*شنبه 18 بهمن در روز شنبه جمعاً 5 مطلب در سایت نجات درج گردید که در زیر مروری اجمالی بر تعدادی از آن ها انجام می شود: آزار جسمی و روحی در شکنجه گاهها و زندان های مجاهدین خلق آقای محمدرضا مبین: داستان من و شکنجه های سازمان، بر می گردد به مهرماه سال 1376، […]
*شنبه 18 بهمن
در روز شنبه جمعاً 5 مطلب در سایت نجات درج گردید که در زیر مروری اجمالی بر تعدادی از آن ها انجام می شود:
آزار جسمی و روحی در شکنجه گاهها و زندان های مجاهدین خلق
آقای محمدرضا مبین: داستان من و شکنجه های سازمان، بر می گردد به مهرماه سال 1376، همه چیز با بی پاسخ ماندن سئوال های من در مورد تماس با خانواده و سازماندهی شروع شد، سه روز در آسایشگاه ماندم، تا مسئولین و بویژه مسئول پذیرش، مریم باغبان را مجبور کنم که به سئوالاتم پاسخ دهند، در ذهنیت من ، سازمان مجاهدین خلق ، یک سازمان پیشرو، آگاهی بخش و پیشتاز سیاسی بود، ابدا فکر نمی کردم در این سازمان، مناسبات دیکتاتورمابانه ای تشکیلاتی خشک حاکم باشد. یک شب گفتند برای پاسخ به سئوالاتت باید از مقر بیرون برویم ، مرا شبانه به ضداطلاعات ارتش رجوی بردند، با چشمان بسته .
اما من قبل از بستن چشمهایم، متوجه شدم که به پذیرش سابق ( واقع در منتهی الیه ضلع جنوب شرقی- یا همان زندان اسکان) برده شدم، حتی نگهبانان راهبند برقی مسیر ، صورت خود را با چفیه (آق بانو) پوشانده بودند و با یک کلاشینکف ، مسلحانه مسیر زندان را ، بسته بودند.
شروع شکنجه ها ، با یک هل دادن و یک سیلی شروع شد و به مرور بد و بدتر شد. طبیعی بود که این نوع آزارها یک جرم تلقی می شود، آنروز کسی پاسخگو نبود و مرجعی برای رسیدگی وجود نداشت، اما بعد از مراجعت ما به وطن ، در دادگاهی همه این اتهامات را بصورت قانونی و از مسیر قضائی پیگیری کردیم که منجر به صدور رای قطعی دادگاه شعبه 55 بین الملل شد، گرچه اجرای این حکم ، تاکنون مسکوت مانده است، اما امید داریم مبالغ رای قطعی غرامت به جداشدگان شاکی در دادگاه ، از محل های دیگری تامین گردد…
ترند دوباره هشتگ مجاهدین خلق تروریست
نکات حنیف حیدرنژاد درباره تظاهرات امروز رجویستها در برلین
… در آستانه برگزاری تظاهرات 7 فوریه (امروز) مجاهدین خلق، هم زمان با تبلیغات گسترده رسانهای و پخش آگهی و تراکت محلی، حنیف حیدرنژاد عضو پیشین مجاهدین خلق و روزنامه نگار حرفهای، در وبلاگ شخصی خود و رسانه کیهان لندن می گوید:
… این بار، هدف اصلی تظاهرات مجاهدین خلق رقابت سیاسی و صفآرایی در برابر رضا پهلوی و تقویت “جبهه ضد پهلوی” است. اما مسعود و مریم رجوی برای چنین صفآرایی در مقابل طاق براندنبرگ برلین، نیاز به تظاهراتی با جمعیت قابل توجه دارند. در روزهای پیشین عوامل مجاهدین در سرمای زیر صفر خیابانهای برلین تلاش کردند بدون ذکر نامی از سازمان مجاهدین خلق با سوءاستفاده از اعتراضات مردم ایران نظر شهروندان را جلب کنند اما تنها از سوی ایرانیان ساکن برلین مورد ابراز نفرت و انزجا قرار گرفتند که تصاویر آن در شبکه های اجتماعی موجود است.
سازمان مجاهدین سالهاست که در میان بخش بزرگی از ایرانیان خارج از کشور با انزوای گسترده روبهرو است. با این حال، این سازمان میکوشد با استفاده از روشهایی خاص، تجمعات خود را پرشمار و نماینده «ایرانیان» جلوه دهد.
… در کشورهای مختلف، نیروهای مرتبط با سازمان مجاهدین با مراجعه به کمپهای پناهندگی، با وعده سفر رایگان (از جمله به برلین)، پرداخت هزینه رفتوآمد و اقامت در هتل، شماری از پناهجویان را به شرکت در تظاهرات ترغیب میکنند… به آنان گفته میشود که سخنرانان شناختهشدهای از سراسر اروپا در این تظاهرات حضور دارند که در پارلمانهای ملی یا پارلمان اروپا نفوذ دارند. هرچه جمعیت بیشتر باشد، امکان تأثیرگذاری بر سیاستهای پناهندگی هم بیشتر میشود. اگر میخواهید زودتر از کمپ خارج شوید، شرایط بهتری داشته باشید یا اخراج نشوید، در این تجمع شرکت کنید.
… تراکت ها هیچ نام یا نشانی از مجاهدین ندارد. در گرافیک تهیه شده دختران جوانی بدون حجاب و با آرایش دیده می شوند. تراکت “نوجوان پسند” طراحی شده است و در آن نوشته شده “در حمایت از قیام مردم ایران” و نامی از برگزار کننده تظاهرات دیده نمی شود. سازمان مجاهدین خوب می داند که تا کجا در بین مردم منفور است، از همین رو از نوشتن نام خود نیز خودداری می کند.
… ر بسیاری از موارد، سازمان مجاهدین از “افراد واسطِ” شناختهشده در میان ملیتهای مختلف استفاده میکند. این افراد، در ازای دریافت پول، مأمور جذب شرکتکننده هستند و پیامهای سازماندهندگان را به شرکت کنندگان منتقل میکنند. هرچه تعداد افراد جذبشده بیشتر باشد، دریافتی آنها نیز افزایش مییابد. برخی شرکتکنندگان نیز مستقیماً از همین واسطهها پول دریافت میکنند تا صرفاً در تظاهرات حضور داشته باشند….
*یکشنبه 19 بهمن
7 مطلب جدید حاصل کار روز یکشنبه سایت نجات می باشد. مروری مختصر بر تعدادی از آن ها به قرار زیر است:
از موسی خیابانی تا اصغر باباعلی
بهرهبرداری مجاهدین خلق از مرگ افراد
سازمان تروریستی مجاهدین خلق طی دههها فعالیت، نهتنها کارنامهای مملو از خشونت، ترور و همکاری با دشمنان ملت ایران از خود بر جای گذاشته، بلکه در درون تشکیلات بسته و مخوف خود نیز به نقض سیستماتیک و سازمانیافته حقوق اولیه اعضا دست زده است؛ نقضهایی که در موارد متعدد به مرگهای مشکوک و حذف فیزیکی معترضین انجامیده است.
… سازمانی که افراد را از ابتداییترین حقوق انسانی محروم میکند، پس از مرگ آنان میکوشد با الصاق عناوینی چون “شهید”، مسئولیت خود را پنهان و واقعیت را تحریف کند.
در همین راستا، سازمان تروریستی مجاهدین خلق امروز را به بهانه مرگ موسی خیابانی “عاشورای حسینی” مینامد؛ اقدامی که نهتنها تحریف آشکار مفاهیم دینی است، بلکه توهینی مستقیم به فرهنگ عاشورا، مفهوم شهادت و آگاهی تاریخی ملت ایران محسوب میشود.
عاشورا نماد انتخاب آگاهانه، آزادی و ایستادگی در برابر ظلم است؛ در حالی که در تشکیلات مجاهدین:
– انتخاب آزاد وجود ندارد.
– خروج ممنوع است.
– اعتراض سرکوب میشود.
و مرگ معترض، ابزار تبلیغاتی میگردد.
این مقایسه، بیش از هر چیز ماهیت فرقهای و تمامیتخواه این سازمان را عیان میکند…
روایتی از نفاق پیچیده حاکم بر رفتار مسعود رجوی
رجوی مرد هزار چهره مجاهدین خلق
آقای صمد اسکندری از جداشده های سازمان مجاهدین خلق که در دادگاه محاکمه سران مجاهدین به عنوان شاهد حضور یافت، گفت : بنی صدر که خودش مخالف جمهوری اسلامی بود میگفت کار رجوی خیانت است.
صمد اسکندری شخصیت رجوی را شبیه به شخصیت ملیجک دربار در سریالی به همین نام دانست. چرا که در زمانی که در زندان ساواک بود چون احساس خطر میکرد همه را فروخت و وقتی بیرون آمد برای اینکه بتواند حاکمیت را نقض کند دست به جنگ مسلحانه زد و وقتی هم با بنی صدر به پاریس فرار کرد آنجا هم به اربابان خارجی اش دم تکان داد تا نوکری آنها را بکند و بتواند جایگاهی برای خودش به عنوان آلترناتیو سیاسی جا باز کند. وقتی احساس می کند یک ارباب از دست میدهد تلاش میکند یک ارباب جدید جایگزین کند.
رجوی یک چنین شخصیتی دارد یک مرد هزار چهره شاید هم چند هزار چهره!
*دوشنبه 20 بهمن
در این روز کلاً 5 مطلب جدید بر روی سایت نجات داشتیم که در زیر مروری مختصر بر تعدادی از آنان را مشاهده می کنید:
حقیقت نمایش رجوی در برلین
جار و جنجال مجاهدین خلق برای هیچ
… امسال بعد از ناآرامیهای دی ماه، گروه تروریستی رجوی سعی نمود با فرا رسیدن پیروزی انقلاب مردم ایران در آلمان گردهمایی بزرگی داشته باشد و آنرا مهم جلوه بدهد. از مدتها قبل سعی کرد با بسیج نیرو از سراسر اروپا و آمریکا اینگونه جلوه بدهد که این بار تعداد زیادی در تظاهرات شرکت خواهند کرد. آنان از چند روز قبل توسط لابیهای خود سعی کردند آمار شرکت کنندگان را بالا برده تا ثابت کنند رقم صد هزاری که ادعا کردند، در آلمان حضور خواهند یافت. این عدد را خبرگزاریهایی که پول گرفتهاند تا مجاهدین را پوشش دهند و افرادی مانند رودی جولیانی تکرار کردند تا برای دیگران جا بیندازند.
اما واقعیت صحنه در آلمان چه بود؟! اگر به تعداد افرادی که در تظاهرات حضور داشتند توجه کرده باشیم،در خواهیم یافت که اصلا چیزی که مریم رجوی در سر می پروراند، نبود. از افرادی که در این برنامه حضور داشتند می توان دریافت که تعداد زیادی از پناهندگان کشورهای مختلف گسیل کرده بودند و اصلا متوجه حرفهای مریم رجوی در سخنرانی نمی شدند و حتی وقتی مریم عنوان می کرد دست بزنید و یا شعار بدهید اصلا متوجه نمیشدند و فقط با همدیگر و دوستانشان حرف می زدند.
این شگرد همیشگی سازمان برای جمع آوری نفرات در تظاهرات ها می باشد و با اینکه هر بار این حرکت ضد انقلابی افشا میشود ولی باز به این کار کثیف برای حیات خفیف و خائنانهشان ادامه میدهند. این بار هم با تمام حقه بازیها و ریخت و پاش دلارهای باد آورده باز نتوانست افراد زیادی جمع کند. البته این گونه آمار سازی را ما در اشرف عراق نیز شاهد بودیم. میدیدیم که چگونه هزار نفر را تبدیل به صد هزار نفر میکردند. این آمار سازی یکی از شگردهای تکراری دستگاه تبلیغاتی رجوی می باشد….
چه خبر از صدهزار نفر؟
تصاویر بسیار گویا از تجمع قلابی مجاهدین خلق در برلین
در حالی که مجاهدین خلق در تبلیغات پیش از برگزاری به اصطلاح “گردهمایی ایران آزاد” بارها تکرار کردند که انتظار میرود صدهزار نفر شرکت کنند، بر اساس بالاترین آمار، که رویترز منتشر کرد تعداد واقعی حدود ۸۰۰۰ نفر بودند که در حقیقت به محل تظاهرات آورده شدند.
تجمع ایران آزاد که مجاهدین خلق به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب ایران در برلین آلمان برگزار کردند، از بیش از یک ماه قبل سازماندهی شده بود و با صرف هزینه های تبلیغاتی زیاد در جهت فراهم کردن جمعیت اجارهای نهایتا روز شنبه برگزار شد.
… با وجود صرف این حجم از هزینهها، ایرانیان به مجاهدین خلق اجازه ندادند که داستانها و روایتهای جعلی خود از پایگاه دروغین مردمیشان را به خورد رسانهها بدهند. فضای مجازی و شبکههای اجتماعی مملو از تصاویر و ویدئوهایی است که حضور پرشمار پناهجویان اوکراینی، سوری، افغان و کرد را در میان شرکت کنندگان تایید میکند….
آسیبهای رجوی برای فرزندش
۱۹ بهمن، محصول خشونتطلبی و جاهطلبیهای رجوی
در سالروز ۱۹ بهمن ۱۳۶۰، روزی که اشرف ربیعی و موسی خیابانی در یک خانه تیمی در تهران کشته شدند، بار دیگر یکی از مهمترین روزهای مبارزه با ساختار تروریستی مجاهدین خلق مرور میشود؛ مقطعی که بیش از هر چیز، محصول سیاستهای خشونتطلبانه، جاهطلبیهای رهبری و بیاعتنایی به جان اعضا بود.
از منظر خانوادهها و بهویژه با نگاهی که سالهاست از سوی انجمن نجات – متشکل از خانوادههای اعضای گرفتار در تشکیلات مجاهدین خلق مطرح میشود، ۱۹ بهمن فقط یک “درگیری مسلحانه” نبود؛ بلکه نماد تصمیماتی است که رهبری سازمان گرفت و هزینهاش را دیگران پرداختند.
… اشرف ربیعی در آن زمان مادری جوان بود و کودکی خردسال به نام مصطفی داشت. هیچ توجیه سیاسی نمیتواند این پرسش را خاموش کند که چرا باید مادری با کودک خردسال در دل چنین مخاطرهای قرار گیرد؟ چرا راهی برای خروج امن یا جلوگیری از آن رویارویی مرگبار اندیشیده نشد؟
پاسخ روشن است. در ساختاری که رهبر در رأس هرم قرار دارد و اطاعت بیچون و چرا اصل اساسی است، جان افراد به ابزاری برای پیشبرد خط مشی سیاسی تبدیل میشود. همان ساختاری که بعدها نیز با طرحهایی چون “انقلاب ایدئولوژیک” و اعلام خانواده بهعنوان مرز سرخ، پیوندهای عاطفی را هدف گرفت و اعضا را از ابتداییترین حقوق انسانی، یعنی ارتباط آزاد با خانواده، محروم کرد….
زمان انحلال ارتش شکست خورده، فرا نرسیده است؟
اسارتگاه اشرف ۳، باید برچیده شود
گروه تروریستی مجاهدین خلق، روزگاری با بنیان نهادن ارتشی تروریستی و مزدور در عراق ، موسوم به ارتش آزادیبخش ملی ایران، سعی داشت، حکومت ایران را ساقط کند. مسعود رجوی رهبر این گروه و فرمانده این ارتش تروریستی، هر روز یک استراتژی جدید اعلام می کرد و هر سال را سال سرنگونی رژیم حاکم بر ایران اعلام می کرد.
… سر این ارتش کذائی بی هویت درهمان آغاز راه ، در عملیات فروغ جاویدان، به سنگ کوبیده شد، شکستی سنگین ، با تلفاتی بالا، بی هیچ دستاوردی ، دست از پا درازتر به اسارتگاه و پادگان مخوف اشرف در 30 کیلومتری شمال بغداد، برگشت و زمین گیر شد.
مسعود رجوی در چند سرفصل گوناگون، انحلال این ارتش را اعلام کرد، موسسان دوم، موسسان سوم، موسسان … کسانی بودند که در تاسیس و یا انحلال آن نقشی نداشتند.
… آمریکا که به برگ مجاهدین، در قبال حکومت ایران، نیاز داشت، این ارتش مفلوک صدبار منحل شده و فرمانده فراری را، با چهره ی جدید و رهبری سیاسی جدید ، یعنی مریم رجوی، به نوکری پذیرفت، به شرطی که مسعود در راس نباشد، سازمان از عراق خارج گردید و به آلبانی نقل مکان داده شد، لباس های نظامی کنده شد و همه در آلبانی ، فوکول کراواتی شدند!
… آیا زمان انحلال کامل این ارتش شکست خورده ، فرا نرسیده است؟
آیا نباید اجازه داد، این اسرا که تمام عمر خود را در بیراهه های رجوی ، هدر دادند، این آخر عمری آزادانه نفس بکشند؟…
*سه شنبه 21 بهمن
در این روز 7 مطلب جدید در سایت نجات درج گردید. در زیر مروری مختصر بر تعدادی از آن ها ارائه می گردد:
انقلاب اسلامی و سازمان مجاهدین خلق
مجاهدین خلق در مقابل انقلاب مردم ایران
در سال های قبل از انقلاب اسلامی ایران و در فضای سیاسی و اجتماعی آن زمان، عده ای بر این عقیده بودند که با توجه به انقلابات مارکسیستی که در جهان به وقوع پیوسته بود و تمایلات جوانان به مارکسیست بعنوان علم مبارزه و همچنین حمایت کشورهای بزرگی مانند شوروی سابق و چین از این نوع مبارزات، در ایران نیز می بایست برای سرنگونی رژیم شاه از دوره مبارزه مسالمت آمیز گذر نموده و برای مبارزه و انقلاب به شیوه های قهرآمیز و مسلحانه روی آورد. در این نوع دیدگاه گروه ها و سازمان های چپ گرا ظهور نمودند که چریک های فدایی و مجاهدین خلق را میتوان نام برد .
وجود سابقه مذهبی در جامعه ایران و پایبندی سنتی مردم به اسلام موجب گردید سازمان مجاهدین خلق در بدو تاسیس اسلام را به عنوان گفتمان اصلی خود معرفی و اعتماد جریان مذهبی جامعه را به خود جلب نماید، اما با گذشت ایام و نبود پشتوانه دینی در افراد رده بالای سازمان و ضربه کاری ساواک در سال 50 و سپس بازداشت و محاکمه و اعدام اعضای مرکزی و اصلی، سازمان دچار تحول در اعتقادات خود گردید.
… در خرداد سال 60 بطور رسمی علیه حکومت تازه تاسیس جمهوری اسلامی اعلام جنگ مسلحانه کردند که حاصل آن درگیری شدید سازمان با مردم و اقدامات تروریستی بعدی شد… سازمانی که شعار محوری آن مبارزه به امپریالیسم آمریکا بود هم اکنون در دامان آمریکا و با حمایت آمریکا به مقابله مردم و وطن مشغول می باشد.
نمایش کاذب جمعیت اجتماعات خیابانی مجاهدین خلق
سوء استفاده سازمان تروریستی مجاهدین خلق از آوارگان اوکراینی
سازمان تروریستی مجاهدین خلق که سالهاست در تلاش برای ایجاد مشروعیت کاذب است، به روشهای شرمآوری برای فریب افکار عمومی متوسل شده است. یکی از زشتترین این روشها، سوء استفاده از آوارگان و در سال های اخیر آوارگان اوکراینی در تجمعات نمایشی خود است.
وعدههای فریبنده برای جذب افراد نیازمند
استفاده ابزاری از اتباع خارجی
ترفند پنهانسازی با پرچم اوکراین
تلاش ناامیدانه برای کمجلوه دادن سوء استفاده
… سوءاستفاده از آوارگان جنگی و افراد نیازمند، پایینترین سطح از اقدامات غیرانسانی است که این سازمان میتواند مرتکب شود. جامعه بینالملل و نهادهای حقوق بشری باید نسبت به چنین سوء استفادههایی هوشیار باشند و اجازه ندهند سازمانهای تروریستی با توسل به چنین فریبهایی، خود را مشروع جلوه دهند. مردم اوکراین که خود قربانی جنگ و خشونت هستند، شایسته احترام و کمکهای واقعی هستند، نه اینکه ابزار تبلیغاتی گروهکهای منحرف قرار گیرند.
خشونت عجین شده با مجاهدین خلق
ساده ترین برخورد مجاهدین خلق با غیر خودی ها
فیلمی از مواجه بادیگاردهای مریم رجوی با یک خبرنگار در اینترنت پر بازدید شد. فیلمی که نحوه برخورد مجاهدین خلق با هر کس که با آنها نباشد را تا حدودی نشان می دهد. محافظین مریم رجوی بعد مطرح شدن این سوال از سوی خبرنگار که “نظر شما درباره صدام چیست؟” بلافاصله به سمت او حمله می برند و با توهین و فحاشی می خواهند موبایل او را بربایند.
این حرکات تا حدودی نحوه برخورد مجاهدین خلق را نشان می دهد که آنها در یک کشور اروپایی، در روز روشن و جلوی چشم همه و در روزی که در برلین برنامه داشتند و مریم رجوی این الهه ترور و سرکوب قصد داشت در آن برنامه از دموکرات بودن خودش صحبت کند چنین رفتاری در مواجه با فقط یک سوال داشتند. یعنی این رفتار محافظین مریم رجوی در شرایطی انجام شده که آنها بدلیل عوامل فوق الذکر، فوق العاده دست بسته بوده و نمی توانستند درون مایه تروریستی و سرکوبگر خود را به شکل عریان تری نشان بدهند. حالا تصور کنید وقتی دست شان باز باشد با غیر خودی ها چه خواهند کرد.
… بی شک مجاهدین خلق یک گروه تروریستی هستند که رهبرشان در آرزوی رسیدن به قدرت، در خدمت پلیدترین دشمنان ایران اقدام کرده و می کند و هیچ رابطه مسالمت آمیزی با مردم ایران ندارند و کشتار و سرکوب بخش جدایی ناپذیر از ماهیت رجوی ها و گروه تروریستی شان است.



































