مروری کوتاه بر سندی تاریخی از آدم فروشی مسعود رجوی

روی برگه رسمی و تائید شده زمان های گذشته در ایران مسعود رجوی معرفی شده، طبق این سند که امضای بالاترین مقام امنیتی دوران سلطنت طلب ها بوده افشاگری ای شده تاریخی!

حالا سازمان مجاهدین خلق به خاطر خانواده و ارتباط با خانواده و همچنین انسان هایی که انتخاب کردند تا آزادانه زندگی کنند و برای آزاد زیستن و آزاد نفس کشیدن بدون تشکیلات مخوف این سازمان در کشوری غریب روی پای خود تلاش کنند تا برای ادامه زندگی شان خانواده های دردمند نان و آبی برای ادامه حیاتشان به آنها بدهند میشوند مزدور وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی !

عجبا عجبا روز روشن دیدن این سند رعشه برتن آدمی می اندازد چرا که آنهمه قهرمان سازی و آنهمه پهلوان پروری و شکنجه و اذیت و آزار های جسمی و روحی و شلاق ها و کابل ها برای مسعود رجوی گفتند و نوشتند و در گوش مان کردند که انسان بقول گوبلز که حالا باید مقابل سازمان مجاهدین خلق !!!!!!!!! گفت گوبلز روحت شاد بابا مجاهدین دست تو رو از پشت بستن و تو انگشت کوچک شان هم نمیشوی !

ما که نبودیم و ندیدیم ولی مشت نمونه خرواره

در سند قید شده نامبرده محکوم به اعدام بوده ولی در جریان کشف شبکه سازمان همکاریهای موثری داشته. خب یکم همین جمله را تحلیل و بررسی کنیم

حکم اعدام داشته و قطع یقین باید اعدام میشده، ولی همکاری ای کرده که بلافاصله محل دقیق و مختصات همه جوره یارانش را به سازمان امنیت ملی کشور یعنی ساواک داده که زنده مانده و حکم اعدامش عملی نشده.

نامه را رئیس سازمان امنیت ملی کشور ارتشبد نصیری نوشته و گفته جهت اطلاع – یعنی آقایان و مقامات او را اعدام نکنید چرا که هرچیزی خواستیم ایشان دو دستی تقدیم مان کردند.

همه ساله در روز سی دی ماه روز آزادی اخرین دسته از زندانیان سیاسی یک روز تمام سران و ماله کش های مسعود از زن و مرد با آب و تاب تمام طوری از این اسطوره وامانده تعریف و تمجید میکردند فکر کنم باید گوبلز از قبر بیرون تشریف بیاورند تا درس جدید بگیرند ، تا به دروغ ها مردم باورشان چگونه باشد و چگونگی بیان این موضوع هم هنر خاصش دست سران مجاهدین است و بس
دست مریزاد بیخود نیست که رنگ و بوی خانواده نام و نشان خانواده رعشه به پیکره فاسد و لرزان این سازمان بی بته در بین مردم ایران میندازد اینقدر که وقتی که فکر میکنم از گذشته خودم هزاران بار چندشم میگیرد.

البته دست من و ما نبود چرا که اینقدر روی اذهان ما کار کرده و شستشوی مغزی داده بودند مجبور بودیم به این اراجیف گوش بدهیم.

حمید آتابای – تیرانا – آلبانی

منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا