مراجعه خانواده ختار به قرارگاه اشرف برای تحویل گرفتن جسد فرزندشان

آقای تیمور ختار به اتفاق همسرش، یعنی پدر و مادر زنده یاد سهیل ختار که به شکل کاملا مشکوکی توسط سازمان مجاهدین خلق در عراق به قتل رسیده است، جهت انجام اقدامات قانونی برای تحویل گرفتن جسد فرزندشان از سازمان به عراق عزیمت نموده و سپس به قرارگاه اشرف مراجعه کردند. آقای تیمور ختار شرح ما وقع را به صورت زیر برای بنیاد خانواده سحر در بغداد توضیح داد:

; mso-fareast-font-family: ‘Times New Roman’; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA”>"… جلوی قرارگاه اشرف از تاکسی پیاده شدیم و به طرف قرارگاه حرکت کردیم. دو نفر که فارسی صحبت میکردند ولی لباس شخصی داشتند جلویمان را گرفتند. گفتیم که میخواهیم به مزار فرزندمان که در قرارگاه دفن است برویم. بیش از یکساعت مقابل درب معطل شدیم. خانمی مدام سرکشی کرده و ما را برانداز میکرد. بالاخره بعد از ظهر شد و دو آقا آمدند و بعد از بازرسی بدنی مفصل و گرفتن مدارک و دوربین و موبایل ما را به طرف مقر خودشان بردند. از ما دعوت به ناهار کردند که قبول نکردیم و گفتیم ناهار خودمان را آورده ایم. ما اصرار داشتیم که هر چه زودتر به مزار و سر خاک فرزندمان برویم. اسدالله مثنی و منوچهر (فرهاد الفت) با ما صحبت میکردند و مدام از ساخت و سازهایی که در قرارگاه شده است میگفتند. جلوی ما چای و میوه و شیرینی میگذاشتند و مدام عکس میگرفتند ولی ما در حال و هوای دیگری بودیم و دائما اشک میریختیم و بی تاب بودیم. بیش از یکساعت هم آنجا معطل شدیم. بعد ما را به سر مزار بردند که عده ای را آنجا جمع کرده بودند و سرود خواندند. در تمام لحظات از ابتدا تا انتهای حضور ما در قرارگاه به تهیه فیلم و عکس مشغول بودند.

; mso-fareast-font-family: ‘Times New Roman’; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA”>من همانجا در حضور حدود 50 نفر با صدای بلند اعلام کردم که آمده ام تا جسد فرزندم، حتی اگر چند تکه استخوان از آن مانده باشد، بعلاوه متعلقات وی را تحویل گرفته و با خود ببرم. در ضمن همانجا گفتم که از نظر من سازمان مجاهدین خلق فرزند مرا کشته است و برای اثبات این امر دلیل و شاهد کافی در اختیار دارم. اسدالله مثنی به من گفت که تو حرف رژیم را میزنی و بعد هم وقتی بحث بالا کشید عصبانی شد و گفت که شما را رژیم فرستاده است. من همانجا به همه گفتم که سازمان تابحال چندین حرف مختلف در خصوص کشته شدن فرزند من زده است که هیچکدام درست نبوده است. واقعیت اینست که پسر من ناراضی بوده و میخواسته جدا شود ولی جدا شدن از یک فرقه جرم است که مجازات آنهم مرگ است. ژیلا دیهیم با ما برخورد کرد و گفت که مهران پسر عمه سهیل که به کمپ آمریکایی ها رفت شاهد قضیه بوده که صرفا یک شلیک ناخواسته حین تنظیف سلاح صورت گرفته است. گفتم چرا در گذشته نگفتید که مهران شاهد بوده است و الان که مهران مرده است او را شاهد گرفته اید. چند مرد و زن ما را دوره کرده بودند و حرفهای متناقضی میزدند اما برخی بعد از برخورد ما کاملا منقلب شده و اشک میریختند. من به آنها گفتم که از لحظه ای که وارد قرارگاه شده ام مدام در حال عکس گرفتن هستید و میدانم که از تمام مراسم خاکسپاری و اجساد هم عکس تهیه میکنید ولی چرا حتی یک عکس از جسد سهیل یا مراسم خاکسپاری او ارائه نمیدهید و میگویید هیچ عکس و فیلمی تهیه نشده است. من مصر بودم که همانجا نبش قبر شود و هرچه از جسد سهیل مانده است را تحویل دهند. اسدالله مثنی گفت که اگر جسد را بگیری و به ایران ببری رژیم اجازه نخواهد داد آنرا در ایران دفن کنی. گفتم ابتدا که میگفتی مرا رژیم فرستاده است تا جسد را تحویل بگیرم و به ایران ببرم و حالا میگویی که رژیم نخواهد گذاشت که جسد را در ایران دفن کنم. بعد از این حرف او گفت که در ایران اجازه سنگ قبر برای مزار او نخواهند داد که گفتم بدون سنگ قبر در مملکت خودش بهتر از این ناکجا آباد است. گفتم در ضمن من همه مسائل قانونی آنرا تا جائی که به ایران برمیگردد حل کرده ام و شما اصلا نگران آن نباشید. منوچهر و ژیلا میگفتند که اینها هویت و افتخار و سرمایه ما هستند و برای ما مقدسند و ما آنها را به کسی نمیدهیم. من هم گفتم که اتفاقا من به همین معترضم که فرزند من را خودتان میکشید و سپس همان خونی که ریخته اید را هویت و سرمایه خود هم میکنید و از آن ارتزاق می نمائید. بر سر مزار سهیل فریاد زدم که ما پدر و مادر دلسوخته جسد بچه مان را میخواهیم ولی اینها نمیدهند. در این زمان خیلی ها گریه میکردند.

برچسب ها
سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن