اعضاء جداشده از فرقه رجوی

سلسله گفتگوهای انجمن نجات با اسیران پیوستی به سازمان مجاهدین خلق – قسمت چهارم

خانواده؛ انگیزه و اهرم فرار از تشکیلات مجاهدین خلق

در ادامه گفتگوی بخشعلی علیزاده و صمد اسکندری درباره روشهای اغفال و فریب اسرای جنگ تحمیلی توسط سازمان مجاهدین در عراق، شرایط حاکم بر اردوگاه های اسرا و دلایل انتخاب تعدادی از اسرا برای پیوستن به سازمان و همچنین شرایط حاکم بر اردوگاه های مجاهدین خلق و روند جدایی افراد مطالبی بیان می شود.

سرباز بودم برای وطنم

صمد اسکندری 18 ساله بود که اسیر شد. او با نشان دادن تصاویری مربوط به زمان خدمت سربازی اش در جبهه می گوید: به عشق وطنم به جبهه جنگ رفتم. و با افتخار 23 ماه در راه وطن و مردمم جنگیدم.

لحظه انتخاب

صمد اسکندری درباره این که چگونه انتخاب کرد تا به مجاهدین خلق بپیوندد و به قرارگاه آنها منتقل شود معتقد است که در واقع انتخابی درکار نبوده است: انتخاب ما در واقع انتخاب نبود، بلکه انتخابی از سر اجبار بود و برای رهایی از فشارهای حاکم بر اردوگاه های اسرا.
بخشعلی علیزاده شرایط تعلیق بعد از آتش بس را یکی از دلایل اصلی می داند که منجر به انتخاب غلط او و تعداد دیگری از اسرا شد.
صمد اسکندری که نامه های زمان اسارتش را به همراه دارد، میگوید محتوای نامه هایم کاملاً نشانده اراده من به بازگشت به زندگی و نزد خانواده ام دارد. او شرایط سنی و شرایط سخت اسرا را دلیل انتخاب غلطش می داند.

شرایط حاکم بر اردوگاه مجاهدین خلق

صمد اسکندری که سابقه 17 سال حضور در مناسبات مجاهدین خلق را دارد، در مورد شرایط اسرای پیوستی در قرارگاه های مجاهدین خلق می گوید: ما را بچه های اردوگاهی خطاب می کردند و در برخوردهای مسئولین ، تفاوت های جدی میان ما و عناصر تشکیلاتی فرقه بود.
علیزاده در اینباره میگوید: تنظیم رابطه فرمالیستی در قرارگاه حاکم بود. او می گوید همان امکانات رفاهی محدود هم اگر قرار بود باشد تنها شامل حال عناصر تشکیلاتی بود. او اردوگاه تحت کنترل عراقی ها را به چاله و اردوگاه تحت کنترل مجاهدین خلق را به چاه تشبیه میکند.
صمد اسکندری از وعده و وعیدهایی می گوید که بعد از انتقال به قرارگاه مجاهدین خلق تبدیل شدند به شکنجه و مغزشویی و نشست های عملیات جاری و اعترافات اجباری.

اهرم و انگیزه فرار

صمد اسکندری پی بردن و برخورد مداوم با دروغ ها و فریب های رجوی را انگیزه اصلی خود برای تصمیم به خروج از سازمان می داند: می گفتند جامعه بی طبقه توحیدی در حالی که مسعود رجوی در پناهگاه ضد بمب اتم زندگی می کرد و من و امثال من در چادرهایی که با باد جابجا می شدند.
او از افرادی همچون پرویز احمدی، غلامعلی ترابی و مهدی افتخاری نام می برد که به دلیل مخالفت با رجوی ، کشته شدند.
اسکندری که با دیدن تناقضات غیرقابل هضم انگیزه کافی برای فرار داشته، می گوید با دیدن خانواده ام بعد از بیست سال و با روشنگری های برادرم عزمم برای فرار جزم شد.
اسکندری که خانواده را اهرم فرار و رهایی خود می داند با یادآوری خاطرات مربوط به اولین ملاقاتش با خانواده اش در کمپ اشرف، اشک از چشمانش سرازیر می شود: مادرم را نشناختم. برادرهایم را نشناختم…
صمد اسکندری در پایان توضیحاتی درباره شکایت تعدادی از اعضای جداشده از سران سازمان مجاهدین خلق ارائه می دهد و می گوید در حال حاضر تعداد شاکیان به 250 نفر رسیده است.
او خطاب به خانواده های اعضای گرفتار در فرقه مجاهدین خلق میگوید: تا پایان راه و تا آزادی آخرین نفر در کنار شما هستیم.

برای دانلود اینجا را کلیک کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا