مسعود رجوی

شیر خفته از خواب زمستانی بیدار میشود

پس از شش سال بالاخره رجوی با فرستادن یک پیام صوتی اعلام حضور کرد. در این شش سال شاید سازمان مجاهدین بدترین سالهای حیات خود را پشت سر گذاشت والبته هنوز سالهای سخت تر در راه است.

حالا این سئوال پیش می آید که راستی در این شرایط سخت رهبری سازمان یعنی شخص رجوی کجا بود و چرا حضور نداشت که سازمان خود را رهبری و هدایت کند. رهبری و هدایت یک تشکل در شرایط عادی و نرمال که همه چیز به خوبی می گذرد که هنر نیست، هنر رهبری زمانی بارز میشود که بتواند در شرایط سخت و طاقت فرسا افراد تحت رهبری خود را هدایت کند. اما مسعود رجوی اثبات کرده است که در همه شرایط سخت و در همه نقاطی که برای جان او ممکن بود خطری باشد صحنه را ترک کرده فرار را بر قرار ترجیح داده است.

یادم می آید در سال 2001 زمانی که اسرائیل رام الله را محاصره کرده بود و یاسر عرفات نیز در مقر خود در محاصره اسرائیل قرار گرفته بود، همزمان ما نیز در نشست رجوی بودیم. تحلیل مسعود رجوی این بود که فلسطینیان باید هر طور شده عرفات را از آنجا خارج کنند. دقیقا این جمله را بکار برد «اگر فلسطینی ها زرنگ باشند باید الان رهبری جنبش را به هر بهایی شده از آنجا خارج کنند» البته مسعود رجوی این نسخه را داشت برای خودش میپیچید. نسخه ای که در تمام سربزنگاههای تاریخی از آن استفاده کرده است. همین داستان در سال 60 نیز اتفاق افتاد. درست درشرایطی که سازمان مجاهدین وارد جنگ مسلحانه شده بود و از صدر تا ذیل آن زیر ضرب رژیم جمهوری اسلامی بود مسعود رجوی صحنه را ترک کرد. در حالی که اگر نیازی به رهبری هست باید در آن شرایط دشوار و خطیرباشد. و البته همیشه هم فرار از خطر و بزدلی های خود را زیر لعاب تشکیلاتی و مبارزاتی و ایدئولوژیک می پوشاند و آنرا نقطه مثبت خود جلوه می دهد.

و اما در سال 2003 نیز که عراق به اشغال نیروهای آمریکایی در آمد و سازمان مجاهدین که تاکنون در خدمت دولت صدام بودند اکنون بی پناه و پشتیبان شده بودند، رجوی بار دیگر ناپدید شد. و «ارتش آزادیبخش» را بدون فرماندهی رها کرد و به «غیبت» رفت. «فرمانده کل ارتش آزادیبخش» از الفاظی است که برای خودش اختراع کرده بود شاید کسانی که در سازمان مجاهدین بوده اند به خوبی یاد دارند که بارها خود رجوی گفته بود اگر مریم یا هر کس دیگری به خارج برود یا بیاید مهم نیست و بعنوان ماموریت محسوب میشود ولی خروج من از عراق معنای استراتژیک دارد. علیرضا جعفرزاده در گفتگویی که چند ماه پیش با صدای آمریکا داشت در پاسخ به این سئوال که آیا رجوی عراق را ترک کرده است گفت رژیم ایران تیمهای ترور به عراق فرستاده بود که آقای رجوی را ترور کنند ما مجبور شدیم او را از عراق خارج کنیم. راستی که وقاحت و دریدگی یکی از خصوصیات لاینفک سران سازمان مجاهدین است.

و اما رجوی که اصطلاح «شیر خفته» را خودش در پیامی کتبی خطاب به اعضای سازمان انتخاب کرده بود اکنون از خواب زمستانی بیدار شده است از تمام بحثهای سیاسی و استراتژیکش که مثل همیشه سرشار از دروغ و دغل است بگذریم از سخنانش بوی مرگ و بوی فاجعه به مشام می رسد. بطور ضمنی راه حل «اعتصاب غذا تا حد مرگ» و البته راههای خطرناک تر مثل خودسوزی و خودکشی را نیز به اعضای سازمان یادآور شده است. این لحن بیان قطعا برای تک تک کسانی که قبلا در سازمان بوده اند و کسانی که هنوز هستند آشناست. که حرفهای خودش را به اسم درخواست اعضا اعلام میکند.

تا آنجا که به رجوی برمیگردد حرف آخر را زد و آن اینکه به هر بهای ممکن پادگان اشرف را رها نخواهد کرد. راستی بهای آن را چه کسی خواهد پرداخت؟ جز آن بدبختها و بیچاره هایی که بیست و پنج تا سی سال از عمر خود را در آن بیابانها گذرانده و اکنون به پوچی و عبث رسیده اند؟ رجوی می گوید «اگر کوهها بجنبند اشرف از جایش تکان نخواهد خورد» البته شاید به نظر این یک شعار بیاید ولی پشت آن یک حس خونخواری و جنایت خوابیده است که حاضر نیست به اشتباه استراتژیک بیست ساله خود در عراق اعتراف کند. برای اینکه این اعتراف را نکند حاضر است تمام اعضای سازمان نیز به کشتن داده شوند و قتل عام شوند.

این سئوال قطعا جلوی هر ناظر آگاهی که به امورات سازمان مجاهدین آشنایی دارد قرار دارد که چه اصراری هست که حتما در عراق بمانند؟ اگر مشکل استراتژیک هست یعنی به خط و خطوط استراتژیک سازمان بر می گردد که بایستی دلیل قانع کننده ای داشته باشد. آیا مجاهدین الان سلاحی دارند؟ آیا می توانند اقدام نظامی در عراق برعلیه ایران انجام دهند؟ آیا امکان تحرک نظامی در آنجا دارند؟ البته پاسخ به همه این سئوالات منفی است پس به این ترتیب استراتژی سازمان که «ارتش آزادیبخش و جنگ آزادیبخش نوین» است دیگر کارآیی ندارد. این استراتژی البته مربوط به دوره صدام حسین بود آنهم صدام حسین قبل از اشغال کویت.

اگر مشکل سیاسی است یعنی بخاطر مسائل سیاسی سازمان نمی تواند از عراق خارج شود ومی خواهد در آنجا بماند که این هم مثل روز بر هرکسی واضح و مبرهن است که اولا دولت عراق اجازه هیچگونه تحرک سیاسی ر ا به آنها نمی دهد و اصلا مگر کشور عراق جای فعالیت سیاسی است؟ پس این سئوال همچنان باقی است که چرا سازمان مجاهدین همچنان اصرار دارد که در عراق بماند و بقول رجوی «اگر کوهها بجنبند از جایشان تکان نخواهند خورد» و این مشکل چیزی جز مشکل تشکیلاتی نیست. تشکیلاتی پوسیده و پوک شده که با هر تلنگری ممکن است از هم بپاشد و زمین گستر شود. واقعیت این است که سازمان مجاهدین به شدت می ترسد که نیروهایش را به خارج از عراق بفرستد. حیات سازمان مجاهدین تنها و تنها در محیط بسته و ایزوله اشرف امکان پذیر هست. با خروج آنها از اشرف تشکیلات از هم خواهد پاشید و هیچ امکان کنترلی روی آنها نخواهد بود. و تنها و تنها دلیلی هست که رجوی حاضر نیست به هربهای ممکن اشرف را از دست بدهد. و البته این شرایط دوامی نخواهد داشت و روزی بالاخره همه این دروغها و دغلها رو خواهد شد.

محمد بازیارپور

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا