عملکرد سازمان مجاهدین خلق

دست و پا زدن آخر راه و دریوزگی به درگاه

در هفته های اخیر شاهد مجموعه تلاشهای عاجزانه و تأسفبار و در عین حال ضد ایرانی سران فرقۀ مجاهدین در عرصۀ بین المللی بوده ایم که جای تأمل و تفکر داشته و بسیار عبرت آمیز می باشد. مدت زیادی از تصمیم اتحادیۀ اروپا برای خارج کردن نام سازمان مجاهدین از لیست تروریستی نمی گذرد، تصمیمی که از ابتدا مشخص بود بنابر مصالحی صورت گرفته و مثل همیشه هدفی سیاسی را دنبال می کند و بر مبنای یک واقعیت عینی بنا نشده است.

در این رابطه اما بحثهای زیادی درگرفته و واکنشهای زیادی را در میدان سیاست به همراه داشته است. برخی این اقدام را در راستای برون رفت دولت عراق از یک بن بست برای اخراج این فرقه از عراق، ضروری می بینند و معتقد هستند که این اقدام کمک بزرگی به دولت عراق می باشد و علت اصلی آن نیز درخواستهای مکرر عراق از دولتهای غربی برای پذیرش اعضای این فرقه در کشورشان بوده است تا بتوانند بخشی از مشکلات امنیتی عراق را با خروج این فرقه سر و سامان بخشند. برخی دیگر نیز معتقدند که این اقدام قبل از هرچیز کمک بزرگی به ساکنان اشرف است تا بتوانند با خروج از این قرارگاه و ورود به دنیای آزاد، زندگی جدیدی را برای خود آغاز نمایند و از اسارت سران فرقه شان رهایی یابند.

واکنشهای دولت ایران نیز حاکی از این است که دولتهای غربی باز هم می خواهند با یک حرکت سیاسی، آنهم با به بازی گرفتن دوبارۀ این فرقه، هشداری به دولت حاکم ایران داده باشند تا خواسته هایشان را برآورده کند و در غیر اینصورت مثلاً به حمایت از یک اپوزسیون دست خواهند زد. به زبان دیگر، اروپا با این اقدام می خواهد یکبار دیگر چماق مجاهدین را بالا ببرد تا رژیم ایران را بترساند و وادار به عقب نشینی نماید. این تحلیل که بدنبال خود اعتراضات زیادی را نیز از جانب وزارت خارجۀ ایران به همراه داشته است، با توجه به شرایط سیاسی ای که انتخاب شد تا این فرقه از لیست تروریستی بیرون آید (که مصادف با ریاست جمهوری باراک اوباما نیز بود)، زیاد هم خالی از واقعیت نیست.

انجمن "ایران باستان، آیندۀ درخشان" از این رویداد (خروج مجاهدین از لیست تروریستی) استقبال نمود و آنرا گامی در راستای آزادی اسیران ساکن اشرف برشمرد که لاجرم فروپاشی این فرقه را تسریع خواهد نمود. به نظر می رسد که اعتراض به این اقدام اتحادیه نه تنها به نفع اسیران این فرقه نیست، بلکه اینگونه جلوه می دهد که گویا فرقۀ رجوی قدرتمندتر خواهد شد. حال اینکه اگر این اقدام زمینه سازی برای رسیدن اعضای دربند این فرقه به اروپا باشد، به سرعت تشکیلات مافیایی آنها را از هم خواهد پاشانید. تحلیل این انجمن، برآمده از شناختی است که اعضای آن طی چند دهه حضور در اشرف و در درون مناسبات این فرقه داشته و از وضعیت روحی نیروهای ساکن اشرف به خوبی آگاهی دارند. اگرچه می دانیم که خانم و آقای رجوی با توجه به ثروتهای هنگفتی که رنج و خون هزاران نیروی تحت امر خود بدست آورده اند، باز هم می توانند برای مدتی به حیات خفیف و خائنانۀ خود ادامه دهند، ولی سرنوشت گروههایی که در سرفصلهای مختلف به مردم پشت نمودند، بعد از دهها سال، بی تردید باید عبرت اینان شده باشد.

تحلیلها و تفسیرهای دیگری هم وجود دارد، از جمله سران این فرقه نیز چنین ابراز می دارند که گویا اتحادیۀ اروپا به حقانیت مجاهدین و به تأثیر پذیری آنها در آیندۀ ایران و به قدرت نرم افزاری آنها (و یا شاید سخت افزاری) و همچنین به گستردگی اجتماعی آنها و در نتیجه به نفوذ اجتماعی آنها پی برده و اینک کفۀ ترازو به نفع این دولت در تبعید چرخیده و آنها را به قلۀ پیروزی نزدیکتر نموده است. ضمن اینکه نتیجۀ کار را محصول تلاشهای بی وقفۀ خود می دانند که طی سالهای گذشته انجام گرفته است.

تمامی این تحلیلها و تفسیرها و گفته ها که برخاسته از یک واقعیت است به نوعی در این جریان دخیل بوده اند. البته تا آنجا که به سران فرقه مجاهدین برمی گردد همیشه تلاش می کنند اوضاع را به گونه ای جلوه دهند که گویا ایشان مرکز ثقل جهان بوده و آقای رجوی نیز نقطۀ مرکزی پرگار هستی هستند که از جانب خدا برای برقراری عدالت در جهان قیام کرده اند!!!. در مجموع نمی شود سیاستهای منفعت جویانه و در بسیاری نقاط خصمانۀ دولتهای غربی نسبت به ایران را نادیده گرفت و یا تلاشهای دولت عراق را (که همچنان نیز با رایزنی با کشورهای اروپایی ادامه دارد) در راستای جمع کردن قرارگاه اشرف در نظر نگرفت و یا از حاتم بخشیهای سران فرقه در راستای جذب و خرید و فریب و یا تطمیع قضات و وکلا و برخی از سیاستمداران اروپایی، چشم پوشید. به هرحال هرچه که باشد، از این مجموعه نظرات و نظرات مشابه دیگر که بگذریم، اگر نگاهی کوتاه و اجمالی به واکنشهای اخیر سران فرقه بیندازیم، به خوبی متوجه خواهیم شد تا چه حد از عواقب نهایی این تصمیم اتحادیه دچار سردرگمی شده اند که به هر خس و خاشاکی چنگ می زنند تا سرِ رشته را از دست ندهند و به مرحلۀ فروپاشی محتوم خود نرسند.

همچنان که همگان در جریان هستند، بلافاصله بعد از خروج مجاهدین از لیست تروریستی اتحادیۀ اروپا، سران این فرقه به میدان آمده و خواستار به رسمیت شمرده شدن قرارگاه اشرف توسط دولت عراق شده و از دیگر مجامع بین المللی و انجمنهای حقوقی و حقوق بشری و غیره نیز خواهان دخالت در این امر شدند. کار به جایی رسیده بود که حتا رهبر مخفی شدۀ فرقه هم ناچار به میدان آمد تا همصدا با خانم رئیس جمهورش، ساکنان اشرف را احساساتی کند و از آنان بخواهد که اشرف را رها نکنند و جامعۀ جهانی را نیز تهدید به اعتصاب غذا و خودسوزی و انجام اعمال خشونت بار در اروپا و آمریکا نمایند.

مدتی بعد از این شلوغ کاریها و تهدیدها و به میدان آوردن وکلا و انجمنهای مختلف و برگزاری تظاهراتهای کوچک و ایضایی، که رهبران فرقه متوجه شدند هیچکس در دنیای سیاست اهمیتی به شانتاژهایشان نمی دهد، برای ایجاد فضای دلسوزی و ترحم و برگردانیدن نگاهها از وضعیت بحرانی فرقه به سوی مسائل حاشیه ای، مسئلۀ ملاقات خانواده ها را علم کرده و در تمامی رسانه هایی که امکانش وجود داشت به فریاد و فغان آمدند که وامصیبتا دولت عراق اجازۀ دیدار مادران پیر را با فرزندانشان در اشرف نمی دهد! البته برای ما کاملاً واضح بود که طرح این موضوع فقط برد خارجی می توانست داشته باشد چرا که ساکنان اشرف به خوبی می دانند که در طی سالیان گذشته ملاقات اعضای این فرقه با خانواده هایشان جرم محسوب میشد و رهبر فرقه نیز رسماً در سال 1380 اعلام کرده بود که "مجاهد ملاقاتی نداریم و نمی توانیم داشته باشیم" و به موازات آن، کلیۀ نفرات را وادار کرد تا پروژه های "نخ وصل" (واژه ای مصطلح در فرقه به این معنا که هر فرد در درون خود یک نخ وصل به خانواده دارد که باید آنرا یافته و از قلب خود بیرون کند) را نوشته و در میان جمع آنرا بخوانند و مورد اهانت قرار بگیرند.

در رابطه با مسئلۀ ملاقات خانوادهای مجاهدین با عزیزانشان در اشرف، خانم فرشته دشتی (از فرماندهان فرقه در بخشهای نظامی و سیاسی) نیز در تلویزیون صدای آمریکا به داد و فغان آمد و نمونه هایی از دستگیریهای خانواده ها را برشمرد که اساساً متعلق به ماههای قبل بود و ربطی به موضوع روز نداشت. ایشان البته اشاره ای نکردند که چرا 6 ماه قبل به این مسئله نپرداخته اند و بلافاصله بعد از پایین آمدن فتیلۀ خروج از لیست تروریستی به بزرگ کردن این مشکل پرداخته و در رسانه ها جار و جنجال بپا کرده اند؟

به موازات این اقدامات تبلیغی چه در ارتباط با به رسمیت شمرده شدن اشرف و یا محکوم کردن دولت عراق بدلیل اجازه ندادن به خانواده ها برای ملاقات فرزندانشان در اشرف، اقدامات مشمئز کنندۀ دیگری نیز توسط سران این فرقه بویژه خانم رجوی در جریان بوده است که بسیار عبرت انگیز و تأسفبار است. این اقدامات ضد ایرانی که سالهاست سران فرقه مرتکب آن می شوند در گذشته شامل فروش اطلاعات سرّی ایران به استخبارات عراق می شد و الان (یعنی بعد از فروپاشی صدام حسین)، فروش اطلاعات سرّی نظامی و اقتصادی ایران به وزارت دفاع ایالات متحده در ازای تحت حمایت گرفتن بیشتر و آزاد گذاشتنشان برای دخالت در امور داخلی عراق.

همگان می دانند که سران این فرقه با همکاری موساد و نیز با کمک سیا نقشه های هوایی پروژه های هسته ای ایران را در اختیار عموم قرار دادند تا برای خود در سطح جهانی اعتبار کسب کنند و در ضمن حمایت دولت اسرائیل را نیز (که رابطه شان در دوران حاکمیت صدام حسین خدشه دار شده بود) به سمت خود جلب نمایند. در ادامۀ این اعمال ضد ایرانی و وطنفروشانۀ فرقۀ رجوی، باید به دریوزگیهای مفتضح خانم رجوی از سران کشورهای غربی اشاره نمود که حقیقتاً نام ایرانی را لکه دار نموده اند. در این رابطه می توان به مجموعه ای از اخبار و سخنرانی ها و ملاقاتهایی از این خانم اشاره کرد که مدعی هستند وارث قهرمانان ملی کشورمان یعنی ستارخان و باقر خان و میرزای جنگلی و دکتر مصدق می باشند!!!

در تاریخ شانزدهم بهمن ماه 1387 خانم رجوی در ملاقات با هیاتهایی از کمیتههای پارلمانی و دوستی با مقاومت ایران که از کشورهای مختلف اروپایی به ملاقات ایشان آمده بودند اعلام کردند:

همچنان که مشاهده کردید، ایشان دقیقاً هم راستا با خواستۀ دولت آمریکا و اسرائیل، بحث پروژه بمب اتمی را پیش می کشند تا نظر آنها را به خود جلب کنند، ضمن اینکه به خوبی می دانند پیشرفتهای هسته ای مردم ایران (که طبق آخرین نظرسنجی از سوی کشورهای غربی، 94 درصد مردم ایران خواهان به ثمر رسیدن آن هستند تا کشورشان را به قلۀ پیشرفت و ترقی ای که قرنهاست بیگانگان اجازه نداده اند برسانند و هرچه بیشتر استقلال خود را در راستای آزادی و عدالت تحکم ببخشند) نه ربطی به رژیم دارد و نه تأثیری در ماندگاری و یا سرنگونی آنها و تماماً محصول تلاشها و رنجهای دانشمندان و پژوهشگران ایرانی است. ضمناً ایشان نگران آزادی اسیران اشرف نیز هستند و باز هم در اینجا تمنا می کنند که غربیها این مکان را به رسمیت بشناسند که مبادا آن قرارگاه تعطیل شود و پای اسیران به اروپا برسد و افتضاح سیاسی به بار بیاید و ایشان رسوا شوند. خانم رجوی همچنین در سالگرد انقلاب ضد سلطنتی 22 بهمن نیز طی پیامی دوباره به مسئلۀ بمب اتمی اشاره کرده و اعلام نمودند:

البته شورای ملی مقاومت مجاهدین نیز خاموش نمانده و به طور مستمر و پا به پای خانم رجوی، سخنان ایشان را به گونه ای دیگر تکرار می کنند تا مبادا در راستای سنگ گذاشتن لای چرخ هزاران پژوهشگر و دانشمند ایرانی کوتاهی ای صورت بگیرد. البته ایشان خود به خوبی مشرف هستند که آقای رجوی چه بر سر هزاران نیروی تحصیل کرده و متخصص آوردند و چگونه انرژیها و تخصصهای آنان را به هیچ گرفته و آنان را در کارهای واهی و بی ارزش مورد استفاده قرار دادند تا آموزشهای خود را به فراموشی بسپارند و تبدیل به رباتهایی در دست ایشان شوند. و خوب اشراف دارند که آقای رجوی چه برخوردی با کسانی که در سطح بالای تحصیلی بودند می کرد تا در برابرش موضع نگیرند. پس طبیعی است که هیچ پیشرفتی را در ایران به رسمیت نشناسند و آنرا تحقیر کرده و یا به دانشمندان خارجی نسبت دهند تا استراتژی دریوزگی خود در برابر بیگانه را مشروع جلوه دهند. در همین راستا دبیرخانۀ شورای ملی مقاومت مجاهدین طی اطلاعیه ای در تاریخ 26 فوریۀ 2009 اعلام نمود:

جالب اینجاست که سران فرقه حتا از مقالۀ یک مرکز اطلاع رسانی گمنام عربستانی نیز (که احتمالاً پول کلانی به آن پرداخت نموده اند) در جهت تبلیغات خود نگذشته و آنرا نیز نشانگر این حقیقت می دانند که گویا دولتهای جهان مقاومت ایشان را به رسمیت شناخته و تلاش دارند که اینان را هرچه زودتر به جای دولت کنونی به قدرت برسانند:

اما در تمام این تمناها و درخواستهای عاجزانه باید به این جملۀ خانم رجوی اشاره نمود که چند ماه قبل در دیدار با گروهی از پارمانترهای کشورهای مختلف ایراد نموده بود، فکر می کنم "تب کرد و مرد" تمامی این التماسها و دریوزگیها در همین یک جمله نهفته باشد که ایشان فرمودند "زمان زیادی نداریم":


دیگر مطالب:

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا