خانواده ها

ابراز خوشحالی خانواده محمد رئیسوند از دیدن تصویر او

ابراز خشنودی برادر محمد رئيسوند از دیدار او

مهدی رئیسوند که از سن ۱۰ سالگی برادر بزرگتر خود را ندیده بود، وقتی پس از  ۳۴ سال فیلم و تصویر برادرش محمد رئیسوند را دید با شادمانی و جعبۀ شیرینی به دفتر انجمن کرج مراجعه و کام خود و مسئول انجمن را شیرین نمود. آقای رئیسوند با ابراز خشنودی گفت: من و مادر ۳۴ سال است که در حسرت دیدار برادر هستیم. وقتی مصاحبه او را در ۱۱ خردادماه جاری دیدیم، بسیار از دیدارش خوشحال شدیم.

محمد رئیسوند
محمد رئیسوند

مسئول انجمن نجات استان البرز ضمن شادباش به آقای رئیسوند، در این مورد گفت: مصاحبه ای هر چند کوتاه و اجباری و از رسانه یک سویه فرقه رجوی پخش گردید. جدای از اینکه چه مسائلی در این مصاحبه مطرح شده، دیدار محمد روزنه امیدی است برای خانواده رئیسوند که بیش از سه دهه رنج دوری و بیخبری از او را تحمل کرده اند. امیدواریم به زودی شاهد رهایی او از بند فرقه مجاهدین خلق و ارتباطش با خانواده باشیم.

مهدی رئیسوند

آقای رئیسوند شادمان از این که برادر خود را در صحت و سلامت می بیند از انجمن نجات خواست تا پیامش خطاب به برادرش را  منتشر کند تا شاید به طریقی به دست برادرش برسد:

برادر جانم محمد عزیز،  از اینکه پس از سالهای مدید توانستیم تو را ببینیم بسیار بسیار خوشحال شدیم. مادرمان نیز با اشک شوق و حسرت به آغوش کشیدن شما و فاطمه جان سر از پا نمی شناخت. من و مادر و خانواده ام با اطمینان خاطر بر این باور هستیم که محتوای صحبت هایت و هر آنچه که علیه اسیران جنگی رهایافته از فرقه میگفتی غیر واقعی و دیکته شده بود. چون به یاد دارم در اوایل دوران جنگ، وقتی در شهرستان خرمشهر زندگی می کردیم پس از تهاجم عراق و تصرف شهرمان به زادگاه پدری لرستان مهاجرت کردیم. شما با مشاهده جنایت های نیروهای بعثی به نوامیس همشهری هایمان که در اینجا زبان از وصف آن قاصر است برای دفاع از خاک وطن به مدت ۳۴ ماه در لشگر ۱۶ زرهی قزوین با رژیم بعثی متجاوز جنگیدی و حتی پس از اتمام دوران خدمت سربازی، داوطلبانه در بنیاد مهاجرین جنگی فعالیت و استخدام شدی و تا اینکه بدلیل غیرت و شهامتی که از خود نشان دادی به ریاست بنیاد منصوب شدی و برای مهاجرین جنگی خرمشهر و خوزستان خانه و امکانات فراهم مینمودی.

همچنین به یاد داریم در سال ۱۳۶۷ در حمله نظامی مشترک سازمان با عراق به کرمانشاه و دفاع مردم و ارتش ایران با نام عملیات مرصاد، خود و دیگران را مسلح نمودی و برای جلوگیری از احتمال آسیب به شهر در فرماندهی شهرستان کوهدشت مستقر شدی تا اینکه مبادا سازمان با ارتش عراق بخواهد جنایت دیگری همچون خرمشهر را رقم بزند. برادر جان حال چه شده است؟! برادر جان محمد جان قربان آن صدای لرزانت در هنگام مصاحبه و فدای آن گلو و دهان خشک شده ات که گهگاهی با زبانت به آن طراوت میدادی که به وضوح آشکار بود در شرایطی تنگنا قرار گرفتی و مطالبی را اجباری روخوانی میکردی. برادر عزیز ایمان دارم بزودی همچون دیگر اسیران جنگی شهامت نشان داده و خود را از القائات و اسارت ذهنی و جسمی نجات داده که بتوانی آزادانه برای خود تصمیم بگیری و در هر کجای این جهان پهناور، زندگی آزادی را برای خود انتخاب کنی و از موهبت های الهی برخوردار باشی. برادر عزیزم جان ابی جان با این نام خطابت کردم که بدانی خودم هستم مهدی برادرت. جان کلام اینکه من و مادر و همۀ خانواده فقط به فکر تندرستی شما و یک ارتباط تلفنی مستمر با شما و فاطمه جان هستیم که لازمه آن یک دستگاه تلفن همراه شخصی و زندگی اختیاری است که خود انتخاب و در اختیار داشته باشی. آنهم بدور از هر گونه حصار ذهنی و جسمی.

به آرزوی دیدار و ارتباط و خوشحالی مادر چشم انتظارمان.
پایدار و برقرار باشی – برادرت مهدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا