تحولات ایران و نمایش تکراری رجوی

این روز ها سردرگمی و عقب افتادگی رجوی از شرایط اجتماعی – سیاسی ایران به حدی پیشرفت کرده که یک روز خود را در خمره سبزها رنگ می کند و روز دیگر در خدمت وجاهت خبرگان به گدایی می ایستد. روزی برای ولایت آقای منتظری استفتاء می دهد و روز دیگر در دفاع از سلامتی آقای موسوی(همان قاتل خونخوار-توصیف آقای موسوی از زبان رجوی) به دعا بر می خیزد. با گذشت بیش از یک ماه از مسائل مربوط به انتخابات ریاست جمهوری ایران،تقریبا کمتر روزی است که پیام و خطاب و پیشنهادی از جانب آقای رجوی در سایت های مربوط به مجاهدین منعکس نگردد! در پیام 26 تیرماه 88 که تقریبا خلاصه شده و نتیجه گیری پیام ها و تحلیل های قبلی بوده، نشان از تداوم بیراهه ای است که 30 سال در ذهن بیمار رجوی استمرار دارد.او با ارائه 3 درس استراتژیک (بخوانید نتیچه گیری به ظن خود) طلسم را شکسته و مدعی" اثبات آغاز پایان و استارت مرحله سرنگونی رژیم است"! اگر تاریخچه پیام ها و تحلیل های دروغین آقای رجوی را از شرایط جامعه ایران در نظر بگیریم، می بینیم کمتر سالی است که ایشان مدعی شکستن طلسم اختناق و استارت مرحله سرنگونی نبوده باشد.بنابر این تکرار تحلیل های پوچ و کهنه آقای رجوی نه تنها ربطی به وضعیت فعلی ایران نداشته بلکه ترشحات ذهن بیمار وعلیلی است که با گذشت این همه سال قبه آن را نیز نمی گیرد. آقای ابوالحسن بنی صدر در یکی از ملاقات های خصوصی راجع به فریبکاری و دروغ بافی رجوی عنوان کرد که؛" ایشان از همان سال 1360،هر 6 ماه یک بار اعلام شکستن طلسم اختناق و نوید سرنگونی جمهوری اسلامی را می داده است. و این مسئله گوئیا به خود باوری ایشان نیز رسوخ کرده و تا جایی پیشرفت نموده بود که در یکی از مصاحبه های مطبوعاتی اش اذعان کرده در کمتر از 6 ماه رژیم سرنگون خواهد شد.حال 28 سال از آنموقع می گذرد.رژیم سرجایش ماند،رجوی خیانت کرده و از کار افتاد و من فریب خوردم!" از حیرانی شرایط روحی این" نابغه"،چنین ترهاتی دور از انتظار نبود که اینگونه به بحرانی از انجماد فکری –ایدئولوژیک رسیده باشد.چرا که این بدبخت فلک زده تا میشد از تمام دستمال های رنگین مدل روز استفاده کرد ولی آنچه که نشد وصله ناچسب ایشان به پاچه شلوار آقای موسوی و غصب قدرت در ایران بود. بحق که موضع گیری های اخیر جناب آقای رجوی بعنوان رهبر غائب فرقه، جای تامل بسیار داشته و در بازشناسی بحران های درونی یک فکر علیل و عقب مانده کمک شایانی به اوپوزیسیون خواهد داشت. با گذشت این همه سال و سخنان رنگارنگ آقای رجوی، صحبت از این است که مسائل مردم ایران چه ربطی به آقای رجوی و فرقه ایشان دارد؟ قبلا گفته ایم. الان هم بعنوان یک ایرانی می گوییم؛"هر انتخاب و تغییر دموکراتیک در ایران که بهمراه آحاد مردم ایران باشد مبارک باد!" و این یعنی " رجوی" نه! در اندیشه رجوی،تغییر دموکراتیک از او و با او و" با نوی محترم" از" اوورسوراووآز" هدیه می شود.همان هدایایی که بخش عظیمی از نیروی محرک و با استعداد ایران و ایرانی را از سال ها پیش و قبل از کشف "خانم رجوی" به بیراهه برده و در بازار دیکتاتور ها و استعمارگران بین المللی به حراج گذاشته و تیر و خمپاره و بمب و… را سرلوحه ترور در شهرهای ایران کرد. همان "تغییر دموکراتیکی" که برای "خودی ها" محصولی جز اسارت بیش از 3400 عضو و غیبت 7 ساله برای آقای رجوی در پی نداشت. تغییر دموکراتیک یا انقلاب دموکراتیک با مضمون اندیشه های آقای رجوی قبلا تجربه شده و نیاز به تجربه مجدد و شرح و بست آن نیست. متاسفانه یا خوشبختانه دست ایشان در بین نیروهای اوپوزیسیون و سیاستمداران به اندازه کافی رو و روشن هست که آقای ابراهیم نبوی و…را وادار به واکنش سریع میکند. پیشتر انتظار می رفت که جناب رجوی قبل از آزمایش چسب جدید، مرورگر و کنکاش گر سوابق خود و سازمان تروریستی اش باشد.نقاد و مدرس اعتماد به یغما رفته و دزدی خون و رنج یک نسل به باد رفته باشد! همان نسلی که با ایدئولوژی آنارشیستی رجوی در قالب یک فرقه تمام عیار نزد دشمنان مردم ایران به حراج گذاشته شد و از بهترین ها،برترین تروریست های جهان را ساخت.از شکنجه شده ها، شکنجه گر و از زندانی ها زندانبان و دژخیم تولید کرد! آقای رجوی زمانی می توانند درس دموکراسی به مردم و اوپوزیسیون بدهند که خود و سازمانش سرآمد بهترین و پیشرفته ترین دموکراسی باشند. دربیش از یک ربع قرن تجربه پراتیک، سازمان مجاهدین حتی یک نمونه انتخابات آزاد نداشت.اعضاء مجاهدین حق هیچ گونه فعالیت در صحنه های درونی و بیرونی بجز اطاعت و تبلیغ رهبری ندارند.حق انتخاب همسر وازدواج،زندگی خصوصی،تماشای کانال های آزاد تلویزیونی،گوش کردن به رادیو های داخلی و خارجی،خرید و قدم زدن در شهر،گشت و گذار،پوشش آزاد،تماس تلفنی آزاد،داشتن پول و خرج آزاد،اطاق خصوصی و… را ندارند و این بجز مسائل فکری،سیاسی و عقیدتی است که آنان را با روش های جبارانه شستشوی مغزی در فرقه به غلامان بی ارزش و رهروان بی سرانجام مبدل کرده است. بوق و کرنای دموکراسی و تغییر دموکراتیک برای ایران از زبان آقای رجوی بیراهه ای است که در دوران حاضر کسی را فریب نمی دهد.بسیار مضحک است که چنین دیکتاتوری از دیکتاتوری دیگران حرف به میان آورد. نسخه پیچی ایشان در قالب یک رمال عقب مانده فقط می تواند گریبانگیر ایشان و فرقه مبارک باشد.چرا که اگر آقا و خانم رجوی حتی به یک مورد از پیشگویی هایش در رابطه با مردم معتقد باشد، باید که شرایط درونی مناسبات خود را آنچنان به تحول عظیمی سوق دهد که نمونه و الگوی استفاده جنبش های جهانی و اوپوزیسیون ایران باشد و نه اینکه از جانب آنان ترد گردد! برای یک سازمان و جنبش مردمی نیاز نیست که همه چیز در داخل ایران محک بخورد.نمونه های بسیار جالب و انگیزاننده ای در کشورهای مختلف وجود داشت که هیچیک از دسته جات اوپوزیسیون حاضر به پذیرش و تحمل هواداران اندک مجاهدین و شورای ملی مقاومت در صفوف خود نبودند.آقا و خانم رجوی به اندازه کافی دراین تجمعات عیار گذاری،سرافکنده و ترد شدند. معادلات سیاسی داخل ایران، یک بار دیگر نشان داد که هیچ جایی برای فرقه رجوی باز نکرده است.دست و پازدن های آقا و خانم رجوی نیز از هراس در چنین بحرانی است که سرتاپای یک فرقه بی ارزش و قابل نبودن برای خرید را فرا گرفته است.و این طبیعت همه ریاکاران و خائنین به مردم ایران است!

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.