خانواده ها

نامه عزیز الله رستمی به برادرش داریوش در کمپ آلبانی مجاهدین خلق

داریوش جان سلام

نمی خواهی بعد از چندین سال دوری از خانواده ات تماسی با من بگیری؟ من نگران شما هستم. نمی دانم به لحاظ جسمی در چه وضعیتی بسر می بری و این مرا نگران کرده. شما که در یک کشور اروپایی زندگی می کنی چرا درخواست نمی کنی با خانواده ات تماسی برقرار کنی؟ تا آنجایی که من روی شما شناخت دارم کسی نبودی که در یک محل خودت را محبوس کنی! شما را چه شده است؟ چند سال دیگر می خواهی در کمپی که زندگی می کنی خودت را نگه داری؟ تکانی بخور و برای آینده ات تصمیم بگیر. با در کمپ ماندن فقط خودت را از بین می بری. چشمانت را باز کن ببین اطرافت چه می گذرد؟ این همه سال به چه نتیجه ای رسیدی و از این پس می خواهی به چه نتیجه ای برسی؟ خودت را از کمپ نجات بده. بیرون از کمپ زندگی شیرین است کمی با خودت خلوت کن خواهی دید که این همه سال فقط درجا زدی. کافیست تصمیم بگیری و یک زندگی آزاد برای خودت انتخاب کنی. من مطمئنم که می توانی یک زندگی آزاد برای خودت انتخاب کنی. منتظر روزی هستم که خبر آزاد شدنت به دستم برسد .

برادرت عزیز الله رستمی

عزیز ا... رستمی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا