من محمد سلطانی پدر طاهره سلطانی هستم. بسیار چشم انتظار دخترم هستم که به ایران بیاید و خوشا به حال کسی که کمک کند که فرزند من به ایران نزد من بیاید. من الان 75 سال از سنم می گذرد و خدا می داند که دلم تمام شده و حوصله ام به پایان رسیده است
متن مصاحبه کوتاه با آقای حاج محمد سلطانی گرد فرامرزی (پدر خانواده) مورخ 14/4/87 در محل منزل نامبرده واقع در شهر شاهدیه (گردفرامرز) شهرستان یزد 1- جناب آقای حاج محمد سلطانی ضمن عرض سلام و تشکر از اینکه دقایقی از وقت خود را در اختیار ما قرار دادید به عنوان اولین سوال خواهشمند است ابتدا از خودتان بگویید؟ – من محمد سلطانی پدر طاهره سلطانی هستم. بسیار چشم انتظار دخترم هستم که به ایران بیاید و خوشا به حال کسی که کمک کند که فرزند من به ایران نزد من بیاید. من الان 75 سال از سنم می گذرد و خدا می داند که دلم تمام شده و حوصله ام به پایان رسیده است. من قبلاً مسافرتی هم به عراق و زیارت امام حسین (ع) و نیز دیداری با دخترم در پادگان اشرف داشته ام و بسیار مایلم او برگردد و در کنار ما زندگی خوب و خوش عادی داشته باشد. 2- آقای سلطانی لطفاً چگونگی برخورد و لحظه ی دیدار با دخترتان در مقر اشرف را توضیح دهید؟ – وقتی وارد اردوگاه اشرف شدیم دیدیم که دوروبر بچه هایمان مأمور قرار داده بودند و هیچ اظهار نظری نمی توانستند انجام بدهند و اختیار از خود نداشتند و ما هیچ حرفی نمی توانستیم بزنیم و او نیز نمی توانست حرف دل خود را به ما بگوید. 3-از گذشته ی دخترتان طاهره،زمانی که در ایران بگویید؟ طاهره از کودکی نماز می خواند و نماز جمعه ی او ترک نمی شد. یک روزه خود را نمی خورد و به طور مرتب قرآن نیز میخواند. روزه ی ماه رجب را مرتب می گرفت. درس هم 6 کلاس خوانده بود و در خانه قالی بافی می کرد. بعد دائی اش او را برای پسرش خواستگاری نمود و عیالم هم راضی بود که پسر برادرش داماد ما بشود و صداق طاهره 700 متر زمین به ذمه ی شوهرش تعیین گردید. در حال حاضر خبر داریم که شوهر طاهره (جمال) در عملیات مرصاد کشته شده است. 4- آقای سلطانی بفرمایید چطور شد که طاهره به سازمان مجاهدین پیوست؟ – چون شوهرش جمال سلطانی به عضویت سازمان مجاهدین درآمده بود او را هم با خود برد. اول به ما گفتند که می خواهیم به مشهد برویم و آنجا زندگی کنیم. ولی هر وقت به مشهد منزل پدر جمال تلفن می زدیم آنجا نبودند و بعداً معلوم شد که به خارج از کشور رفته اند. 5- الان چند وقت است که خبری از طاهره ندارید؟ – ما 5 سال قبل به عراق رفیتم و طاهره را دیدیم ولی از آن تاریخ از او خبری نداریم. تلفن نزده و نامه هم نداده و ما هم نمی توانیم نامه بدهیم. 6- نظرتان راجع به سازمان مجاهدین خلق ایران چیست؟ – خدا لعنت کند سران مجاهدین را که بچه های مردم را اسیر و دربند کرده و پدر و مادرها از فراق می سوزانند. بچه ی من اصلاً اینکاره نبود و من اگر میدانستم که او وارد سازمان می شود جلوگیری می کردم. من احساس می کنم سازمان مجاهدین خلق جوانان ما را دربند کشیده به طوریکه هیچ خبری از بچه هایمان نداریم و زمانی که در مقر آنها به نام اشرف رفتیم هیچ درد دلی نمی توانستیم با هم داشته باشیم. 7- آقای سلطانی شما از سازمانهای جهانی مانند صلیب سرخ، حقوق بشر و… چه انتظاری دارید؟ ما از دولت عراق، دولت ایران،صلیب سرخ جهانی و سازمان های دیگر بین المللی انتظار داریم بچه های ما را از بند اسارت نجات دهند. سازمان مجاهدین بچه های ما را فریب داده و برده است. خدا می داند که از دست ما کاری ساخته نیست به جز اینکه مقامات ایران و عراق و سازمانهای بین المللی اقدام کنند و فرزندان ما را نجات بدهند. 8- در پایان از اینکه وقتتان را گرفتم مجدداً تشکر و عذرخواهی می کنم. – ما در خدمت شما هستیم. انجمن نجات- یزد

برچسب ها
به یاد مادر زهرا حسینی مادران، منتظران بدرود یافته – قسمت سی و یکم
خواهرم قربانی شده است ملاقات اعضای انجمن نجات مازندران با برادر راضیه احمدیان
امیر یغمایی، از کودک سربازی تا افشای مناسبات فرقهای مجاهدین خلق
مقدمه سازمان مجاهدین خلق به عنوان یکی از گروههای سیاسی-نظامی ایرانی، همواره به دلیل روشهای جنجالی و ساختار سلسلهمراتبی آهنین و استبدادی خود مورد انتقاد قرار گرفته است. یکی از افرادی که به انتقاد از این سازمان پرداخته، امیر یغمایی، کودک سرباز سابق این گروه است. یغمایی که اکنون از سازمان جدا شده، خاطرات خود […]
مادران، منتظران بدرود یافته – قسمت سی و یکم
خیانت و جنایت رجوی در حق ملت ایران و اعضای اغفال شده اش گستره و پهنای زیادی دارد که زبان و قلم از بیان تمام عیار آن قاصر و ناتوان است. در این میان خانواده های اعضای گرفتار در تشکیلات بدنام رجوی خاصه مادران از قربانیان اصلی خباثت رجویها محسوب می شوند که در این […]
ملاقات اعضای انجمن نجات مازندران با برادر راضیه احمدیان
اعضای انجمن نجات استان مازندران در شهرستان بابل؛ شهر بهار نارنج با مرتضی احمدیان دیدار کردند. وی همانند همه خانواده های چشم انتظار اولین جمله ای که بعد از سلام و احوالپرسی گفت این بود: که “از خواهرم خبری دارید؟ آیا او هنوز زنده است؟” خواهرش راضیه احمدیان سالیان طولانی است که گرفتار تشکیلات مخوف […]
ثبت دیدگاه
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
