ماجرای سمیه محمدی اسیر در زندان های سازمان مجاهدین خلق

مصاحبه/سمیر العراقی

روزنامه البینه الجدیده

http://www.albayyna-new.com/arshef/487/albayyna-new/pag6.html

روزنامه بینه الجدیدهسازمان مجاهدین خلق ایران گروهی مخفی است که برای گروههای عراقی و ایرانی به صورت جداگانه در ارتباط این سازمان با مخابرات رژیم سابق تشکیل شده است. این سازمان در عملیات ترور و جاسوسی نقش اجرایی دارد.

این سازمان در انتفاضه ی شعبانیه مردم عراق و در قلع و قمع ملت عراق به صورت مستقیم نقش داشته است. علاوه بر این جوانان ایرانی که مقیم داخل یا خارج از کشور را با وعده ی پول و درس خواندن و سفر فریب می دهند یکی از قربانیان این ماجرا سمیه محمدی ایرانی الاصل مقیم در کانادا که برای ادامه ی تحصیل به مانی می رود و پس از این که به سوی خلیج می رود دستگیر شده و ویزایش را از دست می دهد و مجبور به کار در سازمان در داخل عراق می شود و برای این که به چگونگی این قضیه پی ببریم این مصاحبه رابا پدر سمیه ی جوان انجام دادیم.

– کی و چگونه دختر شما گم شد و شما چگونه فهمیدید که او الان در عراق است و در اردوگاه اشرف وابسته به سازمان مجاهدین؟

مصطفی محمدی– دخترم سمیه در سال 1998 به عراق رفت و در ان زمان در سن نوجوانی بود و فهمیدم که به سبب تبلیغات و شایعات دروغی که سازمان در کانادا پخش کرده بود به طرف سازمان گرایش پیدا کرده است. و بعد از آن فهمیدم که سازمان اقدام به جذب دختران و پسران جوان بین 12 تا 20 سال کرده است و با فریب و نیرنگ ویزای آن ها را گرفته و سمیه و جمعی از دوستانش در بین این دستگیر شدگان ا ز سال 1998 بودند.

و من فقط یک نامه از دخترم در سال 2000 و سال 2003 در ایام عید دریافت کردم.

– دختر شما به گروه سیاسی مشخصی تمایل داشت؟

– او هیچ گرایشی سیاسی نداشت، ولی اطلاعات سازمان مجاهدین اقدام به فریب جوانان زیر سن قانونی کرد و این در حالی بود که نیروهای کانادایی بعضی از عناصر اطلاعات سازمان را اخراج کرده بودند و در بعضی از روزنامه ها کانادایی از مافیای جذب اطفال و ارسال ان ها به عراق خبر دادند. دختر دانشجو بود و در کانادا تورونتو درس می خواند. او متولد 1980 است و قرار بود بعد از اتمام تحصیلش در مانی به یکی از دول خلیج بیاید.

– آیا عراق با دخترتان ملاقاتی داشتید؟

سمیه محمدی– بله. 7 روز قبل از سقوط رژیم. از دخترم خواستم که با من بیاید ولی مأمورین اطلاعاتی سازمان و نیز بعضی از نیروهای مخابرات عراقی دستوراتی را به وی دادند که اگر از چیزی صحبت کند او را به مرگ تهدید کردند.

– چه کسی او را تهدید کرد؟

– مسئول اطلاعات بهزاد صفاری کسی که انسان نبود بله جلاد بود. وقتی که دخترم به من گفت بابا او بزرگترین جلاد است و حقیقتاً رحم و مروتی ندارد،می خواستم با دخترم تنها باشم ولی او قبول نکرد. دخترم گفت: بابا از تو می خواهم که دروغ های این سازمان را منتشر کنی و به جوانان بگویی که بپرهیزند از سازمان مجاهدین خلق و این مطلب در مجله ی نشنال پست کانادا منتشر شده و الان در روزنامه البینه الجدیده و برای این که میدانم از زمان حضور دخترم در عراق در کانادا،دوستان عرب من این را نخوانده اند.

– شما از حکومت عراق چه می خواهید؟

– از حکومت عراق می خواهم که به من در خروج فرزندم از این تنگنایی که در آن وجود دارد کمک کند و من به حکومت عراق تعهد می دهم که دخترم بی گناه است و هیچ فعالیت ضد مردم عراق ندارد جز اینکه او از طرف مافیای سازمان مجاهدین مورد خدعه قرار گرفته است. و این مافیا هیچ بویی از انسانیت نبرده اند.

– نامه مصطفی رجوی به مسعود رجوی چه بود؟

– مصطفی رجوی نامه ای به من داد که در ان اعمال این سازمان را انسانی شرح داده بود و من از سازمان های مدنی و وسایل ارتباط جمعی و تبلیغات عراق و صاحب نظران می خواهم که دخترم را به من برگردانند.

– آیا شما دیداری با مسئولین در کانادا داشتید؟

– بله من دیدارهای زیادی در آن جا داشتم. در ان جا ده ها تن از پناهندگان که در جستجو هستند از افکار عمومی می خواهند که سازمان مجاهدین خلق برای دیدار افراد غفلت زده آن ها تحت فشار قرار دهند

ونیز دادن آزادی بدون شرط و برگشت همراه با عزیزانشان را میخواهند.

– دختر شما هنگامی که شما را دید چه گفت؟

– دخترم گریه کرد و پشیمان بود و منتظر بود که حکومت عراق عملی انسانی برای این گروه فریب خورده انجام دهد. دخترم به من گفت که گروه زیادی از عناصر سازمان الان به افسردگی مبتلا شده اند و خیلی از آن ها پشیمان هستند و به دنبال فرصتی برای بازگشت به سوی خانواده هایشان هستند.

– آیا کانادا حرکتی در جهت افکار عمومی برای دخترتان انجام داد؟

– بله عکس دخترم را در بعضی از رونامه هایشان چاپ کردند و فردا (11 دسامبر 2007) در روزنامه ی امریکایی

– حرف آخر شما چی هست و چه چیزی از البینه می خواهید که بگوید؟

– می خواهم بگویم که حکومت شما حکومتی مردمی است و از آقای مالکی می خواهم که شخصاً در این مورد دخالت کند زیرا تاریخ برای او خواهد نوشت و ما در آستانه ی عید قربان هستیم و از روزنامه ی البینه که در تمام عراق خوانده می شود تشکر می کنم و از کسانی که در این راه مراتشویق کردند تشکر می کنم و در آخر از روزنامه ی شما می خواهم که با قلم های زیبای تان مانع فعالیت هر سازمان ضد عراق و دولت های همسایه اش باشد زیر عراق سرزمین پیامبران و رسل است.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.