معرفی انقلاب

برای یاد گرفتن زبان این مملکت مجبورم که کلاس زبان بروم. از شانس ما معلم زبانمان یک خانم 44 ساله کروآتی یا اهل کروارسی است. صاحب 6 بچه قد و نیم قد، خیلی پر انرژی و دلسوز ولی اهل خنده، جالبترین چیز برایش تعریف خاطرات و تجربه است. هر چند که زبان هم را نمی فهمیم ولی تا جمله را درست نگوییم اجازه نمی دهد که سراغ حرف بعد برویم و از وقتی هم که من وارد کلاس شدم خنده های خانم معلم چند برابر بلندتر شده است.

البته اشکال من نیست ولی واقعا نمی دانم چه کنم. سعی کردم که از روز اول صادق باشم و راست بگویم، چون اگر دروغ بگوئی و دستت رو بشود دیگر کارت زار است. جالب ترین داستان برای خانم معلم بحث رهایی زن است، وقتی برایش تعریف می کنم که چه بهایی برای رهایی زن پرداخته ایم دلش را می گیرد و چنان می خندد که بیا و ببین. بنده خدا باور نمی کند که آدمهای مبارزی با 20 سال سابقه زیردست یک دختربچه قرار بگیرند برای اینکه ارزشهای مردسالارانه اشان از بین برود و جالب اینکه خانم معلم می گوید انوقت باید سالها با توهم و خود بزرگ بینی اون زن جنگید و من مجبورم که دوباره از انقلاب دفاع کنم که صدای خانم معلم مزاحم کلاس بغلی می شود، معلم دیگر می گوید: لطفا آرام تر! تمرکز کلاس ما بهم می خوره.

برایش توضیح دادم که چه جوری ما سعی می کردیم برای خواهران ارزش قائل بشویم، مثلا ساعتها در نشستهای سیاسی می نشستیم تا خواهر مربوطه از روی کتاب برایمان بخواند و ما درس ایدئولوژیکی بگیریم البته با انبوه غلط تلفظی. یا در برخورد های روزانه به آنها سلام نمی کردیم که احساس نکنند که ما نظری داریم!؟؟!! ولی خانم معلم من باور نمی کند که ما سالن غذا خوری را با گلدانهای غول پیکر دو نصف کرده بودیم که خواهران آنطرف بنشینند و ما این طرف. دائم کلمه " جدأ؟ " را تکرار می کند که من نمی دونم یعنی چه. ولی وقتی برایش گفتم که یکی از کارهایی که ما در جهت ارتقاء زن در انقلاب ایدئولوژیک انجام دادیم، ترتیب نشستن در اتوموبیل که باید در صندلی عقب و یا در قسمت بار ماشین و حتی در زمستان می نشستیم، دیگر خانم معلم کارش به غش کردن رسید. چند خانم دیگر که آنها هم مثل من فقط چند کلمه بلد بودند به زبون خودشان گفتند که بسه!

خلاصه من متوجه شدم و قطع می کنم وهرچند که از این عکس العمل عصبانیتم را مهار می کنم ولی تصمیم می گیرم دیگه تعریف نکنم.

امروز در وقت گفتگو به زبان خارجی دوباره خانم معلم به من گیر داد. من که ساعتها برایش از ارزشهای انقلاب گفته ام خسته شدم و گفتم: من اینهمه صحبت کردم، خوب یکبار هم شما بجای خنده بگوئید چه در مورد ما می دونید؟ وی با حالت سوالی گفت: منظورت درباره بن لادن است؟

07.09.2008

امید پارس

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.