مسعود رجوی

چرا رجوی برای ابقای اشرف اصرار دارد؟

اصرار سران فرقه رجوی مبنی بر ماندن در اشرف طی این سالیان بخاطر چیست و چرا رجوی حاضر است که همه نفرات خودش را در عراق به کشتن بدهد ولی از عراق خارج نشود؟
برای بررسی این خط و خطوط فرقه کمی به گذشته برگردیم.
رهبری و مسئوولین سازمان شکست استراتژی فرقه را در اذهان اعضای خود را می دانند و همیشه ترس از این دارند که اگر اعضا پایشان نه به اروپا حتی به خارج از اردوگاه اشرف برسد تشکیلات جهنمی رجوی فرو می پاشد و نیروها به واقعیت هایی دست خواهند یافت که رجوی سالیان به آنها دروغ گفته بودبعد از سی خرداد سال 60 رجوی به این جمع بندی رسید که نمی توان مانند گروه های چریکی آمریکای لاتین، محلی و یا زمینی را مشخص نموده و با جمع کردن نیروهایش به حکومت مرکزی حمله کند و به همین دلیل ابتدا نیروهایش را در کردستان جمع کرد و به مقاومت ادامه داد ولی با پاکسازی کردستان توسط ارتش جمهوری اسلامی او به عراق رفته و درآنجا با همکاری صدام معدوم استراتژی خیانت را در پیش گرفت.
او معتقد بود که به لحاظ ایدئولوژیک نیروهایش در کنار حرم آقا امام حسین (ع) می باشد و از این موضع می تواند به عوام فریبی ادامه دهد و از لحاظ نظامی هم عراق مرز مشترکی با ایران داشته و او می تواند با توجه به جنگ عراق علیه ایران در این شکاف بماند و به حملات خودش علیه نیروهای ایرانی ادامه دهد و از طرف دیگر می تواند روی کمکهای دولت عراق اتکا کند که بعدا موارد خیانت آنرا دیدیم که چگونه حاضر شد برای خوش خدمتی به صدام نیروهای ایرانی و حتی اکراد عراقی را در جنگ بکشد.
بعد از سرنگونی صدام و خلع سلاح شدن ارتش او رجوی به نفراتش دستور داد که در مصاحبه با وزارت خارجه آمریکا در اشرف سه کشور را برای گزینه غیر از عراق انتخاب کنند که این سه کشور عبارت بودند از نروژ و سوئد و استرالیا.
ولی بعد از مدتی این خط عوض شد و به خط باقی ماندن در اشرف بهر قیمت تبدیل شد.
آنها ابتدا طی نشستهای جمعی مسئله را ایدئولوژیک کرده و با جو سازی عنوان نمودند که عراق خاک دوم ماست و ما باید در جوار حرم امام حسین (ع) باقی بمانیم و اگر کشته شویم جزء یاران امام حسین (ع) خواهیم بود و هزاران دلیل فریبنده دیگر که می خواستند از احساسات پاک بچه ها استفاده کنند ولی به لحاظ سیاسی این بحث را باز نکردند که چرا اشرف به هر قیمت.
اما سئوالی که در اینجا بی پاسخ می ماند این است که اگر خاک عراق به لحاظ ایدئولوژیک این قدر ارزش دارد چرا آقای رجوی و همسرش که مدعی رهبریت ایدئولوژیک سازمان هستند قبل از همه عراق را ترک نمودند؟
اگر آنها مدعی پیروی از راه حسین هستند چرا دنباله رو راه حسین در صحرای کربلا نشدند؟
بعد از خلع سلاح و بهم ریختگی اعضای سازمان در اشرف مسئوولین فرقه به صراحت ناگفته های خودشان را بالا آورده و به تحلیل های سیاسی روی آورده که اگر ما اشرف را خالی کنیم پشت مریم به لحاظ سیاسی خالی می شود و دیگر مریم در اروپا خریداری ندارد و دیگر نمی تواند روی این بازوی نظامی حساب باز کند و دیگر جذبه سیاسی خود را در مجامع بین المللی در غرب از دست خواهد داد
از طرف دیگر اگر این کار انجام شود باید مسعود استراتژی گذشته سازمان را نفی کند و بگوید که مبارزه مسلحانه شکست خورده و دیگر ارتشی وجود ندارد و این برگی خواهد بود که فرصت طلبان از آن سوء استفاده خواهند کرد و به لحاظ سیاسی دیگر شکست خورده و حتی گروه های سلطنت طلب هم توی سرما خواهند زد.
واقعیت این است که رهبری و مسئوولین سازمان شکست استراتژی فرقه را در اذهان اعضای خود را می دانند و همیشه ترس از این دارند که اگر اعضا پایشان نه به اروپا حتی به خارج از اردوگاه اشرف برسد تشکیلات جهنمی رجوی فرو می پاشد و نیروها به واقعیت هایی دست خواهند یافت که رجوی سالیان به آنها دروغ گفته بود.
بنابراین در چنین شرایطی رجوی سعی دارد با دادن پیامهای رنگارنگ و طرح استارت سرنگونی باز نیروهایش را بفریبد و حتی حاضر است برای استفاده کردن از خون آنها، اعضای خود را در اشرف به کشتن بدهد تا او بتواند بعدا به زندگی ننگین خودش ادامه بدهد.
در حال حاضر رجوی در گرداب، ماندن و رفتن از عراق و افشای بیشتر ماهیت فرقه ای او توسط اعضای رانده شده از تشکیلات جهنمی او در اشرف دست و پا می زند و قدرت تصمیم گیری درستی را ندارد و همانند مجنونی که هر لحظه دست به عملی می زند می باشد به عنوان نمونه می توان به پیامهای ضد و نقیض او در ماههای اخیر اشاره کرد مثلا او سعی دارد جریانات اشرف را به حوادث اخیر ایران پیوند بزند در صورتی که همگان می دانند رجوی در داخل ایران هیچ گونه جایگاهی ندارد.
رجوی ورود ارتش عراق به داخل قرارگاه برای استقرار یک ایستگاه پلیس که منجر به کشته شدن چند نفر از طرفین شده است را جنایت علیه بشریت می داند ولی سر خود را زیر برف کرده انتظار دارد مردم و دولت عراق کشتار هموطنان عرب و کرد خود در زیر تانک های ارتش او در انتفاضه سال 1991 میلادی را فراموش کنند.
آقای رجوی اگر مرگ چند نفر در اشرف که به دستور شخص شما جهت جلوگیری از ورود ارتش عراق اتفاق افتاده است را جنایت علیه بشریت بدانیم، شما کشتار مردم بی گناه عراق را که در بمب گذاریهای اخیر که توسط گروهای طرفدار شما و از جمله حزب بعث انجام می شود که فقط در عرض دو هفته صدها نفر قربانی شدند را چه می نامید؟
شما که دم از حمایت اکثریت نمایندگان مجالس اروپایی و آمریکایی می زنید چرا از آنان نمی خواهید که این بخت برگشته های وامانده از همه جا را در کشور خود پناهندگی بدهند؟
شما چه ریگی به کفش دارید که اینگونه برای ابقای اشرف اصرار دارید؟
چرا ته ذهن گچ گرفته خودتان را برای دیگران بیان نمی کنید؟
به عنوان قربانی این فرقه باید به دوستان اسیر خود بگویم که برای چندمین بار فریب دجالیت و حقه های رجوی را نخورده و برای یک بار هم شده شخصا به گذشته و حال خود فکر نموده تا بتوانید راهی درست را برای باقی مانده عمر خود انتخاب نمائید تا مجددا گرفتار چاه ویل رجوی نشوید.
رجوی برای بقای خود همیشه نیازمند خون و قربانی است.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا