جلوگیری از ملاقات خانواده ها

الم شنگه ی باند رجوی برای چیست؟

وضعیت گروه تروریستی با وجود صحنه های دردناک ِ انتظار مادران و پدران کهنسال اعضای مجاهدین در پشت ورودی اردوگاه این گروه و به رغم فحاشی و لجن پراکنی رهبری مجاهدین به آنان به صورت عادی در آمده بود و به نظر می رسید رهبری مجاهدین به همین مقدار که مانع از دیدار اعضاء با خانواده هایشان بشود، اکتفاء کرده است، تا آن که ناگهان زمینه های درگیری با نیروهای عراقی را به فراهم کردند. با دریافت خبر فرار آقای "ایمان یگانه " از اردوگاه مجاهدین معلوم شد که جاروجنجال و الم شنگه ای که بقایای رجوی به اسم " حمله نیروهای عراقی به مجاهدان اشرف "‌ به راه انداخته‌اند برای چیست؟ شارلاتان بازی و خودزنی بقایای رجوی نشان داد که نامناسبات مجاهدین تا چه اندازه سست و متزلزل است که فرار یک نفرچطور تمامی بنیانهای آن را به لرزه در می آورد، تا آنجا که تنها و دم دست‌ترین سرمایه اش را که همان نفرات به گروگان گرفته شده است را به گام مرگ می‌فرستد تا بلکه ننگ ِ سلب آزادی اعضاء را با رنگ خون پاک کند. معلوم نیست گمانه هایی که جداشدگان و خانواده ها در باره جداشدن پنجاه درصد از نیروهای محبوس در اردوگاه در صورت برداشته شدن حصارها می زنند آیا به راستی می تواند عدد افراد خواهان جدایی را نشان دهد یا خیر؟ اما قدر مسلم این که وقتی گردانندگان مجاهدین برای نگه داشتن نیروها به اجبار از آنان تعهدگیری روزانه و سالانه می کنند، می توان پی برد کسانی که خواهان جدایی هستند بیش از هشتاد درصد می باشند و به همین دلیل است که فرار یک نفر طوفان در بیت عنکبوت رجوی برپا می کند و به دبیرکل ملل متحد نامه می نویسد که کشتار در راه است، غافل از این که صدها بار به زبان آورده است که کشته شدن صدها نفررا برجدایی یک نفر ترجیح می دهد. برای کسانی که با وضعیت مجاهدین آشنا هستند، جار و جنجال اخیر باندرجوی عجیب نیست، عجیب آن است که برخی خوش خیالان در اروپا نشسته اند و با رهبری مجاهدین نرد عشق می بازند و از ارتش آزادیبخشی سخن می گویند که به مجاهدین موقعیت محوری و رهبری کننده می دهد! این است آن ارتش آزادیبخشی که رجوی ساخته است و حداقل آزادی و حقوق انسانی را حتی از اعضایش سلب کرده است، اگر اپوزیسیون به گل مانده ای که به عِده و عُده ی رجوی دلخوش داشته است تا کنون با جنایت زندان و شکنجه ی جداشدگان و فحاشی و اتهام زنی به آنان همراهی نمی کرد، وضعیت اسفناک امروز پیش نمی آمد که یک نفر برای رسیدن به حداقل آزادی مجبور به پذیرش خطر مرگ و ریسک فرار بشود. چشم بستن بر این فجایع به راستی که محک خوبی برای اثبات دروغگویی و خیانت پیشگی اپوزیسیونی (آن هم از نوع سرنگونی طلبش) است که گوش فلک را از فریادهای دمکراسی خواهی و آزادی طلبی کر کرده است.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا