مسعود رجوی

نگاهی به پیام بی محتوای نوروز 1401 مسعود رجوی

وقتی پیام رجوی در قبر مانده را مطالعه می کردم متوجه شدم وی وضعیت خوبی ندارد و به زور مجبور شده پیام بدهد و صدایش از ته چاه بیرون می آمد. از صدایش مشخص بود که کاملا مریض و درمانده است و حتی قدرت تحلیل کردن هم ندارد .

چیز جدیدی در پیام نبود و فقط حرفهای تکراری و بی محتوا! رجوی از بس دستش خالی بود که حتی به خودش اجازه نداد عنوانی برای سال جدید و سرکار گذاشتن نیروهایش انتخاب کند. همیشه عادت داشت سال را به نام دیدن دکل سرنگونی، مرحله سرنگونی، آمادگی برای سرنگونی و اراجیفی از این مدل نامگذاری کند و این بار متوجه شده که که دیگر شعار توخالی سرنگونی کارآیی گذشته را ندارد و به همین خاطر از خیر شعار سرنگونی و نامگذاری گذشته و سعی کرده برای سرکار گذاشتن نیروهایش از مرگ هزار خانی استفاده کند و آنان را حتی شده برای شش ماه هم سر کار بگذارد و به نیروهایش بگوید که بروند کتاب ماهی سیاه کوچولو صمد بهرنگی و هزارخانی را مطالعه کنند !

اما چرا رجوی سعی دارد از داستان ماهی سیاه کوچولو سو استفاده کند؟ چرا اکنون به این مسئله رسیده است؟

تفاوتی که ماهی سیاه کوچولو داستان ما با رجوی دارد این است که ماهی سیاه قصه ما حداقل این قدرت و استقامت را داشت که تصمیم بگیرد برای راهی که انتخاب کرده تا آخر برود و در نهایت با مبارزه با مسائلی که سر راهش بود به پیروزی برسد اما در مورد رجوی باید بگوییم او اصلا اهل مبارزه نبود. او در ابتدا برای حفظ جان بی ارزشش حاضر به همکاری با ساواک شد و بعد از انقلاب مردم ایران از زندان آزاد شد. از آنجایی که اهل مبارزه نبود و به دنبال مفت خوری بود خودش را صاحب انقلاب مردم ایران می دانست و به همین خاطر مراحل خیانت را یکی بعد از دیگری پشت سر گذاشت و در نهایت در زمان جنگ در کنار دشمن مردم ایران قرار گرفت تا به کشتار سربازان و نیروهای مردمی که برای دفاع از کشورشان به جنگ می رفتند بپردازد. بعد از سرنگونی اربابش او به دنبال ارباب جدیدی بود و اکنون هم در کنار دشمنان مردم ایران قرار گرفته و به این کار افتخار می کند .

رجوی هیچ زمانی حاضر به پرداخت بها نبود چون هر موقع که مراحل حساس می شد، راه فرار در پیش می گرفت و اکنون هم شاهد هستیم بعد از سرنگونی صدام حاضر نیست خودش را نشان دهد. ترس وی از چیست ؟ مطمئنا وضعیت ظاهری او به حدی خراب است که حاضر نمی شود صورتش را نشان دهد .

رجوی در انتهای پیام خود سعی می کند با دروغ بافی نیروهایش را سر کار بگذارد. او عنوان می کند به عنوان هدیه نوروزی اثر صمد بهرنگی که از سال 1347 جزء آموزش های مجاهدین بوده را مطالعه کنند !!!.

باید به رجوی بگویم وقتی از سال 1364 وارد تشکیلات شدم قرار بود برنامه مطالعاتی در تشکیلات انجام شود ولی هیچ وقت این کار انجام نشد و هیچ مسئولی هم پیگیر این مسئله نبود و این شعاری بیش نبود و سرکاری بود . تنها چیزی که برای تشکیلات مهم بود دیدن فیلم نشست های هویت بود و آن هم فقط گوش کردن بود و هیچ مسئولی هم این را دنبال نمی کرد و اگر اکنون رجوی مدعی می شود قصه ماهی سیاه جزء آموزش های مجاهدین بود دروغی بیش نیست. تنها چیزی که برای رجوی و تشکیلاتش مهم بود کار کشیدن از نیروها و خالی کردن مغز افراد و بی سواد نگهداشتن آنهاست. آنقدر از نیروها کار می کشیدند که دیگر اعضا وقت مطالعه کتاب نداشتند و حاضر بودند که برای چند دقیقه بیشتر خوابیدن خودشان را به محل استراحت برسانند و اکنون رجوی کند ذهن مدعی می شود که این کتاب جزء آموزش های مطالعاتی بوده است!

وقتی وی حرفی برای سرنگونی در سال جدید ندارد به خوبی نشان می دهد که دیگر کفگیر سرنگونی وی به ته دیگ خورده و باید سال جدید را سال فروپاشی کامل فرقه نام نهاد. نکته جالب دیگری که وجود دارد رجوی مدعی می شود که مقاله هزار خانی در مورد ماهی سیاه کوچولو مطالعه شود . معلوم نیست که چرا این نوشتار بعد از مرگ وی تولید و بیرونی شده است. در مورد هزار خانی هم باید گفت که او هم مانند بقیه نیروهای تان در خارجه مغزی برای فکر کردن نداشت و از بس در منجلاب مغزشویی رجوی ها گرفتار شده بود که حتی نمی توانست فکر کند و تمام تار و پود وی از اندیشه کثیف رجوی ها تنیده شده بود. اینکه هر کسی هر روز دم از مبارزه بزند دلیل بر مبارز بودن وی نیست باید دید که وی در کدام راستا و برای منافع چه کسی گام بر می دارد .

امیدوارم که سال جدید سال شکوفایی برای مردم ایران و سال رهایی اعضای گرفتار از بند تشکیلات مخوف رجوی ها باشد تا آنان هم معنی آزاد بودن و آزاد زیستن را بیاموزند و راه بقیه دوستان جدا شده را در پیش بگیرند و متوجه شوند که رجوی ها این همه سال زندگی شان را تباه کرده اند.

هادی شبانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا