کثرت گرا، در فرهنگ گروه تروریستی مجاهدین خلق

مسعود رجوی مرحوم شده، روزگاری در یکی از نشست های جمعی می گفت: هرکس با ما نیست، لاجرم برماست، بحث، بحث دو سر طیف است ، میانه نداریم و میانه بازهم نداریم. او به روشنی در یک نشست درونی ، اعلام می کند که هیچ کس و هیچ حزب و هیچ شخصیتی را به جز […]

مسعود رجوی مرحوم شده، روزگاری در یکی از نشست های جمعی می گفت: هرکس با ما نیست، لاجرم برماست، بحث، بحث دو سر طیف است ، میانه نداریم و میانه بازهم نداریم.

او به روشنی در یک نشست درونی ، اعلام می کند که هیچ کس و هیچ حزب و هیچ شخصیتی را به جز خود و سازمان تروریستی اش ، به رسمیت نمی شناسد.

این حس تمامیت خواهی او، در بعد از انقلاب ضدسلطنتی هم ، کار دستش داد و همه چیز را به باد داد. او که خود را همواره عقل کل می داند، همیشه با تک رایی های خود، در تشکیلات هم گند می زد. مرغ مسعود رجوی یک پا داشت و خود را پدیده ای منحصر به فرد و استثنائی می دانست.

جدائی بنی صدر خائن هم ، دقیقا از این نقطه بود، او البته با کلی تاخیر متوجه این داستان در پاریس شد و جدا شد ، دخترش را هم که به باد داده بود، پس گرفت. این عاقبت کج فهمی و اعتماد به مسعود رجوی است. هم خودش را از منصب ریاست جمهوری به زیر کشید و هم دخترش را به بی راهه کشاند.

به یکی از شعارهای این گروه که در سایت رسمی این گروه تروریست آمده است توجه کنید:
“مجاهدین در پی جایگزین کردن دیکتاتوری دینی ایران با یک دولت دموکراتیک و کثرت‌گرا، مبتنی بر جدایی دین از دولت هستند که به آزادیهای فردی و تساوی زن و مرد احترام می‌گذارد.”

کلمه ی “کثرت گرا”، از جمله شعارهای ورد زبان رهبران این سازمان است، اما در عمل هرگز به این شعار هم مثل شعارهای دیگر، پایبند نبودند.

در شورای کذایی ملی مقاومت شان هم، همه یا عضو سازمان هستند یا دم و دنبالچه این سازمان تروریست هستند، یک شخصیت مستقل، یک حزب دیگر، یک گروه دیگر و … در این باصطلاح شورا وجود ندارد.

هر کسی هم روزگاری فریب شعارهای سازمان را خورده و جذب این شورا شده بود، امروز صندلی اش خالی است.

یکی از رقبای مسعود رجوی ، پسر شاه مخلوغ سابق ایران است، رضا پهلوی، که فاقد یک سازماندهی تروریستی مثل مسعود رجوی است، سعی دارد که به منصب حکومت ایران برسد، هر دو سایه یکدیگر را با تیر می زنند، هر دو هم از کثرت گرائی و دولت دمکراتیک و سکولار و آزادی های فردی و تساوی حقوق زن و مرد ، سخن می گویند، اما در اولین قدم ، یکدیگر را قبول ندارند. این همان دم خروس دیکتاتوری آنهاست، بخصوص مسعود رجوی که علنا هم او را ربع پهلوی می نامد و هرگز کسی از اعوان و انصار حق بر زبان راندن نام پهلوی را ندارد.

در یک کلام اگر بخواهیم استراتژی و تاکتیک های واقعی مسعود رجوی را درک کنیم، باید همه کلمات ادعائی این شخص و سازمانش را، برعکس کنیم. مثلا وقتی می گوید کثرت گراست، یعنی ابدا اهل قبول کردن کسی نیست، وقتی از آزادیهای فردی و حقوق زن و مرد می گوید، بدین معناست که ابدا آزادی فردی کسی را قبول ندارد و به شدت مرد گراست، مثال این موضوع در داخل تشکیلات معنی پیدا می کند ، زنان در ظاهر در هژمونی و رده های فرماندهی قرار دارند، اما همه زیر نظر یک مرد که مسعود رجوی باشد، عمل می کنند، تازه با همین زنان تراز مکتب و فرمانده نیز در خلوت ، آن کار دیگر می کند.

بگذریم که در همین جریانات اخیر، به وضوح دیدیم که این سازمان تروریست، احدی از مردم معترض و حتی اغتشاشگران منتسب به اسرائیل و آمریکا را نتوانسته بود با خود همراه کند .

مسعود رجوی ، امروز در قبر تنهایی خود، باید به چنین استراتژی نیم قرنی خود ، خون گریه کند که نتوانست هیچ مشروعیتی کسب کند و بی آبروترین سازمان تروریستی را سردمداری می کند، البته که پایان ننگین این گروه تروریستی ، بسیار نزدیک است. روز آزادی تمام اسرای حبس شده در این گروه نیز، بزودی فرا خواهد رسید.

محمدرضا مبین