اعضاء جداشده از فرقه رجوی

گفتگو با آقای صباح شکربیگی – قسمت دوم

توضیح: آقای صباح شکربیگی یکی از اعضایی سابق سازمان مجاهدین و از زندانیان سیاسی در زندانهای ایران و سازمان مجاهدین و زندانی سیاسی در عراق در دوره حکومت صدام (زندان فضیلیه) و همین طور از زندانیان زندان آمریکا در عراق میباشد. نام برده با تحمل همه این سختی ها خودش را به اروپا رسانده است. به همین جهت مصاحبه با آقای شکربیکی برای اطلاع هموطنان چه در داخل و خارج کشور انجام داده ایم که با هم آن را میخوانیم.

از مناسبات و تشکیلات سازمان و نحوه برخورد مسئولین آنجا با خودت و دیگران برایمان توضیح دهید.

در سالیانی که من در سازمان مجاهدین عضویت داشتم برخوردهای غیر انسانی و ضد بشری زیادی را از مسئولین این سازمان به چشم خودم دیده بودم. شخصیت و فردیت نفرات را در نشست های تشکیلاتی خرد می کردند. و به همه تهمت های و مارک های فراوان می زندند. برخوردهای فیزیکی و به زندان انداختن نفرات ناراضی به جرم نفوذی در مناسبات سازمان تاثیرات منفی زیادی را بر روی عقاید من که قبلا به انها اعتقاد و ایمان داشتم گذاشته بود بطوریکه در همان اوایل از عضویت در این سازمان و پشیمان شده بودم ولی متاسفانه راه برگشتی برایم باقی مانانده بود و سازمان همه راهها را بر روی دیگران مسدود کرده بود.

برخورد مسئولین سازمان با من به عنوان کسی که سالیانی زندانی شده بودم کاملا غیر انسانی بود و به خاطر مشکلات جسمی متعددی که داشتم حتی یک بار مرا جهت مداوا نزد دکتر نفرستادند چونکه سالم بودن نفرات به ضرر و زیان تشکیات محسوب میشد. برای اینکه همه نفرات را زیر سلطه و چتر رهبری (رجوی)در بیاوردند شخصیت و فردیت آنها را خرد میکردند. هیچ چیزی با رضایت و اختیار نفرات صورت نمی گرفت طلاق و از هم پاشیدن کانون خانواده اجباری بود. نماز اجباری بود. به بیکاری کشاندن نفرات اجباری بود. نشست های تشکیلاتی چند ساعته و بی محتوا جهت شستشوی مغزی نفرات کاملا اجباریی بود و همه نفرات باید کورکورانه و بدون هیچ اعتراضی اوامری آنها را اجرا می کردند. تشکیلات و مناسبات سازمان کاملا دیکتاتوری و سکت بود در آنها کوچکترین روزنه ای از آزادی و دمکراسی وجود نداشت در نشستهای طولانی که هر شب برگذار می شد کلیه نفرات را محاکمه می کردند. در چهره مسئولین سازمان هیچ گونه احساس و عاطفه وجود نداشت و آنها از آزار و اذیت و تحریک نفرات علیه همدیگر وجود برخورد های فیزیکی لذت می بردند اینها گوشه های از شاخص ها و معیارهای آلترناتیو دمکراتیک مردم ایران بود که هیچ بوی از عواطف و احساسات انسانی نبرده بودند و با وجود اینکه مسئولینی سازمان خودشان به نفرات خودشان هم رحم نمی کردند، چطور می توانستند در آینده نماینده خوبی برای ملت ایران باشند؟

چرا و چه اتفاقاتی برایتان رخ داد که از سازمان جدا شدید؟

من و تمامی کسانی که گول این فرقه را خوردیم با هزار امید و آرزو و عقاید خاصی که داشتیم وارد این سازمان شده بودیم در طول سالیان که من در این سازمان عضویت داشتم جرم و جنایات زیادی را به چشم خودم دیده بودم و در واقع هر آنچه که ما در گذشته داشتیم در طول عضویت در سازمان از دست داده ایم. در جنگ اخیر که ارتش آمریکا کنترل عراق را به دست گرفته بود تعدادی از مسئولین سازمان که ادعای رهبری سازمان را می کردند پا به فرار گذاشتند و تعدادی نیز تبدیل به دستمالی در دست نیروهای آمریکایی و در واقع مزدور و خود فروخته آنها شده بودند سرنوشت بقیه نفرات اصلا برای آنها مهم نبود و توانستند فقط جان کثیف و ناقابل خود را نجات دهند و به کاخهای خود در فرانسه بگریزند. این اعمال کثیف سازمان برای همه نفرات سئوال شده بود و بعد از این خیانت دیگر هیچ گونه اعتمادی در بین ما و آنها نمانده بود و این بی اعتمادی که ما به آنها داشتیم باعث شد که من در سال 83 در خواست خروج از سازمان را بدهم که متاسفانه با برخورد شدید مسئولین آنجا مواجه شدم باعث فلج شدن دو تا از انگشتان دستم شد و حالا بعد از گذشت چندین سال معلوم نیست مسئولین سازمان مجاهدین چه بلایی را بر سر نفرات ناراضی دیگر آوردند.

آیا توانستید از تشکیلات سازمان جدا شوید یا بابت این کار سختیهای زیادی کشیدید؟

خروج از تشکیلات سازمان مخوف مجاهدین کار بسیار سختی بود و من بابت خروج از سازمان مجاهدبن دست راستم را از دست دادم و حالا خدا می داند بعد از گذشت چندین سال چه بلا و برخوردهای غیر انسانی برسر نفرات ناراضی اعمال می کنند. در تشکیلات و منابات مجاهدبین خروج ممنوع است هم خود من هم تعدادی زیادی از افراد ناراضی از قرارگاه 11 وقتی در خواست جدایی دادیم بعد از ضرب و شتم شدید برایمان نشست گذاشتند و ما را پیش همه دوستان و آشنایان خرد کردند و به صورت ما تف می انداختند و به ما فحش و ناسزا میگفتند و ما را برای مدت طولانی در ساختمانهای که به آن اسکان میگفتند به صورت انفرادی حبس وزندانی کردند.

ادامه دارد…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا