مینا

از مامان مریم برایم می گفت. اما 1 روز تمام برایش اشک ریختم وقتی فهمیدم که او مامان مریمش را هرگز ندیده است و اکنون 10 سال است که برایش اشک می ریزم چرا که او حتی مفهوم مادر را نمی دانست و گمان می برد و به یقینش رسانده بودند که فقط مریم مادرش است! سال های دوستی با او برایم پر از حیرت بود و پر از چیزهایی هرگز نادیده آن روزها در دنیای کودکی ام گمان می بردم او از سیاره ای دیگر می آید.

  • برچسب ها

    وقتی کشتن انسان‌ها به یک وظیفه تشکیلاتی تبدیل می‌شود 06 آبان 1405
    قتل در کمال خونسردی

    وقتی کشتن انسان‌ها به یک وظیفه تشکیلاتی تبدیل می‌شود

    یکی از خاطراتی که از دوران حضورم در تشکیلات فرقه مجاهدین خلق هرگز از ذهنم پاک نشده، خیال‌پردازی‌های مکرر مسئولان سازمان درباره فردای سرنگونی و پیروزی بود. مسئولین تشکیلات چنان در نشست‌ها و مناسبت‌های مختلف، از فتح تهران و به‌دست گرفتن قدرت سخن می‌گفتند که گویی پیروزی قطعی است و تنها مسئله باقی‌مانده، چگونگی اجرای […]

    مناسبات مجاهدین خلق بر اجبار و تحمیل استوار است 05 آبان 1405
    برده داری نوین

    مناسبات مجاهدین خلق بر اجبار و تحمیل استوار است

    چند روز پیش در فضای مجازی یکی از مطالب مجاهدین خلق را دیدم که در بخشی از این مطلب چنین آمده بود: “هر انسان باید بتواند دین و عقیده خود را آزادانه انتخاب کند، از آن پیروی کند، آن را تغییر دهد یا از اعتقادات پیشی خود دست بکشد”. این جملات را با رفتاری که […]

    ۳۰ مهر آزادی و یا اسارت زنان در مجاهدین خلق 03 آبان 1405
    رهایی معکوس رجوی

    ۳۰ مهر آزادی و یا اسارت زنان در مجاهدین خلق

    بحث درباره‌ روز ۳۰ مهر و شعار “آزادی زنان” در سازمان مجاهدین خلق، یکی از پرجنجال‌ترین و در عین حال تلخ‌ترین تناقض‌های درونی این تشکیلات است. در تقویم و تبلیغات رسمی سازمان، ۳۰ مهر (سالروز انتخاب مریم رجوی به عنوان مسئول اول سازمان در سال ۱۳۷۲) به عنوان نقطه‌عطفی برای “رهایی و آزادی زنان” تبلیغ […]

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.