عملکرد سازمان مجاهدین خلق

تغییردرالگوی تفرقه افکنی مجاهدین

فرقه ی جنایت کار رجوی چندی است که به ایجاد شکاف و تفرقه ها ی کلان روی آورده است. دراین میان سند سازی و بزرگ نمایی های کذب از رویه های تثبیت شده ی باند رجوی است که مدتی است دنبال می شود. اگر سابقاً و با فاصله های زمانی منقطع بیانیه ی جعلی پنج میلیون و 200 هزار نفر از مردم عراق، بیانیه ی 14 هزار وکیل و حقوق دان و امثال این ها توسط این گروهک تروریستی بر روی صفحات سایت های مجاهدین قرار می گرفت و در تلویزیون سازمان مجاهدین به نمایش در می آمد و مورد نقد و بررسی قرار می گرفت، امروز اما این شیوه به صورت سریالی و پشت سر هم دنبال می شود. بیانیه ی 300 هزار تن از شیعیان جنوب عراق، بیانیه ی شیوخ عشایر عراق و تقاضای آنان مبنی بر بسته شدن سفارت ایران و کنسول گری های کشورمان در سراسر عراق و اخیرا هم بیانیه ی گروه مجعول " کمیته ی هماهنگی نیروهای ملی عراق " از جمله فعالیت های جاری و مداوم این گروهک می باشد که با اتمام فاز بهره برداری تبلیغاتی هر مورد، بلافاصله مورد بعدی عَلَم شده و مانور تبلیغاتی بر روی آن آغاز شده است. شاید با بررسی دقیق تر این تئوری بتوان به نکات روشن تر این تاریک خانه ی مجاهدین پی برد. با گسترش تحرکات مجاهدین که در راستای ایجاد نا امنی، اختلاف افکنی قومی و قبیله ای و تشدید توهّم بحران امنیتی در استان های جنوبی صورت می گیرد، بدون شک یک سر قضیه به ایجاد معلول برای نا آرامی های فرضی دراستان های جنوبی بر می گردد، استانها یی که به لحاظ امنیتی دارای حداقل فاکتورهای امنیتی می باشد و البته تاکنون به دلیل مخالفت های گسترده مردم این منطقه و مبارزات این مردم با جنایت های سالهای گذشته ی مجاهدین – کشتار شیعیان جنوب عراق توسط مجاهدین در زمان صدام – مجال حضور و تثبیت حضور را برای باند رجوی در جنوب عراق به وجود نیاورده است. با تثبیت خاطره ی جنایات باند آدم کش رجوی در این منطقه و در اذهان مردم عراق، این فرقه در مرحله ی اول برای ایجاد دلیل نا امنی در این منطقه و در مرحله ی دوم برای حضور و تثبیت حضور خود در جنوب عراق لازم بود دشمنی بزرگ تر از خود را به اذهان مردم جنوب عراق القا کند. دشمنی قوی و بی رحم با تجهیزات کامل و دارای اهداف دائم و یا حد اقل دراز مدت برای حضور، اشغالگری، تفرقه افکنی و ایجاد نا امنی. در این راستاست که فرضیات رجوی برای آنکه از مرحله ی تئوری به عملی تبدیل شود چند فاز مشخص باید برای آن برنامه ریزی و اجرا شود که فاز اول آن اعلام بیانیه های مختلف در قالب محکومیت حضور ایران در جنوب عراق و از زبان عشایر، سران قبایل و مردم این منطقه می باشد. البته برای این هدف استراتژیک مجاهدین، حضور در جنوب عراق و تثبیت حضور در این منطقه لازم است بار روانی مرحله ی اول به خوبی اجرا شود تا هم حضور دشمنی بزرگ و غیر قابل مهار به نام ایران در جنوب عراق پر رنگ تر شود و هم خاطره ی جنایات گذشته ی باند آدم کش رجوی در جنوب عراق کم رنگ تر شود. امروز و در حال حاضر تمام تلاش و کوشش رجوی و خدم و حشم وی تمرکز بر روی مرحله ی اول است تا در صورت موفقیت در این مرحله، به طور اتوماتیک وارد مرحله ی دوم شوند و خود را با القابی از قبیل " بازوی اتحاد میان ملت ایران و عراق "، " جبهه ی اصلی صف بندی مردم عراق در مقابل رژیم آخوندی "، " تنها آلترناتیو دموکراتیک رژیم ایران " و امثال آن دلخوش سازند و با این عناوین خود ساخته، برای مردم جنوب عراق خودی نشان دهند. سابقه ی نه چندان دور سازمان نشان می دهد که در گذشته و زمانی که ولی نعمت آنها – صدام – زنده بود آنها از روشهای به قول خودشان دموکراتیک هیچ بهره ای نبرده بودند. برای آنها هیچ دری بسته نبود، هر جا که اراده می کردند می توانستند بروند و هر رفتار و جنایتی که از آنها سر می زد کسی جلودار آنها نبود و مورد مواخذه قرار نمی گرفتند، انبارهایشان پر بود از سلاح، آذوقه شان همیشه تامین بود و از پول نفت مردم مظلوم عراق فربه شده بودند و روزگار می گذراندند. آن روزها آمارهای خمپاره زنی و حمله به مجتمع های مسکونی رابا آب و تاب در نشریاتشان بیان می کردند و خیانت به مردم کشورشان را افتخاری در راه خدمت رسانی به " سید الرییس " می دانستند. در جنوب عراق آدم می کشتند، در شمال اکراد را به کام مرگ می فرستادند و روستاهای آنان رابا خاک یکسان می کردند، برای صدام جاسوسی می کردند و فرزندان این آب و خاک را در جبهه ها شهید می کردند. چه می دانستند دموکراتیک چیست و حرف مردم کدام است؟ حتی فکرش را هم نمی کردند روزی باید جواب جنایاتشان را بدهند و رشته ی عیش و نوششان پاره خواهد شد. روزگار گذشت و آمریکا آمد و سلاح های آنان را از آنها گرفت.از آن روز به بعد بود که دموکراسی و دموکراتیک شعار و ورد زبان آنان شد و امروز آنان برای لا پوشانی جنایاتشان از واژه ی دموکراسی و حقوق مردم عراق استفاده می کنند. امروز اما آنها سلاحی برای جنایاتشان ندارند و مجبورند خود را به نوعی دیگر معرفی کنند. آنها باید ظاهرا از حقوق ملت عراق دفاع کنند زیرا دستاویز دیگری برای عرضه ی خود ندارند. آنها باید خود را دوستدار آرامش و امنیت مردم عراق معرفی کنند تا بتوانند عوام فریبی کنند. امروز آنها برای تداوم خط نفاقشان از حربه ی ایجاد نا امنی توسط ایران در جنوب عراق استفاده می کنند. پول خرج می کنند و امضا جمع می کنند افراد نا آگاه رابا کمترین هزینه تطمیع می کنند و کارشان را نیز موجه جلوه می دهند. برنامه ریزی مجاهدین برای شناساندن متفاوت خود در جنوب عراق همانگونه که گفته شد هنوز در مرحله ی اول قرار دارد. این خیزش برای نیل به هدف اصلی یعنی رسیدن به دروازه ی حضور در جنوب عراق قطعا در مراحل بعد از گروه های جعلی بیشتری نام خواهد برد و بیانیه ها ی بیشتری از جانب آنان صادر خواهد کرد یعنی تمسک جستن به شیوه ای کهنه و نخ نما شده که بعد از سقوط صدام سرلوحه ی کار مجاهدین شده است. اما شاید یکی از علل اصلی دیگر که باند آدم کش رجوی به واسطه ی آن دست به چنین اقداماتی می زند این باشد که آنان به دنبال جمع آوری سابقه ای از دفاع مردم عراق از خودشان هستند تا به اصطلاح در صورت لزوم به مجامع بین المللی ارائه دهند و آن رامستمسک قراردهند تا هزینه ی اخراج خود از عراق را بالا ببرند. تحرکات باند آدم کش رجوی نیز بی شک در همین راستا ارزیابی می شود. زیرا برای آنها مهم است که با ضرورت حضور در بسیاری از نقاط عراق با افزایش تفرقه افکنی، توجه دولت مرکزی عراق را از مساله ی اخراجشان از عراق دور سازند و حضور اربابان جدید – آمریکایی ها – را نیز برای حمایت از خود در بالای سرشان احساس کنند.  مهدی عسکری، کانون هابیلیان، سوم ژانویه 2007

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا