مصاحبه سایت ایران قلم با خانم بتول سلطانی ـ قسمت نهم

چه علاوی چه مالکی، برای رجوی آن صبو بشکست و آن پیمانه ریخت مقدمه: سایت ایران قلم در نظر دارد با توجه به حضور خانم بتول سلطانی عضو سابق شورای رهبری سازمان مجاهدین خلق در اروپا، مصاحبه ای را در چند قسمت با ایشان انجام دهد. طبعاً با توجه به جایگاه تشکیلاتی ایشان در شورای رهبری سازمان مجاهدین خلق و همچنین ارتباط نزدیک وی با مسعود رجوی رهبری این سازمان، تجربیات و دیدگاه های ایشان می تواند در شناخت ماهیت فرقه مجاهدین خلق و همچنین اهداف استراتژیکی این سازمان در آینده بسیار مؤثر باشد. از خوانندگان درخواست می شود در صورتیکه سؤالی در ارتباط با مسائل مربوط به سازمان مجاهدین دارند آن را به آدرس اینترنتی هیئت تحریریه سایت ایران قلم ارسال کنند تا با خانم سلطانی مطرح شود. با تشکر سایت ایران قلم:
بعد از انتخابات عراق و اعلام نتایج آن، رهبری فرقه مجاهدین خلق گویی که دوباره صدام حسین از درون قبر بیرون آمده و دوباره به حاکیمت در عراق رسیده و می توانند با جاسوسی و خیانت علیه کشورشان به کاسه لیسی و مزدوری برای صدام حسین مشغول شوند به عوام فریبی جدیدی روی آورده اند. در همین ارتباط مریم رجوی پیامی برای دکتر ایاد علاوی فرستاده است، همچنین در اطلاعیه اش بمناسبت نوروز در همین راستا شور و شعف کودکانه ای را بروز داده است. خانم سلطانی نظر شما در مورد نتایج انتخابات عراق و سرانجام آن و وضعیت مجاهدین خلق در عراق چیست؟ از اطلاعیه های رجوی ها بنظر می رسد که بهانه خوبی برایش جهت مغزشویی در درون تشکیلات فراهم شده که هر چه بیشتر افراد اسیر در اشرف را در اسارت نگاه دارند. خانم بتول سلطانی:
همانطور که شما اشاره کردید, رجوی در پیام نوروزی خود برای دلگرم کردن نفرات اشرف آنچنان از پیروز نشدن مالکی و پیروز شدن علاوی سخن می گوید که گویی حالا که این یکی پیروز شده عطش رجوی رای برای کشتار فرومی نشاند که اینگونه بچه گانه دلش خنک شده است که فلان خزب اکثریت در پارلمان عراق ندارد و حزب دیگر دارد و این را ربط داده به اینکه مریم پیروز شد. همچنین مسافرتها و گشت و گذارها و خوشگذرانیهای مریم رجوی در پارتی های آنچنانی که با هزینه هنگفت از این نماینده و آن نماینده سابق و لاحق استمالت می کند تا شاید هم خوراک خبری برای تلویزیونش باشد و هم بیشتر با این حرفها امیدی به دل نا امید اسیران خودش داده و آنها را دعوت به صبر کند. غافل از اینکه باید فکر چاره کند و حق ماندنی برای تشکیلات رجوی در عراق نیست و آن صبو بشکست و آن پیمانه ریخت. دجالی سخن از مردم عراق و دمکراسی می گوید که دستش به خون افراد بیشماری آلوده است که می توان از جمله این افراد یازده کشته 6 و7 مرداد نام برد کسانی همچون حنیف امامی – سیاوش نظام الملکی – مهرداد نیک سیر که بنابر دستورات فرقه ای او با پلیس عراق درگیر شده و کشته شدند. یا گویی که مردم عراق از یاد برده اند که این گروه بعنوان ارتش خصوصی صدام در سرکوب کردهای شمال عراق نقش کلیدی داشت و به گفته شخص رجوی سیدالرئیس روی نفراتی که رجوی به او تقدیم می کرد بیش از نفرات خودش حساب باز می کرد! اما دریغ که او یادی از این سخنان نمی کند و نان را به نرخ روز می خرد. او همچنین با یک حسرت به دلی از عملیات آفتاب یاد کرده که در همدستی با صدامیان و در هم کوبیدن یک لشکر و سه مرکز گردان و 3500 کشته از سربازان ایرانی و 23 تا هم از نفرات اشرف با افتخار یاد می کند یعنی به این صراحت افتخار به خون ریزی می کند. بسیار خوشحالم از اینکه دیو وجود رجوی اینگونه در شیشه است و به امید خدا که بیش از پیش دکان آدمکشی اش بسته شود. و بسیار واضح است که چه چیزی وجودش را به تنوره می کشاند بخوبی حس می کنم که سرمستی الان او از خون این یازده نفر است و کشتار و خونریزی روزهای عاشورا که دستور خشونت و خونریزی می دهد و از طرف دیگر دست باز برای سرکوب و البته که آن روی سکه کارکردش را هم در تشکیلات تجربه کرده ام چرا که بخوبی به یاد دارم که بعنوان دستورالعمل تشکیلاتی از ما که نفرات شورای رهبری اش بودیم می خواست و می گفت: از این برادران تحت مسئول شما می خواهم پوست و استخوان باقی بماند. و همینطور وقتی که موفق می شد همسر یک جدا شده ایی را به چنگ بیاورد و رودر روی شوهرش قرار دهد که به او هر چه محکمتر دشنام بدهد او بیشتر لذت می برد و هیچ رحم و مروتی در کارش نبود و این در حالی بود که خودش حرمسرا داشت. واقعا در عجب هستم که او چگونه بنی آدمی بود که اینگونه برای خود همه چیز را می خواست و همیشه هم یا خودش یا دست نشاندگانش مانند مریم و سایر زنان مشغول مدح او بودند و او را مظلوم جلوه می دادند و چگونه که او از دیگران پوست و استخوان می خواست و باز هم کشته های بیشتر و فدائیان بیشتر و کیف می کرد از اینکه نفرات به اسم او نازنجک بکشند خمپاره بزنند سیانور بشکنند خودسوزی کنند و به آتش بکشند. و او هیچگاه خود را حتی در برابر وجدانش پاسخگو نکرده است. او در این سخنان اشاره می کند که هیچ کشوری حاضر به قبول پناهندگی نفراتش نیست و گفته است که دولتی باید بپذیرد و به این اشاره کرده است که طی چهار سال هم که آمریکائیها در تیف (کمپ خروجی نیروهای جداشده) نتوانستند کسی را بفرستند. این سخنان هیچ پیامی جز این ندارد که به افراد خودش بگوید که در اشرف بمانید و بمیرید کما اینکه بارها به ما موقعیکه در اشرف بودم می گفت که برای شما که دیگه لازم نیست تعریف بدم و چوب زیر بغلتون بگذارم شماها بمیرید و خار بخورید و بار ببرید و دست نشانده اش مهوش سپهری(نسرین) جلوی خود این دجال بر سر دیگران فریاد می زد: اگر فقط به اندازه سگ وفا دارید برای مسعود پارس کنید. بنابر این به نفراتی که کارشان در فرقه رجوی از مغزشویی گذشته است آمپول ناامیدی از رفتن به خارج از اشرف تزریق کرد که امیدی به اروپا نیست و تصریح کرد که حتی یک نفر هم نرفته است در حالیکه همه حدود 300 نفر جدا شده تیف می دانند که این یک دروغ محض است و اکثر نفراتی که از زندان رجوی گریختند و به دنیای آزاد پا گذاشتند حالا با هر رنج مصیبتی قبل از هر چیز هویت واقعی خود را پیدا کردند و هر جا که توانش را داشتند مأمن گزیدند که صد بار هر جا که باشند شرف دارد به آن دخمه گاه تحت اسارت رجوی و باید به تک تک آنها تبریک بگویم. چرا که هر آنچه در این فرقه ترویج می کند دروغ و ریا برای سوء استفاده از نفرات و گروگان گرفتن جان این نفرات برای خودش است. البته که من قبول دارم آنچنان که رجوی از روز اول تا روز جدائی به سر نفرات و اعضا خودش می آورد و همه چیز آنها را میگیرد به سادگی به دست نمی آید و جراحت آن هست و تا التیام گیرد زمان لازم است. اما یک چیز را خوب فهمیده ام که رجوی استاد است در جا خالی دادن. یکبار هم در مصاحبه هایم با بنیاد سحر گفتم که درست جایی که ممکن بود مورد حسابرسی واقع شود سریعا ارتقا جایگاه و منزلت داده و به درجه رهبری نائل شد و مریم را رئیس جمهور و دیگران را مسئول اول محسوب کرد. در جریان ازدواج با فیروزه هم اینطور جا انداخت که ایشان تمایل نداشت و اجبار دیگران بود. ازدواج با مریم هم اجبار مریم و تشخیص تشکیلات بود. ازدواج با سایر زنان شورای رهبری هم ایضا ایشان نقشی نداشته!!!!!! و البته این موضوع زیاد بیرونی نمی شود نه اینکه رجوی مشکلی داشته باشد نه دیگران ظرفیت فهم ندارند!!!!!!!!!!!!!!!! حتی اگر بیشتر هم به عقب برگردیم شاید جواب کشته شدن همه اعضا سازمان و جان به در بردن وی از اعدام در ساواک را نیز پیدا کنیم. بگذریم… ایشان هم خودش خوب رولش را بازی می کند و هم دست نشاندگانش را خوب توجیه می کند و با نشست های مستمر و پیوسته و شبانه روزی خوب هیپنوتیزم میکند که جای سوال و ابهامی باقی نماند. نکته قابل توجه دیگر اینکه وی وزیر حقوق بشر در عراق خانم وجدان میخائیل و همینطور پارلمان اروپا را هم تقبیح کرده است که چرا حق را به اشرف نداده اند و باز همانند موضعگیریهای دیگر چون حق را به اشرف نداده اند دست رژیم ایران در کار است. و یک لاف هم برای آنها زده است و خطاب به وزیر حقوق بشر عراق گفته است که غلط کردید شما و… و با این سخنان می خواهد در چهره های سراسر علامت سوال و سردی که من از اعضاء حاضر مشاهده می کردم می خواهد کمی حرارت و گرما ایجاد کند شگفتا که نمی دانم تا کی رجوی می خواهد نفرات اشرف و سایر نفرات مرتبط با تشکیلاتش در کشورهای دیگر را به بهانه مبارزه با رژیم فریب دهد. فقط می توانم به وی پند دهم که چه گلی بر سر اعضای خودت و مردم خودت زدی که دم از مردم عراق می زنی و خلع ید از مردم عراق کن بخدا نزدیک شدن به تشکیلات تو کفاره دارد و به کلی باید از تشکیلات تو دست شست هر ریسمان ریز و درشتی را قطع کرد چرا که با همان دوباره در چاه کشیده می شود. و از همه سوء استفاده خودت را می کنی درست است که وقتی فردی از اشرف بخواهد بزند بیرون به او می گوئی بریده مزدور و…… اما اگر بعدا برای تظاهراتت در خارج کشور یا سوء استفاد به نوعی دیگر طور دیگری به او نزدیک می شوی که شاید خودش هم نفهمد و دست نشاندگانت می گویند که مرزت را با "رژیم" حفظ کن و بیا زندگی شرافتمندانه کن خودمان کمکت می کنیم. از اینکه در اشرف نماندی و دنبال زن یا شوهر رفتی شرمنده باش در اینجا او دیگر مزدور و خائن نیست به شرطی که سکوت کند و با او همکاری کند. ای لعن و نفرین بر او و هر آنکس که وجود انسانی را مورد بهره برداری امیال خود قراردهد. رجوی آنچنان تبری جسته است از دخالت در انتخابات عراق اما به یاد دارم که چه تلاشی می کرد در انتخابات قبلی برای نفوذ در جامعه عراق از قبیل تشکیل میلیشیای عراقی و پانسیون کردن جوانان عراقی در محل دانشگاه ایران وبه آنها زبان فارسی یاد می دادند حتی به آنها حقوق می دادند و هزینه تبلیغات آنها پرداخت می شد و برای این موضوع از پری بخشائی در نشستی تعهد گرفت که برای کاندیداهای طرفدار سازمان هزینه کنید. و قیمتش هر چه باشد بدهید و این به نفع ما و تثبیت موقعیتمان در اشرف است وقتی علیرغم این عملکردهای رجوی او صحبت از نفوذ دولت ایران می کند یاد این ضرب المثل قدیمی می افتم که سیخ به سیخ می گه صل علی دیگ به دیگ می گه روت سیاه. اتفاقا دو اهرمی که رجوی بکار برده است در مورد خودش خیلی خوب مصداق دارد یعنی تزریق و پول چرا که اساسا طرح همین بود و نفرات عراقی استخدام می شدند حالا به هر شیوه ممکن تطمیع – عاطفی و ترس از هر شیوه ای که می توانستید جلو می رفتید و مرز سرخ هم فقط این بود که "نرسیدن به تعهد" و اینکه کاندیداهای نشان شده سازمان رأی نیاورند. در همین جریان حمایت و 2 5 که البته جای بحث دیگری دارد چگونه شبکه تشکیل داده بود و با فریب یک وعده غذای گرم و همینطور کمک مالی و… از نفرات امضا می گرفتند. باز هم در اینجا از ذکر جزئیات می پرهیزم و باز یک توصیه دارم که رجوی دست از سر جامعه بلازده عراق بردارد و شر خودش و تشکیلاتش را از سر مردم عراق کم کند. آنها به اندازه کافی درد سر دارند که رجوی هم عامل تشنج و دعوا بیشتر شده است و آرزوی آن ایام را مطمئنم که به گور می برد که باز بخواهد با سلاح و تجهیزات اهدائی این و آن وطن فروشی کند و همچون عملیاتهایی که از آن با حسرت نام برده است تحت عنوان مبارزه برای آزادی خر مراد براند و به نظر من بدنه تشکیلات اودر هم شکسته است و نور آگاهی به درون آن تابیده است. ادامه دارد…

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.