تلاشهای ضد جداشده ها

وقت است که بیدار شوی تا همره ما یار شوی

از: اصغر فرزین

به: ناصر سلیمانی

دوست عزیزم و برادرم ناصر عزیز جوابیه شما را خواندم ولی در آن به جز شعارهای تکراری چیزی ندیدم حالا راستش را بگو آیا خودت اینها را نوشته بودی؟ یا از روی نشریه یا کتابی در آورده بودی؟ میخواستم به تو دوست عزیز بگویم که دنیا خیلی عوض شده در اینجا دیگر کسی نمکو و نه نمکی را نمیشناسد اگر تو نامه را نوشته بودی میدانستی نمکو درست است و نه نمکی. شاید 4 یا 5 نفری که از قدیم مانده باشند او را بشناسند. چون مدت 25 سال است از اینجا دور بوده ای هنوز بوشهر را مثل 25 سال پیش می بینی البته متأسفانه باید بگویم بدلیل وضعیت ساختگی فرقه ای سازمان ذهن تو هم به طور ایستا و استاتیک در 25 سال پیش مانده است قصد توهین ندارم زیرا خودم هم تا چند سال پیش مثل تو بودم و هنوز هم تلاش میکنم تا خودم را با جامعه و شرایط آن وفق دهم. بله فکر کن منهم که آمده بودم مثل آدم غار نشین بودم لباسهایی می پوشیدم که 20 سال پیش مردم می پوشیدند، و طوری فکر میکردم که مردم 20 سال پیش آنطور فکر میکردند. دوست عزیز میدانم که چقدر دلت از سازمان خون است ولی چون در آنجا محبوس هستی نمیتوانی آنچه را که دلت میخواهد بگویی من شاهد بسیاری از چیزها بودم.

یادم می آید که تو را به بخش روابط برده بودند و مجبور بودی برای عربها چایی ببری. بله پس از 5 سال زندانی کشیدن به خاطر سازمان و 25 سال ماندن در آنجا این کار را به تو دادند. سوالم از تو این است آیا این تصویری بود که تو روز اول از مبارزه داشتی؟ آیا رهبری ما به تمام قول و وعده هایی که داد، عمل کرد؟ و یا لااقل به بخشی از آن؟

میدانم این سوالها در ذهن تو است اگر من تو را و بقیه همشهریهایم را مثل یداله زارعی و یا علی کاکی و مهرداد رضازاده و مرتضی صدیق و باقر منفرد و مجید سجادی و اسماعیل حسین زاده و ایرج حسن زاده و قاسم جباری و…. نشناسم پس چه کسی بشناسد. ما که چون برادر سالها را شب و روز کنار هم سپری کرده ایم به خصوصیات اخلاقی یکدیگر آشنا هستیم خواهش میکنم تو واقع گرا باش و درست فکر کن. درست است زندگی ما از دست رفته ولی نباید آنرا به دست روزگار سپرد تا بقیه را بگیرد.

مبارزه آن چیزی است که ما فکر میکنیم و نه آن چیزی است که رهبری سعی میکند به ما تحمیل کند.

ناصر عزیز ما گرفتار دروغگویانی شدیم که به ناحق نام خود را مجاهد گذاشته بودند و رجوی جز فرار چیز دیگری بلد نبود البته فرار و زن گرفتن و عشق حکومت و مطرح شدن در نشریات خارجی خب این خاصه زورگویان است. پس وقتی میگویم من مجاهد هستم این یک چیز انحصاری نیست که در گرو فرد یا گروهی باشد. به جوابیه ای که به مرتضی دادم مراجعه کن در آنجا به واقعیت های تلخی اشاره کرده ام. در ایران اصلاً کسی سازمان را نمیشناسد انها هم که میشناسند از آن به بدی و خیانتکاری و ستون پنجم دشمن یاد میکنند بله زمانی که ما در آنجا بودیم فکر میکردیم ما رزمندگانی مقدس هستیم که چشم امید مردم به ماست و منتظر ما هستند و آرزوی ما را دارند. اما همه اینها پوچ بود واقعیت ها چیز دیگری را میگویند که نتیجه عملکرد رهبری فاسد و خیانتکاری است که ما را به بیراهه کشاند و البته که خدا پاسخ تمام خیانتهای او را بدون جواب نخواهد گذاشت. میخواستم بدینوسیله بگویم که من شما را هیچ وقت فراموش نمیکنم و به پیمانی که با خدای خود بسته ام عهد کرده ام تا روزی که تمامی شما آزاد نشوید دست از تلاشهای خودم برندارم چون دلسوخته غم دلسوختگان دارد.

بوشهر – اردبیهشت 86 – اصغر فرزین

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا