خانواده ها

آقای محمدی: رجویها به دروغ به پسرم گفته اند که پدرت فوت نموده است

بیست سال از به اسارت رفتن تعدادی از افرادی که در جنگ صدام علیه ایران مشغول دفاع از آب و خاک میهن بودند گذشته است ولی هنوز در اسارتگاهی دیگر به نام اردوگاه اشرف در حصار ذهنی و فیزیکی رجوی اند , و خانواده هایشان سالیان است که از رنج بی خبری و حسرت بدلی چشم به راه یک خبر، نامه، عکس و یا تلفنی می باشند تا شاید مرحمی شود بر آلام بیست ساله بر دلهای سوخته شان.
اما به تجربه تاریخ سی ساله استراتژی جنگی سازمان، از رجوی دیکتاتور جز سنگدلی و بیرحمی انتظار دیگری نمی رود رجوی بارها و بارها از قطع هرگونه عاطفه خانوادگی اعضا و افراد اسیر در اشرف گفته است خانواده کانون فساد می باشد و یا در پیام ماه رمضان 86 خود صراحتا اعلام نمود:آیا به نسبتهای موروثی و خانوادگی خودتان و این که پدر و مادرتان این یا آن است (چه بهترین فرد روز گار باشد چه بدترین آن) متکی هستید یا به آنجا رسیده اید که از این قبیل ارث و میراثها بالکل قیچی کنید؟ و… و بدین طریق تلاش دارد تا آخرین رگه ها و رشته های عاطفی افراد را در اشرف بخشکاند تا شاید چند روزی بیشتر به بقای خیانت بار خود ادامه دهد.
خبر نقاهت آقای محمدی و همسرش (پدر و مادر اسیر فرقه رجوی مجید محمدی) اعضای دفتر انجمن استان را به منزل ایشان در سواد کوه کشاند تا ضمن عیادت، پای درد دل این پدر و مادر چشم انتظار بنشینند.
آقای محمدی از بدو ورود ضمن خوشامد گویی به دنبال خبری از فرزندش در اشرف بود و شروع به درد و دل و سبک نمودن خود نمود و اظهار داشت:
بیست سال است فرزندم اسیر این ملعون (رجوی) در عراق شده است و رنج بی خبری , دوری و چشم انتظاری من و مادرش را به این روز انداخته است و جدا از من و همسرم بچه هایم نیز از این جریان رنج می برند و دچار بیماریهای عصبی شده اند.بیست سال است فرزندم اسیر این ملعون (رجوی) در عراق شده است و رنج بی خبری , دوری و چشم انتظاری من و مادرش را به این روز انداخته است و جدا از من و همسرم بچه هایم نیز از این جریان رنج می برند و دچار بیماریهای عصبی شده اند.
آقای محمدی در رابطه با دروغ های مسئولین فرقه و دست به سر کردن افراد اعلام داشت وقتی در سال 82 به دنبال پسرم در اشرف رفتم متوجه شدم که آنها به دروغ به پسرم گفته اند که پدرت فوت نموده است و وقتی او و سایرین از حضورم در اشرف مطلع شدند مبهوت و متعجب بودند و در آنجا بود که به یکی از مسئولین زن سازمان که از بستگان می باشد گفتم« پسرم را آزاد کنید تا با من به ایران برگردد »گفت شما بروید ما سه ماه دیگر به ایران می آییم!!!
آنها فکر می کنند مردم ایران خیانت رهبری شان نسبت به ملت ایران در زمان جنگ صدام علیه ایران را فراموش کرده اند , شما چه خدمتی جز خیانت و وطن فروشی به مردم ایران کردید که انتظار دارید مردم ما پذیرای شما در ایران باشند.!!!
ما هرگز اجازه نمی دهیم که رجوی بیشتر از این از فرزند اسیرم در راه اهداف پلید خود سوءاستفاده کند.
ما نمی گذاریم مجددا جگر گوشه هایمان وسیله و ابزاری برای خیانتی دیگر علیه ملت ایران شوند.
خانم محمدی نیز که از غم دوری جگرگوشه اش به بیماری دچار شده است و تاکنون با آب و آتش زدن تلاش دارد به هر طریق ممکن ارتباط و تماسی با پسرش داشته باشد اظهار داشت:
در صورت امکان ملاقات مجدد با پسرم این بار به هر طریق ممکن او را برخواهم گرداند حتی اگر جانم را در این راه بدهم.
در پایان این ملاقات خانم و آقای محمدی ضمن دعوت اعضای دفتر به تماشای چشم انداز مناظر طبیعت زیبای سواد کوه از بالکن خانه شان , ضمن یاد آوری خاطراتی از پسرش مجید و با آرزوی بازگشت او، عکسهای یادگاری با همراهان گرفتند.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا