خانواده ها

دیدار با برادر مصطفی آسیفی اسیر مجاهدین خلق در آلبانی

برادرم در قلب من جای دارد

به قائمشهر روستای قادی کلا بزرگ رفتیم. آقای موسی آسیفی در باغ مشغول چیدن پرتغال بود. بعد از سلام و احوالپرسی قدری در رابطه با وضعیت کنونی مجاهدین خلق و اعضای آن در آلبانی صحبت کردیم چرا که برادر ایشان سالهاست که گرفتار این تشکیلات شده است.

اخیراً سایت فرقه ، متنی منتسب به برادرش مصطفی منتشر کرده است. نظر ایشان را در این مورد جویا شدم. آقای آسیفی معتقد است که این نوشته ها قطعا نمی تواند کار برادرش باشد. یا به نام او نوشته و منتشر شده اند و یا این که تحت فشارهای فرقه مجبور به نگارش چنین متنی شده است.

برادر مصطفی آسیفی
برادر مصطفی آسیفی در کنار هادی شبانی

آقای آسیفی گفت: من همیشه به برادرانم مصطفی و مسعود می گفتم که این کارها راه به جایی نمی برد ولی متاسفانه از همان موقع رهبری سازمان افرادی مانند برادرم را فریب داد. او  از صفا و صمیمیتی گفت که در روستایشان در جیان بود تا این که طیف های مختلف منحرف سیاسی ه مچون مجاهدین خلق افراد را جذب کردند و میان مردم جدایی انداختند.

او گفت: سازمان مجاهدین شعار مبارزه با آمریکا سر می داد و سعی می کرد تعدادی را به دور خود جمع کند، و حال شاهد هستیم چگونه سران سازمان مجاهدین نوکری غرب را می کنند و به جاسوسی برای آنان مشغول هستند. مگر در همان زمان شعار ” ایران را ویتنام دیگری برای امپریالیسم می کنیم” سر ندادند؟! اما اکنون می بینیم چگونه برای نمایندگان از دور خارج شده غربی و پرچم آمریکا کف و دست می زنند! من به این اعتقاد دارم اگر برادرم مسعود در راه آنان کشته شده به خاطر جاه طلبی و قدرت طلبی رجوی بوده است و سئوالی که باید از برادرم مصطفی بپرسم این است که تو در این چند دهه به چه چیزی دست پیدا کردی ؟ آیا به اهدافی که دنبالش بودی، رسیدی ؟ آیا متوجه نیستی که اکنون رجوی چگونه در راستای خط آمریکا کار می کند ؟

چه شد آن شعارها؟ و الان سازمان مجاهدین در کجا ایستاده است؟

بعد از فوت پدر، در سن کم و با زحمت بسیار برادرانم را بزرگ کردم ولی متاسفانه اسیر سازمان بدنام مجاهدین خلق شدند.

آقای آسیفی در ادامه می گوید اگر این ها حرفهای برادرم است باید خودش تماس بگیرد تا با هم حرف بزنیم . برادرم مانند بقیه در تشکیلاتی گرفتار هستند که راه فراری برایشان متصور نیست و به خاطر اینکه سالیان مغزشویی شدند دیگر توان فکر کردن را هم ندارند. من برادرم را مقصر نمی دانم و او همیشه در قلب من جای دارد و امیدوارم روزی شاهد رهایی او از چنگال رجوی ها باشم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا