خانواده ها

نامه زعفر صبائی به برادر اسیرش جبار صبائی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق

خدمت برادر بزرگ عزیزم جبار صبائی سلام عرض میکنم و پس از سلام، سلامتی شما را از خداوند بزرگ خواستارم. امیدوارم که هر جا هستی سلامت باشی و خانواده خودت را از یاد نبرده باشی.

جبار جان وقتی خبر زنده بودن شما را از جداشده محمود دهقان شنیدیم، همه ما از این خبر خیلی خیلی خوشحال شدیم و اشک شوق ریختیم. خصوصا بابا و مامان چشم براه مان که طاقت شان از دوری تو طاق شده است.

خانواده جبار صبایی
پدر و مادر جبار صبایی

جبار جان یادت هست وقتی از سربازی به مرخصی آمده بودی و می خواستی دوباره بروی من یعنی برادرت زعفر را با خود به بهداری ماسوله بردی و از من خداحافظی کردی و سوار مینی بوس شدی و رفتی و از آن سال تا به حال ازت خبر نداشتیم و بعد از این همه سال که گذشته ما همه بزرگ شده ایم و ازدواج کرده ایم و صاحب خانه و زندگی شده ایم و بچه داریم . تو هم عمو شدی و هم دایی جبار جان.

ما عکس شما را به بچه هایمان نشان می دهیم و همه منتظرن که روزی شما برگردی و همه ما از نزدیک شما را دیدار کنیم و مشتاقانه درآغوش بگیریم و یک دل سیر ببوسیم . جبار جان شما تا به حال چرا حرفهای دروغین مجاهدین را باور کردی و آنجا ماندی؟!
به خدا قسم همه حرفهای آنها دروغ بود و شما جوانی خود را به هدر دادید. الان هم دیر نشده و به خانواده اعتماد کن و به وطن برگرد تا در کنار خانواده به زندگی واقعی برسی.

جبار جان یادت هست که در ییلاق انجله دشت، خوک به مادرمان حمله کرده بود و در بیمارستان فومن بود و شما تهران بودی و سریعا مرخصی گرفتی و آمدی تا مادر را ببینی. میدانم آن همه احساس گم نشده و در تو برادر نازنینم وجود دارد. کافی است که مقداری به خودت بیایی و به خانواده خودت فکر کنی. دیگر تمام است و یکروز هم در آن جهنم نمی مانی و همه ما در صحت و سلامت و چشم به راهت هستیم.

جبارجان چند عکس خاطره انگیز برایت میفرستم که میدانم خیلی خیلی دوستش داری. به امید بازگشتت به وطن و کانون گرم خانواده .

برادر کوچک شما زعفر صبائی – ماسوله

گیلان
طبیعت گیلان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا