چراغ راهنما، ته یک کوچه بن بست

چراغ راهنما نه یک کوچه بن بستسازمان مجاهدین که سالهاست به ورطه تکرار افتاده است،کم کم تصمیم گیرانش هم بوی مشمئز تکرار را در وجود خودشان استشمام میکنند.

وعده های تکراری /حرفهای تکراری /اتهامات تکراری به مخالفان /جملات تکراری برای بیان مطالب تکراری/ مراسم تکراری /نشست های تکراری/بیانیه ها و اطلاعیه های تکراری/عکس و فیلمهای تکراری /مصاحبه های تکراری و حتی جشن و شادمانیهای تکراری و پوچ ؛ و این آش،دیگر به حدی شور شده که سر آشپز هم موقع چشیدنش چهره در هم میکشد.نمونه برجسته این تکرار مکررات،که از قضا راه بجایی هم نمیبرد و گرهی از هزاران مشکل تشکیلاتی سازمان باز نمیکند همین انتخاب مسئول اولی سازمان است. مسئول اول سازمان بشکل عیان و آشکاری نقشی فرمالیستی داشته و دارد و حتی بگفته خود این مسئول اول ها،هیچکدام از خود نقشی تعیین کننده و تصمیم گیرنده ندارند ؛حتی این مسئول اولها نقش فرمالیستی و فرمانبرانه خود را با کلمات غیرمتعارف و قابل تاملی مثل: کلفت و کنیز خواهر مریم – مهره – پیش برنده خط و خطوط رهبری و…. بیان کرده اند. اما در سازمان انتخابات برای هیمن مقام فرمالیستی هم یک انتخابات بشدت فرمالیستی است، بطور معمول شخصی که باید بعنوان مسئول اول انتخاب شود(که حتما باید به همه سیاست های سازمان با عمل خود صحه گذاشته باشد بخصوص در سرکوب تشکیلاتی نیروها) توسط مسعود رجوی و امروزه که مسعود رجوی دستش از تصمیم گیری کوتاه شده،توسط مریم رجوی انتخاب میشود و به بقیه شورای رهبری معرفی میشود،آنها بعد از میزان زیادی شور و فتورکاذب و فرمالیستی در تائید این انتخاب به رده های پایین تر آنرا ابلاغ میکنند و این کار آنقدر ادامه پیدا میکند که همه اعضا میدانند که چه کسی باید انتخاب شود و به اندازه کافی برای این انتخاب شور وفتور کرده اند؛ در روز رای گیری همه میدانند که باید رای خود رابه چه کسی بدهند و مسئولین هم چنان از این امر مطمئن هستند که نیازی به خواندن و شمردن رای ها نمیبینند و بلافاصله بعد از جمع آوری رای ها اعلام میکنند که فلانی به اتفاق آرا انتخاب شد،حال دیگر همه باید مدت زمانی طولانی دست بزنند درحالی که هنوز برگه های رای در دست خیلی ها مانده است و برای اینکه مانع دست زدن آنهانشود آن را در جیبشان میگذارند. مسئول اول انتخابی بطور فرمالیته سخنرانی خودش را که از قبل آماده کرده و شامل دو نکته است ایراد میکند. این دو نکته عبارتند از سرسپاری در مقابل رهبر خداگونه و خط و نشان کشیدن برای نیروهایی که تمام عیار سر سپار و فرمانبر نباشند.اما اینبار شرایط متزلزل اردوگاه اشرف و احتمال اضمحلال این اردوگاه چندان شور و حالی برای اجرای این مراسم تکراری برای مجاهدین باقی نگذاشته بود ؛ آنها گرچه مسئول اول را شاخص و تابلو راهنما نامیدند اما خودشان بهتر میدانستند که خیابان متروکی که به انتها رسیده و ترددی در آن نیست نیاز به چراغ راهنما نداردو به همین دلیل ترجیح دادند که همان صدیقه حسینی همچنان نقش فرمالیستی خود را بازی کند چرا که تغییر مسئول اولی طبق سنت باید تغیرات سازماندهی و تشکیلاتی و ایدئولوژیکی را در سازمان ایجاد کند و سازمان در وضعیتی است که دیگر حال این تغییرات را ندارد و خوب هم میداند که این تغییرات چنان به تکرار افتاده که برای اعضا بیشتر تهوع آور است تا محرک، کاری که سازمان در تمام این سالیان انجام داده.

جالب اینکه صدیقه حسینی هم ابرازامیدواری کرد که دوسال مهلت تمدید شده او برای مسئول اولی، به یکسال هم نکشد واین نشان میداد که خودش هم از بازی در این نقش کسل کننده بشدت خسته شده است.

قابل ذکر است که صدیق حسینی در کشتار کردهای عراقی نقش فعالی را ایفا کرده بود و در آن زمان بعنوان فرمانده تانک دستور قتل اکراد را داده بود همچنین چند تن از افرادی که جدیدا بعنوان شورای رهبری انتخاب شده اند بطور مستقیم درسرکوب و قتل ناراضیان درونی در این فرقه نقش داشته اند و من از آنها رد کتاب ” برهنه پای بر جاده ای از شمشیر ” نام برده ام.

بهزاد علیشاهی، چهارم سپتامبر 2007

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.