استراتژی خشونت طلبانه

19 فروردین 1390 : گلوله های مشقی و زخم های واقعی

مسعود رجوی در سال 1366 رسما ارتش آزادیبخش ملی را که مربوط به سازمان مجاهدین خلق بود اعلام کرد. مقر اصلی آن پادگان اشرف در نزدیکی شهر خالص قرار داشت در قسمت شمالی این پادگان یک روستای واقع بود که زمین های کشاورزی روستائیان قرار داشت که در زمان صدام توسط سازمان غصب گردیده بود. این زمین ها در شمال قرارگاه اشرف واقع بود. سازمان ادعا داشت قانونی این زمین ها را از صدام حسین گرفته است. روستائیان قانونی شکایت کردند تا زمین های غصب شده را از چنگ رجوی بیرون بکشند بالاخره پروسه دادگاه سالیان طول کشید و دادگاه عراق به نفع کشاورزان حکم بازپس گیری صادر کرد. ابتدای امر به صورت مسالمت آمیز نماینده قانونی کشاورزان، نزد سران فرقه در قرارگاه اشرف آمدند تا حکم دادگاه را به آنها ابلاغ کنند اما متاسفانه از آنجایی که رجوی خودش را فراتر از قانون می دانست زیر بار حکم نرفت. در قرارگاه اشرف چند دفعه بابت زمین های غصب شده نماینده قانونی با مسئولین سازمان ملاقات کردند تا آنها را مجاب کنند تا حکم قطعی دادگاه را بپذیرند و قانون عراق را به رسمیت بشناسند اما متاسفانه به گوش سازمان فرو نرفت. آنها خودشان را فراتر از قانون عراق می دانستند در همین رابطه عراقی ها با وساطت آمریکایی ها و مقامات ملل متحد خواستار حل و فصل مسالمت آمیز این موضوع شدند و چند نوبت در پادگان اشرف با مسئولین سازمان مذاکره کردند اما رجوی گفت مرغ یک پا دارد و قبول نکرد. در نهایت عراقی ها به مسئولین سازمان التیماتوم داده و زمان تعیین کردند آن منطقه ای که دست سازمان است را آزاد کنند و گرنه به زور متوسل می شوند .

اشرف

روز 19 فروردین فرا رسید و مثل همیشه رجوی برای جان نیروهایش ارزشی قائل نبود. او حاضر بود صدها نفر بمیرند ولی آن قسمت از زمین ها را از دست ندهند. مسئولین فرقه از زمان حمله عراقی ها خبر داشتند. شب قبل به ما گفته بودند فردا ممکن است عراقی ها از قسمت شمالی به ما حمله کنند و ما آماده باش بودیم و آن شب را تا صبح بیدار ماندیم. صبح زود عراقی ها چراغ روشن وارد قرارگاه شدند و با مقاومت نیروهای فرقه مواجه شدند. مسئولین فرقه به ما می گفتند آنها از گلوله های پلاستیکی استفاده می کنند. ما که در قسمت میدان گلها مستقر بودیم شاهد درگیری بودیم و صدای شلیک گلوله ها را می شنیدیم. در همان موقع مسئولین با بلندگو اعلام کردند صدای شلیک ها را که می شنوید، صدای گلوله های مشقی است و گلوله ها واقعی نیستند.

آنها دروغ می گفتند. من شاهد بودم و می دیدم که آمبولانس بچه های مجروح را در حالی که خون آلود بودند به بیمارستان اشرف جابجا می کردند. متاسفانه مسئولین همچنان با بلندگو اعلام می کردند بچه ها نترسید گلوله ها مشقی است تا وقتی که نیروهای عراقی به میدان گلها رسیدند. مسئولین فرار را بر قرار ترجیح داده و همه آنها عقب نشینی کرده و به مقر 15 ( به عبارتی انزلی ) برگشتند.

این صحنه را بچه ها شاهد بودند اما نیروهای پایین در صحنه حضور داشتند و با عراقی ها درگیر شدند. در آن درگیری چند تن از بچه ها کشته شدند. من خود از نزدیک شاهد بودم و آنها را با یک خودرو به بیمارستان منتقل کردم. صحنه آنقدر افتضاح بود که بچه هایی که صحنه فرار مسئولین را دیده بودند تا مدتها بعد از پایان درگیریها در نشست ها به عنوان تناقض فاکت می خواندند تا جایی که دیگر مسئولین اعلام کردند در رابطه با این عملیات دیگر نیاز نیست کسی فاکتی بخواند. شرم بر آنها باد که اینچنین یک عده را قربانی کردند. شرم به رجوی باد که جان اعضا برایش ارزشی نداشت. در عملیات 19 فروردین 90 تعداد 36 نفر کشته شده و تعداد بسیار زیادی مجروح شدند .

اما آنچه که بعدها در محفل ها صحبت می شد همه می گفتند باعث و بانی این فاجعه دردناک جز رجوی کسی نبود. او با لجاجت بچه گانه باعث شد که خون های زیادی ریخته شود این حمله برای رجوی از پیش روشن بود اما بقیه بی خبر بودند و از کم و کیف آن هم اطلاعی نداشته و هرگز موضوع اصلی را به ما نمی گفتند. رجوی خود متوهم بوده و فکر می کرد می تواند با خیره سری و مقاومت نیروهای عراقی را پس بزند در نتیجه عراقی ها زمین های کشاورزان را پس گرفتند و رجوی شکست خورده ، مجبور شد از مواضع خود عقب بنشیند و حدود جدید عراقی ها را به رسمیت بشناسد .
گلی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا