشته باشند تا پوشش مناسب را آزادانه خودشان انتخاب کنند و هرطور که خواستند لباس بپوشند.

در جریان این انتخابات موضوعات دیگری نیز در پهنه تشکیلات مطرح می شد، چه به صورت آشکار و یا پنهان. از جمله موضوع امضای قرارداد صلح بین ایران و عراق. این موضوع آن قدر حساس بود که باعث شد رجوی یکی دوبار در این رابطه با مسئولین عراق هم صحبت کند رجوی می گفت من بارها و بارها به مقامات عراقی و حتی سید الرئیس (صدام) گفته ام که از این حکومت صلحی در نمی آید اگر آنها صلح کردند خواهش می کنم شما هم بفرمائید صلح کنید.

سال ۱۳۷۶ برای سازمان از دو جنبه مهم بود. در پهنه تشکیلات؛ رهبران مجاهدین تلاش می کردند از تأثیرات فضای باز سیاسی بوجود آمده در ایران که شاخص آن آقای خاتمی بود بر روی اعضای سازمان بکاهد و برای این کار رجوی نشست های سیاسی زیادی را می گذاشت و شخصاً به سؤالات نیروها پاسخ داده و تلاش می کرد آنها را از چیزی که آن را «خاتمی زدگی» می نامید دور کند.

موضوع دیگر بحث نپیوستن نیرو به ارتش رجوی بود که در رابطه مجاهدین با سرویس اطلاعاتی عراق و میزان پول دریافتی از این ارگان تاثیر مستقیم می گذاشت.

بدین ترتیب رجوی با تغییرات سازماندهی و گسیل داشتن نیروها به مرز تلاش می کرد هم تضاد و معضل تشکیلاتی نیروها در داخل ارتش را حل کند و هم راهی برای آوردن نیرو از داخل پیدا کند. که در بخش های بعدی بیشتر در این رابطه توضیح خواهم داد.

ادامه دارد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا