رهبران مجاهدین

رهبران همیشه فراری مجاهدین و مریدان همیشه قربانی

مدت ها بود که وضعیت اشرف در یک بلاتکلیفی قرار داشت و در حالیکه می شد از بروز هرگونه آسیبی پیشگیری کرد رجوی موضوع را به سمتی برد تا افرادش قربانی شده و او از این موقعیت استفاده تبلیغاتی بکند. آیا واقعا رجوی نگران نیروهایش است؟ آیا او واقعا یک فرمانده و یک رهبر است؟ آنچه که ما درباره رهبران و فرماندهان شجاع در طول تاریخ خوانده ایم یا شنیده ایم یا در فیلم ها و افسانه ها دیده و شنیده ایم بیانگر این بود که رهبران حقیقی همواره در پیشاپیش مریدان و پیروان خود بوده اند. اما رجوی نه تنها پیشتر و جلوتر از افراد خود نبوده بلکه همیشه در شرایط سخت، یا صحنه را ترک کرده و فرار را بر قرار ترجیح داده است و یا اصلا وارد صحنه نشده و نیرو هایش را به صحنه فرستاده است. بی جهت نیست که ایشان و همسرش از سالها مبارزه!!! آنچه اندوخته اند فقط عنوان و مقام و پست است که برای هم ردیف می کنند. کسانیکه خود در هنگام خطر صحنه را ترک کرده و افراد خود را برای قربانی شدن جلو می فرستند حالا نه تنها پاسخگوی خیانت خود نبوده بلکه برای بهره برداری از هر فرصتی در جهت منافع خود از قربانی شدن نیروهایشان استقبال هم می کنند.
در اینجا به چند سر فصل مهم که رجوی صحنه را ترک و افرادش را تنها گذاشت اشاره می کنیم.
نخستین بار در سال 1359 و بعد از اینکه آقای خمینی بطور رسمی علیه سازمان موضع گرفت و سازمان را منافق نامید، رجوی هوا را پس دید و بنابر اعتراف خودش در نشست های درونی سازمان برای مدتی با پاسپورت جعلی به همراه یکی از مسئولین وقت سازمان به نام محمود اعمی کشور را ترک و به ترکیه رفت تا آب ها از آسیاب بیفتد و بعد از مدت ها به ایران برگشت. در آن مقطع او احساس خطر کرده بود و برای اینکه از خطر در امان بماند فرار را بر قرار ترجیح داد.
بار بعدی که افرادش را تنها گذاشت و فرار کرد مربوط به اوایل مرداد 1360 بود، یعنی کمتر از یک ماه بعد از آغاز جنگ مسلحانه که از طرف سازمان بر علیه حکومت ایران اعلام شد. این بار او تحت این عنوان که باید آلترناتیو را حفظ کند به همراه بنی صدر از ایران گریخت و به اروپا رفت. در حالیکه در ایران نیروهایش می بایست تاوان پس می دادند.
فرار بعدی او در خرداد سال 1365 بود، یعنی زمانی که او در فرانسه احساس خطر کرد. اگر به ویدئوی صحبت‌های او که تحت عنوان «تودیع» در فرانسه پر شد و روزها بعد از آنکه به عراق رسید برای نیروهایش پخش شد نگاه کنید، خواهید دید که احساس ترس و نگرانی در صحبت های او کاملا هویداست.
رجوی همیشه در شرایط سخت، یا صحنه را ترک کرده و فرار را بر قرار ترجیح داده است و یا اصلا وارد صحنه نشده و نیرو هایش را به صحنه فرستاده است.مورد بعدی در تنها گذاشتن نیروها به عملیات موسوم به فروغ جاویدان بر می گردد که آقای رجوی و خانمش بعنوان فرمانده کل و جانشین فرمانده کلِ باصطلاح ارتش آزادیبخش، در حالیکه به نیروها میگفتند این عملیات معادل عاشورا است، هیچ کدام وارد صحنه نشده و برای بقای رهبری جنبش در جای امن باقی ماندند و نیروها را به جلو فرستادند. جالب اینکه بعد ها مریم رجوی با فریبکاری و مظلوم نمایی و برای بر انگیختن احساسات نیروها، در نشستی گفت « بعد از اینکه مسعود فرمان عقب نشینی را داد من از او خواستم که مرا به میدان بفرستد!!!(خانم بعد از عقب نشینی بیاد به میدان رفتن افتاد) اما مسعود درخواستم را نپذیرفت ».
شاهکار بعدی این قهرمانان همیشه گریزان از صحنه به زمان حمله اول آمریکا به عراق در سال 1369 بر میگردد. در آن زمان در حالیکه نیروهای سازمان در سنگر های دست ساز که گاها با بارش باران پر از آب می شد به سر می‌بردند رجوی و همسرش در ساختمان های ضد بمب و با بهترین امکانات زندگی می کردند و هنگامیکه احتمال خطر بالا رفت چند روزی را در اردن بسر بردند تا خطری آنها را تهدید نکند.
آخرین مورد نیز به حمله دوم آمریکا به عراق بر می گردد. رجوی و همسرش برای فریب نیروها، در آخرین نشستی که با آنها داشتند بیان کرده بودند که هنگام حمله آمریکا به عراق، ما به ایران حمله کرده و حکومت ایران را سرنگون می کنیم و…!!! مریم هم در همان نشست گفت که می خواهد در جلوی صف قرار بگیرد زیرا تحلیل های مسعود خیلی دقیق و طرح عملیاتی او فوق العاده است. اما رجوی و همسرش که بخوبی می دانستند آمریکا قصد براندازی حکومت عراق را داشته و برخلاف حمله اول، اینبار سنگرهای ضد بمب برای حفظ آنها کافی نیست، علیرقم تمام شعارهایی که در نشست با نیروهایشان داده بودند، مدت ها پیش از آغاز حملة آمریکا، عراق را ترک کردند. یکی در فرانسه و دیگری در سوارخ موش جا خوش نموده تا مبادا رهبری جنبش ضربه ای بخورد.
حال بعد از اینهمه سابقه درخشان در فرار از صحنه، مریم رجوی با ریا و تزویر خود را دلسوز نیروهایی که در اشرف برای قربانی شدن باقی گذاشته نشان می دهد و برای آنها اشک تمساح می ریزد. باید از او و همسرش پرسید اگر شما دلتان برای نیروهایتان می سوخت چرا همه جا آنها را تنها گذاشتید؟ چرا در حالیکه خود قصد فرار از عراق را داشتید نیروهایتان را برای ماندن تحریک و تهیج می کردید؟ چرا وقتی امکان خارج شدن از عراق وجود داشت به نیروها دستور می دادید که در عراق بمانند؟ چرا هنگامی که دولت عراق با تک تک نفرات مصاحبه می کرد تا درباره آینده خود تصمیم بگیرند و در حالیکه اتحادیه اروپا نام سازمان را از لیست تروریستی خارج کرد باز به نیروها پیام می دادید که در مصاحبه هایشان بگویند که ما یا در اشرف می مانیم یا اینکه به آمریکا می رویم؟ و البته خودتان خوب می دانستید که به علت وجود نام سازمان در لیست تروریستی آمریکا، اینکار غیر ممکن بود.
آیا هدفتان به قربانی دادن نیروها نبود؟ اگر در عراق ماندن اینقدر ارزش دارد چرا رهبری سازمان هیچگاه از خودش مایه نگذاشت و نه تنها در عراق نماند بلکه از عراق بطور مخفیانه و قبل از شروع جنگ و در حالیکه نیروها منتظر فرمان پیشروی از طرف رهبری بودند فرار را بر قرار ترجیح داد؟
این روش تمام جاه طلبان و قدرت دوستان تاریخ است که ادعای رهبری را کرده اما در عمل تنها به فکر بهره برداری از نیروها حتی به قیمت قربانی کردن آنها هستند. البته حقیقت هیچگاه تا ابد گم نخواهد شد و دست چنین ریاکارانی نیز دیر یا زود رو خواهد شد، کما اینکه تا امروز بسیاری از ستمگری های رجوی افشا شده است. بنابراین باید به این آقا و خانمِ همیشه در حال حفظ خود از خطر گفت:
دیدی که سرنوشت بر دفتر شومتان چه‌ها نوشت
به امید آزادی کلیه اسیران در بند فرقه رجوی و قرارگرفتن آنها در آغوش خانواده هایشان که دور هم نیست.

نمایش بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا