تبریک به خانم بتول سلطانی

داستان مجاهدین خلق، داستان طولانی و پر پیچ و خمی است. مثل بعضی از سریالهای دنباله داری که هم می شود با نگاه کردن به یک قسمت آن پی به به جریان کلی برد و هم با دیدن تمام قسمت های آن.

یکی از سریالهای دنباله دار آن، مسئله جداشدگان است که هر روز تکرار و تکرار می شود و تا زمانی که هنوز مجاهدین منحل نشدند، هیچوقت به پایان نمی رسد و ادامه خواهد داشت.

به تازگی یکی دیگر از نفرات مجاهدین، که از آنها دل بریده و عطای آنها را به لقایشان بخشیده و ترجیح داده که پا به دنیای آزاد بگذارد، خانم بتول سلطانی نام دارد.

خانم سلطانی که هم اکنون در عراق همراه با افراد انجمن سحر برای یاری رساندن به دیگر جداشدگان همکاری دارد، خودش آنطور که گفته داستان تاسف انگیزی دارد.

در جریان طلاقهای اجباری و جداکردن کودکان از والدین، او نیز که یا بر اثر اجبار یا بر اثر شستشوی مغزی و یا هر دوی آن، تن به این بدعت شیطانی رجوی داده بود، از شوهرش جدا شده و فرزندانش را بدست سازمان به امان خدا سپرد.

در این مدت طولانی که حدود 17 سال از آن تاریخ می گذرد، سازمان هیچگونه دیدار یا خبری از فرزندانش را به او نداده است، که البته از تشکیلات مافیاگونه و فرقه گرا و دگم، چیزی غیر از این جای تعجب دارد.

خانم سلطانی با وجود عدم دیدار فرزندانش و شاهد نبودن رشد و نمو آنها، همچنان در عراق مانده و رسیدگی به وضعیت دیگر جداشدگان و از جمله وضعیت شوهرش را، مهمتر دانسته و به این مسئله می پردازد. من شخصاً به خانم سلطانی، ترکِ این تشکیلات هیولایی، و همفکری و همدردی با دیگر جداشدگان را تبریک می گویم و برایشان موفقیت در ساختن یک زندگی جدید همراه با همسر و فرزندانش را آرزو می کنم.

 

بتول ملکی، کانون قلم، نهم مارس 2008

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.