شکنجه پزشکی در سازمان مجاهدین ضدخلق – قسمت اول

تذکر: در قسمت هائی از متن زیر، ممکن است در بیان، نکاتی حاوی صحنه های دلخراش باشد، از کسانی که با این گونه موارد مشکل دارند، خواهشمندم از خواندن این نوشتار خودداری کنند. مطالب سلسه واری از جنایت های دکتر تشکیلات معروف به دکتر وحید (سید جواد احمدی علون آبادی) از برخی دوستان نقل شده […]

تذکر: در قسمت هائی از متن زیر، ممکن است در بیان، نکاتی حاوی صحنه های دلخراش باشد، از کسانی که با این گونه موارد مشکل دارند، خواهشمندم از خواندن این نوشتار خودداری کنند.

مطالب سلسه واری از جنایت های دکتر تشکیلات معروف به دکتر وحید (سید جواد احمدی علون آبادی) از برخی دوستان نقل شده است، از جمله آقای رضا گوران ، عیسی آزاده و آقای مزدا پارسی و سایرین در این مورد نوشته اند.
در تکمیل نکات دوستان، باید عرض کنم که در سال 1378 من هم توسط این باصطلاح دکتر تشکیلات، شکنجه پزشکی شدم و درهر دادگاهی هم لازم باشد شهادت خواهم داد. اقدامات سبوعانه و خشن وی زبانزد تمام اعضای جداشده از سازمان است. هرگز هیچ رحم و مروتی در اقدامات او نبود.

در اینجا بدوا لازم می دانم قسمت هایی از سوگند مشهور پزشکی بقراط را بیاورم:

من (بقراط حکیم) سوگند یاد می کنم با پرهیزگاری و تقدس زندگی و حرفه خود را نجات خواهم داد. در هر خانه‌ای که باید داخل شوم برای مفید بودن به حال بیماران وارد خواهم شد و از هر کار زشت ارادی و آلوده‌کننده به خصوص اعمال ناهنجار، با زنان و مردان، خواه آزاد و خواه برده باشند، اجتناب خواهم کرد. اگر تمام این سوگندنامه را اجرا کنم و به آن افتخار کنم از ثمرات زندگی و حرفه خود برخوردار شوم و همیشه بین مردان مفتخر و سربلند باشم، ولی اگر آن را نقص کنم و به سوگند عمل نکنم از ثمرات زندگی و حرفه خود بهره نبرم و همیشه بین مردان سرافکنده و شرمسار باشم”.

در سایر متون سوگندنامه های پزشکی در جهان نیز ، کم و بیش چنین مفاهیمی آورده شده است.

این اسناد، به عنوان یک تعهد رسمی از سوی پزشک صادر می‌شود که در آن او به احترام حریم شخصیت بیمار، حفظ اعتماد عمومی، حفظ حریم خصوصی بیمار وعدم شرکت در فعالیت‌های نامناسب و غیرحرفه‌ای متعهد می‌شود.

به جرات می توان گفت که تمام کادر پزشکی در سازمان، از زیر تا بم، به هیچ تعهد پزشکی پایبند نبوده و کر و کور و لال در خدمت شخص مسعود رجوی و تشکیلات جهنمی وی ، می باشند. دکتر وحید جنایتکار و تمام کادرهای دیگر ، اگر تشکیلات دستور بدهد که جان فلان عضو باید گرفته شود و ترتیبی اتخاذ گردد که هیچ اثری از وی باقی نماند، آنها چنین خواهند کرد، تمامی گواهی های فوت صادر شده در تشکیلات رجوی، قلابی و باطل است. حتما روزی خواهد رسید که تمامی اسرار پشت پرده این سازمان کثیف برملا خواهد شد.
برگردم به داستان خودم، حوالی زمستان سال 1378 بود که من مربی برجک تانک چیفتن بودم، پس از اتمام کلاس توپچی گری تانک ، قرار شد در یک مانور سراسری ، ما نیز هنرجویان کلاس را برای انجام ریل شلیک در حرکت به میدان تیر اشرف بزرگ ببریم، آنروز همه ی کارها انجام شده بود، تانک ها مهمات گذاری شده و تیربارها و توپ نیز آماده ی شلیک بود، تانک 54 تنی چیفتن وقتی حرکت می کرد ، تمام زمین های اطراف به لرزه در می آمد، این شلیک ما مصادف بود با ریل شلیک و مانوری سراسری در ارتش ، همه ی ارتش های 7 گانه در عراق ، در حین انجام چنین مراحلی بودند، اعم از رانندگی و توپچی گری تمام زرهی ها، به دستور مسعود رجوی بعد از نشست های آ-77 قرار شده بود همه برای نبرد نهائی آماده شوند.

عباس از بچه های خوزستان ، راننده تانک ما بود، من هم بعنوان افسر شلیک قرار بود مجری شلیک بچه هائی باشم که آموزش خود را به اتمام رسانده بودند. قرار بود شلیک در حرکت انجام شود، سیستم موازنه ی تانک 54 تنی چیفتن به گونه ای تعبیه شده بود که می توانست ، روی هدف در حین حرکت خود ، شلیک کند. هر حرکتی درتانک باید با فرمان انجام می شد، چرا که داخل پر از مهمات جنگی بود و کوچکترین اشتباهی ، به قیمت مرگ تمام نفرات داخل و حتی خارج تانک می انجامید.

ادامه دارد …

محمدرضامبین