عملکرد سازمان مجاهدین خلق

مزدوری و وطن فروشی یا دیپلماسی انقلابی

اگر نگاهی گذرا به عملکرد رهبران مجاهدین البته بعد از شهادت بنیانگذاران اولیه آن بیندازیم ، می بینیم عاملی که باعث شده است رهبران بعدی این گروه تا این لحظه به حیات خائنانه خود ادامه دهند، مزدوری و در ادامه، وطن فروشی و جاسوسی به نفع دشمنان ایران زمین بوده که آنان را تحت حمایت خود گرفته است.

همکاری با ساواک در لو دادن سایر اعضای این گروه توسط مسعود رجوی اولین گام در مسیر پای گذاشتن در وادی خیانت بوده است تا زنده ماندن خود را به بهای گرفتن جان بقیه اعضاء تضمین کند. سندی تاریخی به امضای نصیری، رئیس ساواک وجود دارد که نشان می‌دهد مسعود رجوی همکار دیرین ساواک و رژیم پهلوی بوده و در سرکوب مخالفان شاه، حتی کسانی که در ظاهر، هم سازمانی رجوی بوده‌اند، نقش ویژه‌ای داشته است.

مسعود رجوی و اسناد ساواک

غرب که در مقابل انقلاب مردم ایران در سال ۱۳۵۷ غافلگیر شده بود برای سرنگونی نظام نوپای انقلاب به کارگیری گروههای مسلح از جمله مجاهدین را در دستور کار خود قرار داد. بدین ترتیب فاز وطن فروشی مجاهدین هم از همان زمان آغاز شد. در راستای همین وطن فروشی مجاهدین بود که مسعود رجوی در اسفند ماه ۱۳۵۹ شمسی بطور مخفیانه از طریق مرز پاکستان از کشور خارج و به فرانسه رفت و در جلسه سازمانهای اطلاعاتی غربی در فرانسه شرکت نمود. در این جلسه که موضوع آن سرنگونی دولت انقلابی ایران بود، قول کمک و مساعدت به مجاهدین داده شد.
بدین ترتیب رجوی در فروردین ۱۳۶۰ مجددا به صورت مخفیانه به ایران بازگشت و در سی خرداد ۱۳۶۰ سازمان را وارد فاز مسلحانه بر علیه جمهوری اسلامی ایران کرد. برخوردهای دوگانه غرب با تروریسم و حمایت از مجاهدین باعث شد این گروه دست به ضد انسانی ترین ترورها در طول دهه های گذشته در ایران بزند.

حمله صدام به ایران نیز سناریوی بعدی غرب بر علیه انقلاب ایران بود که در شهریور سال ۱۳۵۹ آغاز گردید. ملحق شدن به ارتش صدام و همکاری با نیروهای عراقی در طول ۸ سال جنگ بر علیه ایران از بدترین اقدامات مجاهدین در تاریخ معاصر ایران محسوب می شود که بازهم در راستای سیاست کمک به صدام توسط غرب پیش برده شد.

رجوی و صدام

بیش از بیست سال حضور در خاک عراق، حشر و نشر با صدام و چندین سال دوری از ایران از این جماعت بی وطن، چنان وطن فروشانی ساخت که بعد از سقوط صدام هم تمایلی برای خروج از این کشور نداشتند و خود را عراقی و نه ایرانی می دانستند. عجیب اینکه سران مجاهدین از مقامات عراقی و ارگانهای بین المللی هم می خواستند تا به آنها شناسنامه عراقی داده شود!
در کنار همه این خیانت ها، فعالیت های جاسوسی به نفع کشورهای غربی و منطقه ای، همکاری با اسرائیل در افشای فعالیت های هسته ای کشورمان و جمع آوری اطلاعات دانشمندان هسته ای ایران برای جوخه های ترور موساد از شنیع ترین اقداماتی است که رهبران مجاهدین در حق مردم ایران مرتکب شده اند.

پیش بردن انواع و اقسام پروژه های جمع آوری اطلاعات و انجام انواع عملیات روانی با موضوعات مختلف بر علیه مردم ایران از جمله  همسویی با پروژه تحریم های ظالمانه آمریکا ، یا پیشبرد پروژه ایجاد اختلاف بین مردم ایران و افغانستان همپای سایر خائنین که با هدف راه اندازی جنگی جدید در منطقه توسط آمریکا طراحی شده است، همچنین پیشبرد پروژه بدنام کردن سپاه پاسداران در داخل کشور و لابی گری در پارلمان های انگلیس و آمریکا برای ابقای نام این نیرو در لیست گروههای تروریستی ایالات متحده از جدیدترین پروژه های محوله به مجاهدین محسوب می شود.

حال سران مجاهدین بعد از این همه جنایت و وطن فروشی و بی غیرتی و بی ناموسی در حق مردم ایران که تنها به برخی از سرتیتر های آن در اینجا اشاره گردید به فکر تطهیر خود افتاده و سعی می کنند به روش های مختلف افکار عمومی را منحرف و تمامی گند و کثافات آغشته به تن این فرقه در دهه های گذشته را به یک باره پاک کنند.

اگر قرار بود با قلم به دست گرفتن و توجیه کردن این همه خیانت و ترور و جاسوسی و آدم کشی تحت عنوان «دیپلماسی انقلابی»، بر سر مردم و تاریخ کلاه گذاشت، پیش از مجاهدین حزب توده هم می توانست این کار را بکند. ولی آنچه که علیرغم تمامی تقلاهای مجاهدین بی حاصل مانده و هرگز تغییر نکرده است، و نخواهد کرد همانا تغییر جایگاه وطن فروشی رهبران مجاهدین در تاریخ معاصر ایران است.

مسلماً تاریخ هرگز از این جماعت مزدور و وطن فروش که در روزهای سخت بر علیه مردم شان اسلحه بدست گرفتند، کشتند ، جاسوسی و وطن فروشی کردند به نیکی یاد نخواهد کرد.

نویسنده : سعید پارسا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا