وکیل معتبر ریچارد دلگادو (Richard Delgado)، که برای چندین سال نخست در دانشگاه یل و سپس به عنوان محقق و استاد در دانشگاه واشنگتن در سیاتل روی فرقه های مذهبی کار کرده، می گوید: … آیا باید جامعه، کنترلی روی اعمال و کارهای فرقههای مذهبی داشته باشد؟ با طرح این سؤال، دلگادو میخواهد نشان دهد […]
وکیل معتبر ریچارد دلگادو (Richard Delgado)، که برای چندین سال نخست در دانشگاه یل و سپس به عنوان محقق و استاد در دانشگاه واشنگتن در سیاتل روی فرقه های مذهبی کار کرده، می گوید:
… آیا باید جامعه، کنترلی روی اعمال و کارهای فرقههای مذهبی داشته باشد؟
با طرح این سؤال، دلگادو میخواهد نشان دهد که در جریان مخدوش سازی ذهن اعضا توسط فرقه ها، نوعی حالت مشخص غیرعادی بودن روانی به وجود میآید. غیر عادی بودن روانی مانند: روان رنجوری، قفل شدگی پروسه بلوغ و آسیب دیدگی در قدرت تصمیم گیری.
دلگادو درباره ایده عدم توازن در تشخیص منافع خود در پیروان فرقه ای، می گوید:
“آیا حمایت قانونی که فرقه ها به خاطر آزادی مذهب از آن برخوردارند در بر گیرنده ی آزادی افرادی که به آن ها میپیوندند نیز هست؟
اگر ثابت شود که عضویت فردی در فرقه ای، به حال او مضر است، آیا میشود از فردی رضایت گرفت که به او آسیب رساند؟
اگر رضایت به عضویت فرقه، رضایت کامل نبوده و مرحله به مرحله و ذره ذره گرفته شده باشد، جامعه مسئول است که مشخص کند که عضویت در آن فرقه به چه میزان مخاطره آمیز است. … آنچه در هسته و مرکز رضایت فرد وجود دارد (یا رضایت وی باید بر آن پایه استوار گردد) این است که او بداند که چه چیزی روی او تأثیر گذاشته که به آن عمل رضایت داده است.
ممکن است عضو فرقه به این که به او صدمه وارد شود رضایت داده باشد، اما سؤال مهم این است که این رضایت چقدر داوطلبانه داده شده است. بیشتر گروههایی که درباره آنها تحقیق شده، هیچگاه نتیجه کامل و نهایی این رضایت دادن را به عضو مربوطه نمیگویند. ممکن است در هر مرحله، از فرد رضایت گرفته شود، اما این رضایت کامل، مرحله به مرحله گرفته شده است.
فرض کنید که فردی به دکتر مراجعه میکند. دکتر نخست از او میپرسد که آیا اجازه دارد که پایش را معاینه کند؟ بیمار اجازه میدهد. سپس دکتر میگوید به نظر میرسد که یک عفونت جزیی در پای او وجود دارد و از بیمار سؤال میکند تمایل دارد آن را ضدعفونی کند؟ بعد از ضدعفونی کردن، محل عفونت را بیشتر بررسی میکند و به بیمار میگوید که باید در آنجا شکافی ایجاد کرده و آن عفونت را عمیقتر بررسی نماید و باز رضایت او را برای انجام این عمل میگیرد.
در اینجا دکتر مدعی میشود که در محل عفونت، سلولهای سرطانی وجود دارد و از آنجا که محل ضدعفونی شده، میتواند آن قسمت سرطانی را بردارد. در این نقطه ممکن است بیمار به وحشت بیفتد اما چاره ای ندارد مگر آن که باز رضایت بدهد. و سرانجام ممکن است دکتر بگوید که برداشتن آن زخم بگونه ای بوده که او مجبور است پای او را قطع کند و باز بیمار چاره ندارد مگر آن که رضایت دهد.
درباره تمام این مراحل، در نقطه آغاز به بیمار اطلاع داده نشده است. اگر به او در همان ابتدا گفته میشد که نتیجه یک دکتر رفتن و یک ویزیت ساده قطع پای اوست، حتماً فکر دیگری میکرد یا نظر متخصص دیگری را نیز جویا میشد و … به هر صورت اجازه قطع پا را به این سادگی نمیداد. جای شک بسیار وجود دارد که دکتری چنین رفتاری داشته باشد. چرا که در این موارد قوانین و دستورالعملهای ضروری و لازم وجود دارد.
رضایت افراد نباید مرحله به مرحله گرفته شود. هر فردی برای امضای هر قراردادی باید آن را خوانده، فهمیده و بعد امضا کند. اما اگر قرارداد نوشته نشده باشد، و گروه به طور شیطانی نتیجه نهایی اخذ یک رضایت ساده را پنهان کند و اگر رضایت در زنجیرهای از اتفاقات به طور مرحله ای گرفته شده باشد، آیا باز هم این ابراز رضایت معتبر است؟
احتمالاً مثال قورباغه و دیگ جوشان آب را که پیش از این درباره آن صحبت کردم به یاد دارید؟ در مورد اعضای فرقه های مخرب، مشکل دقیقاً همین است که هیچ یک از آنها هنگام دادن به اصطلاح رضایت، نمیدانند که دقیقا به چه چیزی رضایت میدهند و پایان کار مثلاً شرکت آنها در یک جلسه سخنرانی یا تماشای یک فیلم چیست. آنها همانند قورباغه در دیگی که آب آن به تدریج گرم و گرمتر میشود، ذره به ذره به انجام کارها و اموری رضایت میدهند که اگر در نقطه اول میدانستند، شاید به آنها تن نمیدادند و در آن جلسه شرکت نمیکردند.
فرقه های مخرب قدم به قدم افراد را وارد باتلاق خود میکنند و زمانی فرد متوجه خفگی در باتلاق میشود که دیگر قادر به نجات خود نیست. برای برخورد با این گونه مخدوش سازی ذهن، حتی نیاز به قانون جدید نیست. قوانین رفتاری نورنبرگ حتی در مورد شرکت دادن افراد در یک آزمایش ساده، مطلب را به روشنی بیان میکنند:
بر طبق این قوانین: 1- برای انجام هر اقدامی، گرفتن رضایت فرد مطلقاً ضروری است. این به معنی آن است که فرد درگیر باید به لحاظ قانونی قادر به تصمیمگیری باشد و همچنین در شرایطی باشد که بدون حُقه و فریبکاری، محبوس بودن، عدم توانایی یا بدون هر نوع اعمال فشار خارجی بتواند آزادانه انتخاب کند، و همچنین باید اطلاعات و دانش کافی برای فهم موضوع و تصمیم گیری درباره آن را داشته باشد.
لازمه فراهم بودن چنین شرایطی این است که قبل از اخذ پاسخ مثبت، برای انجام هر پروژه، کار یا اقدامی، باید فرد مربوطه را نسبت به موضوع، مدت، هدف، وسائل مورد استفاده، خطرات احتمالی، ناراحتیهای قابل پیش بینی یا هر گونه پیآمد و بازتاب شرکت در آن مطلع کرد. تمام مسئولیت به عهده کسی است که کار یا پروژه ای را هدایت میکند، یا آن را راه انداخته و دیگران را در آن درگیر کرده است. (مسئولیت این که فرد تا چه حد آگاهانه پاسخ مثبت داده به عهده کسی است که پاسخ مثبت را دریافت میکند، مثلاً نمیتواند از خود سلب مسئولیت کند و وظیفه جمعآوری اطلاعات و تحقیق لازم را به دوش طرف مقابل بگذارد.)
این مسئولیتی نیست که بتوان آن را به منظور مصونیت از مجازات، به فرد دیگری محول کرد. (رهبر فرقه نمیتواند با عنوان کردن این که او شخصاً در اغوای افراد مداخله نداشته یا این که نمیدانسته به افراد چه قولهایی داده شده، از خود سلب مسئولیت کند.)
مهمتر این که در این قانون حتی در مورد یک آزمایش ساده، آمده است: “نتیجه و میوه چنین کار و آزمایشی باید در جهت منافع جامعه باشد، و نیز نتوان آن را به شیوه دیگری انجام داد، یا این که نباید غیر ضروری و دلبخواهی باشد.” اینجاست که میتوان پرسید که دنبال روی از افرادی مثل دیوید کوروش، جیم جونز، یا مسعود رجوی و بن لادن چه منفعتی برای چه جامعه ای داشته یا دارد؟
در بخش دیگری از این قانون میخوانیم: “آزمایش یا هر کاری باید به گونهیی انجام گیرد که از وارد آمدن هر گونه آسیب روانی یا جسمی و درد و رنج به افراد درگیر در آن اجتناب شود.” همچنین گفته شده: “هیچ آزمایشی که بنا به دلایل موجود قبل از انجام آن، ممکن است نتیجه اش مرگ یا جراحت ناقص کننده باشد نباید انجام شود.” در پایان نیز آمده است: “در خلال یک آزمایش، فرد شرکت کننده در آن، در صورت متحمل شدن دردی جسمی یا روانی باید قادر باشد که به آن خاتمه دهد، به خصوص اگر احساس کند که ادامه آن آزمایش برایش غیر ممکن است.”
این در حالی است که ما میدانیم که در بسیاری از فرقه های مخرب دربهای خروجی بسته است و افراد نمیتوانند آزمایش یا تجربه فرقه ای خود را متوقف کنند.
کتاب فرقه های تروریستی و مخرب؛ نوعی برده داری نوین
دکتر مسعود بنی صدر
صفحه های 646 الی 649
تنظیم از عاطفه نادعلیان
































