نامه ای به بهروز ثابت از اسیران اشرف

از: یوسف ثابت (گیلان – رشت)
به: بهروزثابت بهروزجان سلام
آقای یوسف ثابت و اکبر محبیسالیان سال بود که مطلقا خبری از تو نداشتیم تا اینکه دوسال پیش ازطرف انجمن نجات گیلان خبرسلامتی و حضور تو را در پادگان اشرف دریافت کردیم که تعجب همه ما را برانگیخت چونکه تو سرباز بودی و برای خدمت به وطن به سربازی رفته بودی و چطور شد ازاسارت به اسارتی دیگر در آمدی! باورکن برایمان سخت بود که چنین خبری را باورکنیم و نا امید شده بودیم تا اینکه خبر تو را از آقای اکبرمحبی هم شنیدیم وبه تازگی با آقای محمدباقرکشاورزهم دیداری داشتم و اوهم تو را می شناخت و اینجا بود که دیگر به باور رسیدیم که تو زنده هستی.
این بچه ها که آمدند بدون هیچ مشکلی دارند زندگی میکنند و توهم میتوانی به نزد ما بیایی.
مامان خیلی چشم انتظارهست وآنقدرگریه میکند که دیگر رمقی برایش نمانده است.
بهروزجان به خدا توکل کن و زودی بیا و بیش از این ما را منتطرنگذار.
مطمئن باش درصورت بازگشت به وطن وخانواده ازهرنظرحمایتت میکنیم وتنهایت نمی گذاریم. آخرتوپاره تن ما هستی. باورکن دیگراشک مجالم نمی دهد. بیا تا ازنزدیک دیدارتازه کنیم وبه اندازه 20 سال با هم صحبت کنیم.
با اکبرآقا عکس یادگاری گرفتم وبرایت می فرستم تا باورکنی سران سازمان به شما دروغ میگویند. بدان درصورت بازگشت به ایران هیچ مشکلی نخواهی داشت و در کنار اعضای خانواده ات براحتی زندگی خواهی کرد.
رویت را می بوسم.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.