خانواده ها

ماجراهای درخواست ملاقات درکمپ اشرف – قسمت هفدهم

قاتلین مدعی

پیرو مسائلی که من از مقاله خودم با عنوان “قاتلین مدعی” در بخش شانزدهم این سلسله خاطراتم در رابطه با مجاهدین خلق بعنوان قاتل برادر زاده ام یاسر اکبری نسب آوردم، اینک به نقل قسمت دیگری ازاین مقاله که گذشت زمان طولانی نشان داد که چه شناخت دقیقی ازاین جریان مافیای- سیاسی داشتم ، می پردازم:

” در مقاله شما ادعا شده که شرکت در این جلسه به منزله جلوگیری از سرنگونی رژیم بوده است و چون ما در اعتراض به خودسوزی ها در آن حضور داشتیم باید با منطق شما نتیجه گرفت که (جمهوری اسلامی وقتی سرنگون خواهد شد که مردم خودشان را بسوزانند) و نتیجه نهایی این است که شما در خودسوزی مردم نفعی دارید چرا که از سرنگونی جمهوری اسلامی منتفع می شوید؟؟!! در فرهنگ ما ترک ها به این قبیل چیزها می گویند گرفتار آمدن در تنگی قافیه و دفاع شتاب زده و کم آوردن و عصبی شدن و باختن در بازی ای که نسنجیده وارد آن شده باشند.

حالا دیگر روشن شده که شما بازنده پیشاپیش این کلنجاری هستید که با خانواده اکبری نسب آغاز کرده اید و آیا عاقلانه نیست که به مبارزه بی افتخار پایان دهید؟

از شما درخواست دارم که بیایید معامله خوبی با هم بکنیم:
شما دو نفر زندانی باقیمانده ما (مرتضی و موسی اکبری نسب) را با شرط اعزام به اروپا و تأمین معاش آزاد کنید و ما از خون دو نفر از قربانیان خود (خدیجه نیکنام و یاسر اکبری نسب) بگذریم و پس از آن کاری با هم نداشته و بگذاریم که هر کس راه خود را برود؟
در مقاله مورد بحث شما و به دنبال تکرار جملات مکرر و ادای جملات کلیشه ای خسته کننده که در حق حکومت ایران شده و البته ارتباطی به من ندارد، من هم به صفت های روشنفکر ورشکسته ی نادم و مارکسیست تازه مسلمان شده و عضو سابق سازمان چپگرایی که زمانی مدعی حکومت بوده و… موصوف شده ام. و گویا با استفاده از موقعیت و منزلت درخشان!!! مجاهدین که لابد در جامعه ای آن را یدک می کشند؟؟؟ خواسته ام که از منسوب کردن خود به سازمان، شنونده ای برای سخنانم داشته باشم. به عبارت واضح تر اگر من ادعا نمی کردم که عزیزانی را در این سازمان از دست داده و یا به گروگان گذاشته ام، کسی حاضر نبود که به سخنان من توجهی بکند. و آن هم در کدام جلسه؟ در جلسه ای که به ادعای آن ها اعضای خانواده ام به زور در آن حضور یافته و مستمعین سخنانم هم مأمورین وزارت اطلاعات و گردانندگان انجمن نجات بوده اند!!!…

پس ما دانش آموزان عزیز از این انشا نتیجه می گیریم که وزارت اطلاعات و انجمن نجات وقتی حاضرند سر صحبت کسی بنشینند که او نوعی وابستگی نسبی و سببی به فرقه ی رجوی داشته باشند. با این حساب مجاهدین همه را – و از جمله ارگان های اصلی حکومتی مانند وزارت اطلاعات را همراه و همگام خود دارند پس خاک بر سر کسانی که ادعاهای آن ها دایر بر سرنگونی قریب الوقوع را نمی پذیرند!

خواننده ی عزیز شما چه فکر می کنید آیا با این منطق آرائی این دوستان مجاهد من، شما نیز فکر نمی کنید که این شعر در مورد آن ها سروده شده است؟:

بالای سرش ز هوشمندی    می تافت ستاره ی بلندی

و یا نه این قدر و منزلت بدان جهت برای من حادث شده که برادرزاده ام را در اشرف سوزانیده اند و بقیه ی عزیزانم را گرفتار؟
به راستی به چه دلیلی وجود یک برادر اسیر در قرارگاه اشرف می تواند مایه ی مباهات گردد طوری که این مباهات علاوه بر این که برای هفت پشت ما کافی باشد، طرح آن هم آن قدر فوایدی برای رژیم دارد که مانع سرنگونی آن می شود؟
این باند چه دسته گلی برسر مردم ایران زده که من باید ناچار باشم که از ارتباط فامیلی با آن محظوظ بوده و خود را رهین منت آن بدانم؟

آیا باز هم آقای تابان (مدیر سایت اخبار روز ) می تواند بر من ایراد بگیرد که چرا حاملان این اندیشه ها را ” اصحاب کهفی ” معرفی کرده ام؟
از آن جا که مقاله کذائی مورد بحث – که متن آن پیوست این نوشته گردیده – از مضمون سخنان من هیچ اطلاعی به خواننده نمی دهد ناچارم که شمه ای از آن را بازگو کرده و قضاوت شرافتمندانه و علمی را به عهده خوانندگان خود بگذارم. گو این که می دانم رهبران و رفقای اسبق من که دفعه قبل به دلایل کاملاً غیر منطقی از درج آن خودداری کردند و یا افرادی مانند رفیق سابق فرخ نگهدار و دیگران با گرفتار آمدن در محاسبات زمان و حسابگری های دیپلماتیک و لابد در خدمت به منافع خلق!! سکوت اختیار نمودند، این بار هم توطئه سکوت را درباره حرف های من به کار خواهند برد. کسانی مانند آقای تابان و علی کشتگر (مدیران سایت های اخبار روز و میهن) و… که در مواردی بعضی از آن ها حاضرند در دفاع از حقوق مثلاً همجنس بازی – پدیده ی غیرقابل دفاع در جامعه ما – اجازه ی قلمفرسایی به دیگران بدهند، نخواستند که مقاله ام بر سایت هایشان باشد و حتی به درخواست ابتدائی و انسانی من – که خواستار اعلام خشک و خالی خبر و بدون موضع گیری مخالف علیه مجاهدین بودم – محل سگ هم نگذاشتند.

آقایانی که مدعی سازمان سراسری بودن را کرده و از مدافعه از حقوق تمامی ایرانی ها می زنید آیا این سکوت شما نمی تواند ادعای همه روزه ی ناسیونالیست های آذربایجانی را که سازمان های سراسری را به بی توجهی به آذربایجانی ها متهم می کنند، توجیه نماید؟
آیا شما منافعی در حمایت ضمنی از مجاهدین دارید؟ در عمل شما اتهاماتی به جمهوری اسلامی می زنید که این صفات به نفع بارزتری در این سازمان وجود دارد!

نظر شخصی من آنست که شما هم سیاست نان به نرخ روز خوردن را بر افشای حقایق مقدم تر می دارید و به دیگرانی مانند من در کنارزدن گرد و خاکی که بر چشم بصیرت و آگاهی مردم پاشیده می شود، کمک نمی کنید و تنها با بیان قسمتی از حقایق و کتمان پاره ای از آن، برآنید که جمهوری اسلامی به هر نحو و شکلی که ممکن است سرنگون شود و به آینده بعد از این سرنگونی توجهی ندارید. شما ظاهراً دچار آن نوع توهم و طرز تلقی ای گشته اید که زندگی، نادرستی آن را بارها به نمایش گذاشته است.

شاید که زندگی در غربت و یا کسب موقعیت ممتازتر ناممکن، قابلیت تحلیل درست قضایا را از شما گرفته است. با عرض معذرت و این که در آن مناقشه ای نیست، بوی کبابی که از طرف این قبیل جریانات و قدرت های جهانی به مذاق عده ای از شما خوش می آید نه متسع از گوشت بوقلمون بلکه بویی است که از داغ کردن چهارپای معروف به مشام می رسد:

مثل ترکی:” کاباب اییی نه گندیردی گوردی کی انششه ک دغلاییرلار- یارو دنبال بوی کباب می رفت که دید که خری را داغ می زنند و بو از آن سوختن مو و پوست خر است”

ادامه دارد

رضا اکبری نسب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا