اقرار مجاهدین به چماقداری در پاریس

در لایه زیرین شعارها و اطلاعیه های سازمان یافته مجاهدین که سعی میکند ضرب و شتم و زد و خورد پاریس را به گردن جداشدگان بیندازد، با اولین خاطره گویی ونقل قول های هواداران این فرقه که برای درگیری به پاریس اعزام شده بودند دست سازمان رو میشود، سایت پاسارگاد سیتی که سعی میکند خودش را جدا از مجاهدین نشان دهد که بی آبرویی مجاهدبودن بلافاصله دامنش را نگیرد،نامه هایی را از کسانی که در این درگیری حضور داشته اند را درج کرده که بهتر است به این اقرار نامه ها نگاهی بیندازیم.

محمود پیروز بخت از فالانژهای اعزامی مینویسد:

"بدنبال دریافت دعوتنامه افتتاحیه انجمن رزیم ساخته پناهندگان که دفاع از حقوق بشر و حق پناهندگی را از جمله اهدافش قلمداد کرده بود منهم در محل حضور یافتم وانتظار داشتم که با توجه به اینکه ورود همگان آزاد اعلام شده طیفی از پناهندگانی را که برگزاری این جلسه را اهانتی به حق مقدس پناهندگی و شرافت پناهنده تلقی میکنند در انجا بیابم. "

این جمله نشان میدهد که آقای پیروز بخت در مورد این جلسه کاملا از طرف فرقه مربوطه اش توجیه شده که آن را یک جلسه از طرف رژیم بداند و هدف از شرکت یافتن نفراتی است که بقول او یا فرقه اش به حق مقدس پناهندگی اهانت کرده اند، یافتن برای چه کاری؟ لابد کتک زدن و گوشمالی این بقول فرقه مزدوران، اما در ادامه نوشته آقای پیروز بخت تصریح میکند که جداشدگان در این درگیری ها شرکت نداشته اند وی مینویسد:

"پلیس همچنین به مزدور سبحانی که از ترس عکس العمل ایرانیان قالب تهی کرده بود دست بند زد و بقیه مزدوران از شمس حائری و مزدور فیروزمند را که از ترس رنگ و رویش را کاملا باخته بود را بازداشت نمود."

و یا مینویسد:

".در این میان مزدور مسعود خدابنده که تلفنی از وقایع طبقه هم کف ساختمان مطلع گشته بود جرات حضور در محل را نیافت و تا خروج کامل همه حضار نتوانست از محل اختفای خود خارج شود و تنها جاسوسه انگلیسی ان سینگلتون در معیت پلیس و چند فرانسوی و زیر باران تروریست تروریست ایرانیان توانست بمحل راه یافته و زود خارج گردد. مزدور علی راستگو هم که در این میان کتک خورده بود بخاطر ازدحام فوق العاده ایرانیان توانست ناشناس بماند."

این جملات ظاهرا گویای این وضعیت است که جداشدگان از عکس العمل چماقداران میترسیده اند و سعی میکردند که در درگیری نباشند و از آنطرف هم این فالانژها و چماقداران سازمانی بودند که دنبال شناسایی و رد یابی و بقول خودشان کیفر دادن جداشده ها بوده اند، او به کتک خوردن آقای راستگو اشاره کرده و کم کتک خوردن او را دلیل بر دیر شناسایی شدنش میداند و همچنین تائید میکند که جداشده ها با پلیس همراه بوده اند.

آقای علی دهقان از دیگر ماموان اعزامی برای چماقداری هم اذعان میکند که تا بحال جداشده ها را ندیده و احتمالا در توجیه عکسهای جدا شده ها را به او نشان داده اند، او مینویسد:

".آدرس محل سمینار را برداشتم و حدود ساعت 2.30 به محل سالن فیاپ رسیدم.تا آن روز مزدوران خودفروش رژیم را از نزدیک ندیده بودم "

او هم تائید میکند که جداشده ها در درگیری نبوده اند و مینویسد

"با اینکه ساعت شروع برنامه 2.30 اعلام شده بود اما حدود ساعت 3 بود ولی هنوز درب سالن به روی کسی باز نشده بود و مزدوران رژیم چند تا چند تا در لابی ساختمان فیاپ با هم مشغول صحبت بودند. ناگهان صدای فریاد ی از سمت در ورودی ساختمان شنیدم و به سمت سروصدا رفتم و خودم را به آنجا رساندم.دیدم یک چاقوکش حرفه ای که ظاهرش اصلا به ایرانیها نمی خورد به طرز استادانه ای چاقوی خود را نشان می دهد و دنبال افراد می دود تا مضروبشان کند."

او که جداشده ها را طبق ادبیات سازمانش ماموران رژیم میخواند میگوید که آنها در حال صحبت بوده اند و نه در درگیری که گویا از جایی دیگر چماقداران اعزامی آن را شروع کرده اند، همچینین او حضور خودش در درگیری و کتک کاری را اینطور توجیه میکند:

"صحبت از حمایت از مهاجرین و مضروب و مصدوم کردن پناهندگان مرا دچار شوک عصبی کرد."

که گویا این وحشیگری ها حاصل یک شوک عصبی بوده است، با این استدلال از این فرقه بعید نیست که بعد از انجام قتل، قاتل را دارای اختلال روانی معرفی کندو شاید این خط کار جدید در مقابله با افشاگری جداشدگان باشد.

محمود مسگرا هم به اعزامش از آلمان در نوشته خود اعتراف کرده و مینویسد:

"من محمود مسگرا یک ایرانی تبعیدی و پناهنده سیاسی از کشور آلمان هستم.کسی که به خاطر آزادی و آزادیخواهی به مدت 10 سال از جوانی خود را در سیاه چالهای رژیم فناتیک وفاشیسم مذهبی حاکم برایران سپری کرده ودر طی این مدت به امراض بسیارمبتلا گشتم "

و ظاهرا دلیل او هم برای چماقداری مثل علی دهقان همین بیماری و امراض بسیار است چون مجددا مینویسد:

"شکنجه های روحی بسیار در رفتارم ودر زندگی جاری ام منعکس است شب ها با ترس و وحشت به خواب می روم ودر رویا هایم باز شکنجه ,زندان,توهین وتحقیر را می بینم, "

او آنچنان شیفته خشونت است که حتی شکنجه به رویاهایش بدل شده، او تصریح میکند که از دو روز برای این ماموریت از آلمان به فرانسه اعزام شده:

".در دومین روز ورودم به پاریس دوستم گفت ایرانی ها یک تجمع برای حمایت از پناهندگان دارند بیا به آنجا هم سری بزنیم شاید برایت جالب باشد! به آن محل رفتیم"

او برخلاف دوستش که گفته جداشده ها در جای دیگر درحال صحبت بوده اند مدعی است که توسط آقای شمس حائری کتک خورده است او طبق دستورالمعل سازمان میگوید بعدا فهمیدم که نام کسی که مرا کتک زده شمس حائری است:

"از طرف فردی که از وی در اداره پلیس شکایت نمودم و فهمیدم نام او شمس حائری است مورد حمله وحشیانه قرار گرفتم وی با پایه دوربین محکم بر سرم کوبید و بعد از اینک بر اثر ضربه خم شدم محکم به ساق پا یم کوبید و بعد که نقش زمین شدم با لگد بر پهلوهایم زد"

از همه مهمتر تهدید این شخص است که بخوبی خط کار بعدی فرقه مجاهدین را نشان میدهد و میگوید که اگر جداشده ها از اروپا اخراچ نشوند ممکن است فرقه جهنمی مجاهدین برای متهم کردن آنها حتی در اروپا بمب هم منفجر کند، او مینویسد:

"باید منتطر بود که جاسوسان و مزد بگیران سفارت جمهوری اسلامی در مترو های پاریس و شانزه لیزه و برج زیبای ایفل بمب منفجر کنند تا هشیار شوید"

بهزاد علیشاهی

21.06.2007

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.