خانواده ها

نامه مهین حبیبی به دخترش پروانه ربیعی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق

دخترم روزی که خودت را نجات دهی تمام ناخوشی های من به خوشی تبدیل می شود

دختر عزیزم سلام

لطفا فقط گوش کن. زمانی که در کنار من بودی را به یاد بیاور! من از دوری تو چه سختیها که نکشیدم. آیا این حق من است؟ آرزویم این است که خودت را از زندانی که در آن هستی نجات دهی. پروانه دخترم من پیر شدم. دوری تو پیرم کرد! دوست دارم تا زمانی که در قید حیات هستم تو را ببینم. می دانی در نبودت چه اشکها که نریختم و چه سختیها که نکشیدم؟ چه کنم مادرم. مادر هیچ وقت جگر گوشه اش را فراموش نمی کند. خداوند از کسانی نگذرد که تو را زندانی کردند و به تو اجازه نمی دهند تماسی با خانواده ات بگیری.

پروانه دخترم، مادرت از تو درخواست می کند که خودت را نجات دهی و آزاد زندگی کنی. روزی که خودت را نجات دهی تمام ناخوشی های من به خوشی تبدیل می شود. منتظر آن روز نزدیک هستم.

مادرت مهین حبیبی

خانم حبیبی؛ مادر پروانه ربیعی
خانم حبیبی؛ مادر پروانه ربیعی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا