اعضاء جداشده از فرقه رجوی

نامه آقای جعفر ابراهیمی به بنیاد خانواده سحر

آقای جعفر ابراهیمی، عضو جدا شده سازمان مجاهدین خلق که هم اکنون در بغداد بسر میبرد، نامه ای در خصوص تجارب خویش با فرقه تروریستی رجوی به بنیاد خانواده سحر جهت درج در سایت این بنیاد تسلیم نموده است. بخش هایی از نامه دریافتی در زیر از نظرتان میگذرد:
تقریبا با وعده های دروغین که داده شد، افراد را کاملا قانع کردند که ظرف دو سال جمهوری اسلامی سرنگون میشود،
آیا هیچ وجدان بیداری حاضر است در مقابل حقیقت سکوت کند؟! من جعفر ابراهیمی یکی از افراد جدا شده از سازمان مجاهدین خلق هستم که در 15 فروردین 1388 از بند این سازمان رها گردیدم.
وقتی موضوع درگیریهای اخیر سازمان با نیروهای عراقی را شنیدم پروسه حضور خودم در این مناسبات و پروسه تشکیل این سازمان از ابتدا تا الان درست مثل یک فیلم سینمائی از جلوی چشمانم گذشت. در همان لحظه اول، برایم واضح بود که باز هم ماجرا جویی مسعود رجوی باعث گرفتن قربانی های بی گناه دیگری شده است. با خودم خیلی فکر کردم که دیگر نیازی به خود خوری نیست. با خودم گفتم که من از این سازمان فرقه ای جدا شده ام و در قبال آن چیزی که میگذرد هیچ مسئولیتی ندارم. اما گوئی نیرویی در درونم مرا بی تاب میکرد. گفتم چرا باید سکوت کنم؟ چرا نباید دنیا حقیقت را بداند؟ تا کی باید خون نفرات بی گناه توسط مسعود رجوی و مریم رجوی و سران این سازمان ریخته شود و مسئولیت آن را به گردن دیگران بیندازند؟ از این رو تصمیم گرفتم حقایقی که خودم به آن اشراف دارم و حقایقی که دوستانم که از سازمان جدا شده اند تعریف کرده اند را بطور مختصر در اختیار شما قرار داده و قضاوت را به خودتان بسپارم. اگر یک نگاه کلی به از ابتدای بوجود آمدن این سازمان تا سال 1387 بیندازیم، در سرفصل های زیادی به علت خط و خطوط غلط و تصمیم گیریهای یک جانبه از سوی رهبری این سازمان که قربانی های زیادی گرفته شده است پی می بریم. اما هیچ گاه در هیچ نشریه و یا روزنامه و یا حتی در درون خود سازمان مسعود رجوی محض رضای خدا هم که شده یک مورد از خود انتقاد نکرده است. دلایل زیادی هم برای این موضوع هست که چرا حاضر نیست اعتراف به حتی یک خطای خود بکند. اولا برای کسی که خودش را امام زمان و حتی بعضا فراتر از آن خود خدا در بین نیروهایش جا زده این توان بطور مضاعف از وی گرفته شده است. ثانیا تنها در یک صورت میتواند نیروهایش را از همه چیز یعنی مطبوعات، تلویزیون، رابطه با بیرون و تمامی وسایل ارتباطی محروم کند و محدودیتهایی که حتی تصورش برایتان سخت است را اعمال نماید و نیروهایش را کاملا بسته نگهدارد که هر طور شده نشان بدهد هیچ اشتباهی مرتکب نشده است و تمام اشتباهات از جانب نیروها و عوامل بیرونی بوده است. اگر بخواهم تک تک اشتباهات و فریبکاری های این آقا را برایتان بازگو کنم و اینکه بخاطر این اشتباهات چه میزان قربانی گرفته شده از اصل موضوع دور میشوم، لذا می خواهم به اصل موضوع بپردازم. در سال 1385 موضوع بحث سیاسی "سرفصل تعیین تکلیف 2 ساله" برای تمامی افراد توسط جانشین مسعود رجوی در قرارگاه اشرف یعنی مژگان پارسایی از قول خود وی به افراد منتقل شد. تابلوهایی بر اساس زمانبندی پایان دوره دوم بوش و اوضاع عراق ترسیم گردید. یکی از مفاد این تابلوها "جاده دولت عراق" بود. یعنی باید دولتی بر سر کار بیاوریم که خواستار حضور مجاهدین خلق در عراق باشد. برای تک تک افراد تعهد گذاشتند که تمام عیار وارد شوند و کارهای شبانه روزی فشرده ای برای این سال در نظر گرفته شد و تقریبا با وعده های دروغین که داده شد، افراد را کاملا قانع کردند که ظرف دو سال جمهوری اسلامی سرنگون میشود، در غیر این صورت در پایان 2 سال در 30 دی 1387 ما دیگر در عراق نخواهیم ماند. در این دو سال بطور واقعی افراد از شیره جان خود مایه گذاشتند و هیچ بهانه ای دست مسئولین نمیدادند. شبانه روز کار می کردند، جلسه های متعددی با سران سیاسی و با عراقی ها ترتیب می دادند که دولت آقای نوری المالکی را ساقط و آقای علاوی را بر سر کار بیاورند. البته همین کار آقای فراری (مسعود رجوی) دخالت آشکار در امور داخلی عراق به حساب می آید. ناگفته نماند این حرفها را بارها خودشان در تلویزیون رسمی سازمان یعنی سیمای آزادی به طرق مختلف بیان کرده اند که قابل دسترسی می باشد. با تمام تلاشهایی که انجام شد، سررسید 2 ساله فرا رسید، اما هیچ تغییر کیفی صورت نگرفت. آقای فراری این بار بطور خیلی واضح می دانست که دستش رو شده و باید تقریبا از کرسی امام زمان پائین بیاید. از این رو دست بکار شد و توطئه دیگری ترتیب داد که تمام خطاهای خود را به گردن طرف دیگری بیندازد. هنوز یک ماه به پایان سرفصل دو ساله مانده بود که سر و کله گم شده پیدا شد و مدت 5 ماه تمام نشست گذاشت. مرد فراری همزمان دو خط را پیش میبرد. از یک طرف مرتب با مقامات عراقی سر موضوع اشرف جلسه داشتند بدون اینکه ما از وقایع و حرفهای داخل جلسه اطلاعی داشته باشیم و از سوی دیگر اینطور برای نیروهایش وانمود میکرد که ما داریم با دولت عراق کنار می آییم تا به نحوی جلوی اعتراضات داخلی خودش را بگیرد. اما در یک جایی مجددا این توطئه برایش گران تمام شد. جایی که پلیس عراق خواهان ورود به داخل اشرف بود. چیزی که رجوی تصور وحشتناکی از آن داشت. در همین جا بود که مجددا بحث حیثیتی بودن اشرف را پیش کشید و هر وجب اشرف را ناموس مجاهدین خلق اعلام نمود. طرح جدید این بود که اگر لازم شد جلوی عراقی ها خودسوزی کنند تا مانع ورود آنها به داخل اشرف بشوند. اما به دلیل تجربه خودسوزی های فرانسه از آن صرف نظر کرد و روی اعتصاب غذا سرمایه گذاری نمود و بعد از اتفاقاتی که حین ورود پلیس به اشرف رخ داد حالا طرح اعتصاب غذا را پیش می برد. اما تا کجا؟ در یک نگاه ساده میتوان گفت: اولا: رجوی با این کار تکلیف مخالفان خود را حل و فصل کرد و حال از خون بی گناه آنها برای ادامه توطئه هایش و فریب افراد اشرف نهایت سوء استفاده را میکند. ثانیا: برای خودش این فرجه را بوجود آورد که باز هم نخواهد پاسخگوی اشتباهاتش باشد. حالا آیا دولت عراق مقصر است که حق اعمال حاکمیت بر خاکش را میخواهد و یا آقای فراری که با این شانتاژ ها می خواهد موج سواری کند. فکر می کنم جواب به این سؤال را به خودتان بسپارم.
جعفر ابراهیمی – بغداد – مهر 88

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا